آن سوي رفتارها را هم ببينيم ديگران را از گمان نيک خود برخوردار سازيم.
وبلاگ"چند کيلو اميدواري"به نقل از كتاب"زندگي يک فوريت نيست"نوشته ريچارد کارلسون

آيا تا به حال شنيدهايد که خودتان يا يک نفر ديگر بگويد: «اهميتي به کارهاي فلاني نده، او نميداند چه کار ميکند.» اگر اين حرف را زدهايد، حکمت «به آن سوي رفتار نگاه کردن» را به نمايش گذاشتهايد. اگر صاحب فرزنداني هستيد، اهميت اين عمل ساده را که بيانگر گذشت و بخشش است، بهتر درک ميکنيد.
اگر قرار بود عشق ما به فرزندانمان بر اساس اعمال و رفتار آنها باشد، دوست داشتنشان مشکل ميشد. اگر محبت صرفا بر نحوه رفتار و عملکرد قرار داشت، شايد هيچکدام از ما مورد علاقه و محبت نبوديم!
آيا بهتر نيست سعي کنيم اين مهرباني محبتآميز را در مورد تمام کساني که ملاقاتشان ميکنيم به کار ببريم و عرضه کنيم؟
آيا ما در دنياي پرمهري زندگي نميکرديم، اگر وقتي کسي به نحوي که مورد تاييد ماست عمل نميکرد، ميتوانستيم اعمال او را در همان نور مشابهي که اعمال غير متعارف و استثنايي نوجوان خود را زير آن تماشا ميکنيم، ببينيم؟
اين به آن معنا نيست که سرمان را زير برف پنهان کنيم و وانمود کنيم که همه چيز هميشه عالي است يا اينکه رفتار منفي يا بدي را توجيه يا تاييد کنيم. بلکه منظور اين است که اين روشنبيني را داشته باشيم که ديگران را از گمان نيک خود برخوردار سازيم.
بفهميم وقتي کارمند پست کارش را به کندي انجام ميدهد، احتمالا روز بدي داشته است. يا شايد همهي روزهايش بد هستند و به سختي ميگذرند. وقتي همسر يا دوست نزديک شما به شما تحکم يا پرخاش ميکند، سعي کنيد بفهميد که جدا از اين عمل، اين عزيز واقعا ميخواهد شما را دوست بدارد و احساس ميکند از طرف شما هم مورد علاقه و محبت قرار دارد. به آن سوي رفتار توجه کردن آسانتر از آن است که فکر ميکنيد. همين امروز امتحانش کنيد و نتايج خوب آن را ببينيد و احساس کنيد.
چند توصيه ساده براي دور كردن استرس از زندگي
برخي از استرسها اجتناب ناپذير هستند اما شما ميتوانيد با انجام دادن چند راه كار ساده آنها را از زندگي خود دور كنيد. اگر استرس به زندگيتان چيره شود ميتواند سلامت جسم و روانتان را تهديد كند.
پژوهشگران در تازهترين گزارش خود چندين توصيه براي خلاص شدن از شر استرس ارائه كردهاند.
-
رژيم غذايي سالم داشته باشيد، زياد ورزش كنيد، سيگار نكشيد و الكل هم مصرف نكنيد.
-
به ديگران اجازه ندهيد از شما انتظارات، توقعات و تقاضاهاي بيجا داشته باشند، نه بگوئيد و از اينكه روي پاي خودتان بايستيد،نترسيد.
-
هر روز زماني را به استراحت اختصاص دهيد.
-
اهداف و انتظارات واقع بينانه از خود داشته باشيد اما بدانيد كه نميتوانيد همه چيز را كنترل كنيد.
-
دقت كنيد چه چيزي باعث بروز استرس در زندگي تان ميشود. اگر ميتوانيد آن را از زندگي خود حذف كنيد و ياد بگيريد كه چطور منابع ديگر استرس را مديريت و كنترل كنيد.
-
همواره كارهاي خوب و موفقيت آميز خود را به خودتان يادآوري كنيد.
ايسنا
هدف و رویاهایتان را باور کنيد
وبلاگ "راز شاد زيستن"
اگر روياهاي بزرگ خود را به قسمتهاي کوچکتري تقسيم کنيد شانس شما بيشتر خواهد بود.
چند نفر ممکن است موفق نشوند:
-
اول آنکه رويا و هدفي ندارد.
-
دوم آنکه روياهاي کوچک و کمارزشي در سر دارد.
-
سوم آنکه روياي بزرگي دارد، اما آن را باور ندارد.
-
چهارم آنکه روياي بزرگي دارد و آن را باور نيز دارد، اما ميخواهد يک دفعه به آن برسد.
-
پنجم آنکه رويا و هدف دارد؛ اما در جهت آن حرکت نميکند يا براي رسيدن به آن تقلا ميکند و دست و پا ميزند.
حتي شايد گاه به نفع ما باشد که به آنچه خواستهايم نرسيم. بعدها خواهيم فهميد خير و صلاح ما در اين بوده و چيز بهتري نصيبمان شده است.
اگر هدف و رويايي داريد آن را باور کنيد، البته براي اينکه بتوانيد آن را باور کنيد حداقل در ابتدا بايد سعي کنيد هدفتان منطقي و متناسب با شرايط و تواناييهايتان باشد.
هر چند انسان واقعا قادر به هر کاري هست، اما همه محدوديتهاي ذهن را نميتوان يک شبه شکست و از بين برد.
مثلا اگر درآمدتان دويست هزار تومان است، در پله اول به سيصد يا چهار صد هزار تومان فکر کنيد نه به 10 ميليون! اگر در مرحله اول موفق شديد آنگاه قدم دوم را برداريد.
آرزوهايي که حرام شدند

در دنياي سيب ها و گلها و زيباييها همه آرزوهايش را با خواستن آرزوهاي بيشتر حرام کرد
لستر هم با زرنگي آرزو کرد دو تا آرزوي ديگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از اين سه آرزو سه آرزوي ديگر آرزو کرد، آرزوهايش شد نه آرزو با سه آرزوي قبلي. بعد با هر کدام از اين دوازده آرزو سه آرزوي ديگر خواست که تعداد آرزوهايش رسيد به 46 يا 52.
به هر حال از هر آرزويش استفاده کرد براي خواستن يک آرزوي ديگر تا وقتي که تعداد آرزوهايش رسيد به 5 ميليارد و هفت ميليون و 18 هزار و 34 آرزو.
بعد آرزو هايش را پهن کرد روي زمين و شروع کرد به کف زدن و رقصيدن جست و خيز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن براي داشتن آرزوهاي بيشتر بيشتر و بيشتر. در حالي که ديگران ميخنديدند و گريه ميکردند و عشق مي ورزيدند و محبت ميکردند، لستر وسط آرزوهايش نشست آنها را روي هم ريخت تا شد مثل يک تپه طلا.
نشست به شمردنشان تا پير شد و بعد يک شب او را پيدا کردند در حالي که مرده بود و آرزوهايش دور و برش تلنبار شده بودند.
آرزوهايش را شمردند، حتي يکي از آنها هم گم نشده بودو همشان نو بودند و برق ميزدند.
بفرمائيد! چند تا برداريد به ياد لستر هم باشيد که در دنياي سيب ها و گلها و زيباييها همه آرزوهايش را با خواستن آرزوهاي بيشتر حرام کرد