تبليغاتX
کوتاه و خواندنی - رسیدنی در کار نیست،‌فقط رفتن است (داستان لاک پشت )

کوتاه و خواندنی

رسیدنی در کار نیست،‌فقط رفتن است (داستان لاک پشت )

موضوع : برای تامل

لاکپشت

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی، می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد

رفت. آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند... و دورها همیشه دور بود
.

سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در


آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش


پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید


به نیت نا امیدی
.

خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن،

ابتدا و انتها ندارد..هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،‌فقط رفتن است. حتی اگر اندکی
.

و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از


هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا
.

خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور؛ سنگ


پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید
.

ازوبلاگ  غربت ثانیه ها

+ نوشته شده در  86/12/06ساعت   توسط سعید کلانتری   |