تبليغاتX
کوتاه و خواندنی - چند داستان کوتاه

کوتاه و خواندنی

چند داستان کوتاه

مهر مادری

پيرزن با شور و شوقي وصف ناپذير، نقشه‌هايي را كه سالها به آن فكر كرده بود عملي كرد. مهر مادری

خانه‌ چند طبقه‌اش را فروخت و براي هر يك از فرزندانش آپارتمان مستقل خريد تا راحت زندگي كنند.

طبق نقشه‌هايش قرار بود به نوبت ميهمان فرزندانش شود تا چند روز عمر بگذرد.

يكي از روزها، خواهرها و برادرها تصميم گرفتند به بهانه پارك، بيرون بروند. مادر را هم با خود بردند. وقتي برگشتند، پيرزن در خانه سالمندان تنها مانده بود.
فرهاد معماری


تکرار تاریخ

روي صندلي نشسته بود و به بچه‌ها نگاه مي‌كرد.

خواست بلند شود و درس جديد را آغاز كند كه احساس كرد لباسش به صندلي چسبيده.

ياد آدامس و صندلي معلم خودش افتاد. تاريخ چه زود تكرار شده بود.

سمیه افشار


توقیف

وقتي سوار اتومبيلش‌ شد، بسيار كلافه بود.
سيگارش را روشن كرد و به راه افتاد.

خودش و اتومبيلش دود مي‌كردند.

پليس سر چهارراه، ماشينش را به علت دودزا بودن متوقف كرد.

اما خودش را هيچ كس تا روزي كه بر اثر سكته قلبي در بيمارستان متوقف شد، متوقف نكرد.


مترسک

با يك وانت او را به مزرعه آوردند. خوشحال بود، مي‌دانست دوستان جديدي پيدا خواهد كرد.

او را در يك گوشه مزرعه قرار دادند و رفتند. چند روز اول همه حيوانات از او مي‌ترسيدند ولي كم كم به هم اخت پيدا كردند. اما اين پايان ماجرا نبود.

يك روز با همان وانتي كه آمده بود، بردندش در حاليكه اشك در چشمانش حلقه زده بود.

مزیم ضرابی


در پايان، همه چيز دوباره به خير و خوشي آغاز شد.end


همشهری انلاین
+ نوشته شده در  86/02/19ساعت   توسط سعید کلانتری   |