ماجرای کورش بزرگ و پسر تیکران شاه ارامنه و حکایت عشق

گزنوفون، سردار و نويسندهي يوناني، كتابي به نام كورشنامه نوشت تا در كنار گزارش زندگي كورش بزرگ و پيشرفت امپراتوري ايرانيان، همميهنان خود را با شيوهي زندگي ايرانيان و روش پرورش فرزندان، رفتار فرمانروايان و مردم با يكديگر و آيين جنگاوري ايرانيان آشنا كند. به گفتهي تالبوت، مترجم كتاب كوروشنامه به زبان فرانسه، گزنفون علايق خانوادگي را نهايت و غايت آروزهاي قهرمانان خود قرار داده است و براي مثال اين رويداد را از گزارش گزنوفون يادآور ميشود
: چون كورش بر ارامنه غلبه كرد، عدهاي در دستش اسير شدند، از جمله پسر تيكران شاه ارامنه. اين جوان همسري داشت بسيار زيبا و يگانه درخواستش از كورش اين بود كه حاضر است جان خود را فدا كند و از اسارت همسرش صرفنظر شود. كورش جوان مردياش را بستود و مانند بيشتر اوقات اسيران را آزاد ساخت. اسيران با خاطري شاد و خرسند به سرزمين خود رهسپار شدند و در راه هر يك از اين پيشآمد سخني ميگفت. يكي از حسن تدبير كورش تمجيد ميكرد، ديگري شجاعتش را ميستود، سومي از سخاوت و جوانمردياش مدح و ثنا ميگفت، آن ديگري از غايت زيبايي رخسار و اندام بلند و برازندهاش تعريف ميكرد. پسر پادشاه رو به همسرش كرد و پرسيد: « آيا در نظر تو نيز كورش زيبا و برازنده است؟» همسرش پاسخ داد: «من به رخسارهاش نگاه نكردم.» پسر تيكران متعجب شد و پرسيد: «پس نگاهت كجا بود؟» گفت: «به سوي آن كسي كه حاضر شد جان خود را فدا كند تا من به اسيري و خواري نيفتم.»منبع
گزنوفون. كورشنامه. ترجمهي رضا مشايخي به نقل از جزیره دانش

