فیلها در اسید و دیگر آزمایشهای خفن علمی
|
|
|
|
انتشار کتابی درباره خفنترین آزمایشهای تاریخ علم، توجه رسانهها را به خود جلب کرد.
«فیلها در اسید و دیگر آزمایشهای خفن علمی»؛ این عنوان کتابی است که 2هفته پیش منتشر شد. الکس بوز، نویسنده کتاب میگوید برای نوشتن آن کلی منابع و آرشیوهای علمی را زیر و رو کرده تا فهرستی از عجیبترین و وحشتناکترین تجربههای علمی را ردیف کند. کتاب، داستان واقعی دانشمندانی است که با تلاش زیاد، به دنبال اثبات درک نامتعارفشان از دنیای اطراف بودهاند. چند روز قبل از توزیع کتاب، مجله نیوساینتیست، خلاصهای از آن را چاپ کرد که شامل 10مورد از تکاندهندهترین کارهایی بود که به اسم علم انجام شدهاند. البته پیش از آن، بوز در وبلاگش، یک فهرست 20موردی را آورده بود. اگر بعد از خواندن فهرست ، کمی دود از کلهتان بلند شد، تعجب نکنید اما به هیچوجه به فکر تکرار آزمایشها نیفتید. 1 - فیل در اسید نتیجه فاجعهآمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعرهای کشید و بعد از چند دقیقه بیقراری، افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دستاندركار آزمایش در توجیه کارشان گفتند که فیلها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بودهاند. 2 - ترس در آسمان سربازهای بختبرگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفتهاند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان میخواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن فرمها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند. 3 - قلقلك آزمایش سختگیرانه یوبا چندان موفقیتآمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی برسد، اگر قلقلكش میدادند، میخندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریهاش را روی دخترش هم امتحان نکند. 4 - موشهای بیسر و صورتهای رنگ شده با اینکه بعضیها مردد بودند و بعضیها هم داد و فریاد میکردند، بیشتر داوطلبان قبول کردند کار خواستهشده را انجام بدهند؛ «آنها شبیه اعضای یک فرقه سری شدهبودند که برای قربانی به پیشگاه بت بزرگ آماده میشدند». 5 - زنده کردن مردهها
روش کورنیش در مورد سگهایی که خفه شده بودند، نسبتا جواب داد؛ البته سگهای برگشته به اين دنيا کور بودند و از ضایعات مغزی رنج میبردند. او بعد سعی کرد روش خود را روی انسانها امتحان کند و برای همین رضایت یک محکوم به مرگ را گرفت که پس از به دار کشیده شدن، او را به دنیا برگرداند. اما دولت محلی كاليفرنيا به خاطر ترس از فرار متهم در صورت موفقیت آزمایش، جلوی آن را گرفت. 6 - آموزش در خواب تلاشهای لشان بینتیجه نبود؛ تا پایان ترم 40درصد شاگردان عادت ناخن جویدن را کنار گذاشتند. 7 - بوقلمونهای آسانپسند 8 - سگهای دوسر 9 - دکتر خفن 10 - چشمان تمام باز مرز در عقل و جنون باریک است باور به نزدیکی نبوغ و جنون، اصلا مسئله جدیدی نیست. ریشه این عقیده را حتی در آثار ارسطو هم میشود پیدا کرد. هنوز هم محققان زیادی روی این موضوع کار میکنند و پیشرفتهای فناوری هم به کمک آنها آمده. یکی از دانشمندان - پروفسور مایکل فیتزجرالد - ادعا میکند ارتباط مشخصی بین خلاقیت و اختلالات روانی پیدا کرده است. دکتر فیتزجرالد استاد کالج ترینیتی در دوبلین (پایتخت ایرلند) و متخصص یک بیماری روانی به نام نشانگان (سندرم) اسپرگر است. این بیماری در واقع نوع خفیفی از بیماری اوتیسم است که مبتلایان به آن در برقراری روابط اجتماعی دچار مشکل هستند و عادات و علایق خاص و تکرارشونده دارند. (مثال مشهور بیمار اوتیسمی در سینما، شخصیت داستین هافمن در فیلم Rainman است.) البته در نشانگان اسپرگر برخلاف حالات کلاسیک اوتیسم، اوضاع خیلی وخیم نیست و افراد مبتلا به آن به اختلالات حادی مثل تاخیر در گفتار یا مشکلات شناختی دچار نیستند. طبق تحقیقات فیتز جرالد، تعداد قابلتوجهی از مشاهیر و نامآوران دانش و هنر به نشانگان اسپرگر مبتلا بودهاند. او با بررسی زندگینامه و خاطرات بهجامانده درباره شخصیتهایی مانند بتهوون، موتزارت، هانس کریستین آندرسن، ایمانوئل کانت و جورج اورول نتیجه گرفته این افراد در عین خلاقیت زیاد، به این اختلال روانی هم گرفتار بودهاند و چه بسا همین بیماری باعث بروز نبوغ آنها شده است. به عقیده فیتزجرالد، همان ژنهایی که باعث بروز نشانگان اسپرگر میشوند، منشأ بروز خلاقیت هستند و به یک عبارت: «اسپرگر و خلاقیت 2روی یک سکه هستند». البته این نظریه با تردید و نگاه شکآلود دانشمندان نهچندان اندکی روبهروست که شواهد موجود را برای نتیجهگیری کافی نمیدانند. بحث پرهیاهوی رابطه نبوغ و جنون کماکان ادامه دارد و متخصصان حوزههای اعصاب و روان با وسواس مشغول سر و كله زدن با موضوعی هستند که شاید گریبان خودشان را هم - به عنوان یک نابغه - بگیرد! |


