تاثیرگذاری روی افراد، موضوع مهمی است، زیرا یادآوریهای بعدی را به وجود میآورد. تاثیر اول، نخستین و شاید تنها فرصت مناسبی است كه به افراد بگوییم ما چگونه انسانی هستیم.
لبخند بزنید و آراسته باشید اولین تاثیر در برخورد اولیه، معمایی ظریف است. اگر آن را باز كنید، هر بخشاش را به روشنی میبینید و متوجه میشوید كه چه تاثیری بر كل دارد. این تاثیرات كاملا به طور منظم اتفاق میافتد، به طوری كه بندرت متوجه آنها میشویم. تاثیر خوب گذاشتن اولیه، نشانه احترام است. شما در واقع به طرف دیگر میگویید برایم مهم است كه درباره من چه قضاوتی میكنی. میخواهم در حضور تو به بهترین شكل ظاهر شوم. این به مراتب بهتر از این است كه بگویید من این هستم یا قبول كن یا نكن.
تاثیرگذاری روی افراد، موضوع مهمی است، زیرا یادآوریهای بعدی را به وجود میآورد. تاثیر اول، نخستین و شاید تنها فرصت مناسبی است كه به افراد بگوییم ما چگونه انسانی هستیم. به همین دلیل میگوییم تاثیر اول در این زمینه كه دیگران شما را چگونه میبینند، از اهمیت فراوانی برخوردار است. این تاثیرگذاری بخصوص در دنیای امروز اهمیت فراوانی دارد. تا قرنها مردم در همان مكانی كه متولد میشدند، زندگی میكردند.
در آنجا با مردمی كه كاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار میكردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند. اكنون در عصری زندگی میكنیم كه مردم به خانهها و شهرهای جدید اسبابكشی میكنند، تغییر شغل میدهند، دوستان جدید پیدا میكنند و با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته، رابطهها و ارتباطات را به وجود میآورند. اولین جلسات آنقدر پشت سر هم اتفاق میافتد كه بندرت متوجه آنها میشویم. ممكن است هر روز با شخص جدیدی آشنا شویم و صحبت كنیم. این شخص ممكن است متصدی صندوق یك فروشگاه باشد یا كسی در باشگاه ورزشی یا همكار یا مشتری جدید. در این برخوردها، گاه درباره وضع هوا حرف میزنیم. گاه درباره شرایط زندگیمان و بدین گونه درك جدیدی از دیگران به دست میآوریم. بر اساس این روابط متقابل كوتاه، این غریبهها تصویری از ما در ذهنشان نقش میبندد كه در نتیجه آن، از ما خوششان میآید یا بالعكس.
این یك واقعیت است كه افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت میكنند. آنها با توجه به حرفها و رفتارهای اولیهتان از شما برداشت میكنند. برداشت آنها در برخورد اول به این اشاره دارد كه فكر میكنند شما همیشه این گونه عمل میكنید، حتی اگر این تصورشان اشتباه باشد.
میتوان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكی از شما را میبینند و بخش باریكی از زندگی شما را لمس میكنند؛ اما همین نمونه كوچك، صددرصد اطلاعاتی است كه آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض میكنند این مختصر آگاهی، تصویر دقیقی از كل شخصیت شماست.
بررسیهای روانشناختی نشان داده است افراد هنگام ارزیابی دیگران به اطلاعات اولیهای كه به دست میآورند، بهای بیشتری میدهند تا اطلاعاتی كه بعد به دست میآورند. به عبارت دیگر، به احتمال زیاد افراد آنچه را در شروع كسب میكنند، درست و صحیح میپندارند. برای مثال، اگر در اولین جلسه آشنایی، رفتار گرم و محبتآمیزی از خود بروز دهید، برداشتی از شما به دست میآید كه دیگران به گرم و صمیمی بودن شما اعتقاد پیدا میكنند و اگر حتی بعدا گوشهگیر و در خود فرورفته ظاهر شوید، برایشان مهم نیست یا اصلا متوجه نمیشوند. اگر اطلاعات اولیه منفی باشند، بیشتر از اطلاعات مثبت تاثیر بر جای میگذارند. به عبارت دیگر، برای از میان برداشتن اولین تاثیر منفی باید رفتارهای مثبت فراوانی را به نمایش بگذارید.
یكی از اشتباهات افراد در نخستین برداشت از رفتار طرف مقابل این است كه فكر میكنند اگر كسی یك ویژگی مثبت دارد، دارای مجموعهای از دیگر صفات مثبت هم هست؛ در حالی كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. برای نمونه شاید كسی كه به نظرتان تیزبین رسیده است، در آن واحد باهوش، دوستداشتنی و موفق ارزیابی كنید؛ هرچند ممكن است این خصوصیات را در او مشاهده نكرده باشید و شخص نیز فاقد این خصایص باشد.
زبان بدن در اولین برخورد داوری لحظهای و فوری بزرگترین بخش تاثیر اول است و در این داوری، زبان بدن یكی از عناصر بسیار مهم به نظر میرسد. به طور كلی اقداماتی كه در لحظه اول برخورد، بشدت توی ذوق میزند و مانع ارتباطی ایجاد میكند عبارتند از خاراندن سر، جویدن عصبی گوشه لبها، دوری از تماس چشمی، قوز كردن یا بیانعطاف ایستادن و ... .
در اولین برخورد، وقتی فرد لبخند نمیزند، حالت بدنی خشكی دارد، به افراد نگاه نمیكند، باعث میشود افرادی را كه به او نزدیك میشوند، ناامید كند. انسانها به طور كلی از كسانی استقبال میكنند كه پر انرژی و گشادهرو باشند و لبخند یكی از مطمئنترین زبان تن است. لبخند به دیگران میگوید در آن لحظه خاص شما خوشحال یا راضی هستید. وقتی به كسی لبخند میزنید، نورونهای منعكسكننده او از هم باز و شاد میشوند و متقابلا لبخندی را به نمایش میگذارد و آگاهانه یا ناآگاهانه احساس میكند روی شما تاثیر خوشایندی گذاشتهاند. به این نكته نیز مهم است كه لبخند زمانی واقعی برداشت میشود كه چشمها و بقیه بخشهای صورت را هم دربرگیرد. در ضمن مهمترین جنبه لبخند در تاثیرگذاری اولیه، رنگ دندانهای شماست. در دنیای امروز داشتن دندانهای زرد، رنگ مردهای به شخص میدهد. وضع ظاهر شما نیز در تاثیرات اولیه نقش تعیین كنندهای دارد. در واقع وضع ظاهرتان نخستین اطلاعاتی است كه دیگران از شما میگیرند. وقتی لباس آراسته و تمیز بپوشید این پیام را منتقل میكنید كه از اعتماد به نفس فراوان برخوردارید و به دنیای پیرامونتان بها میدهید. برای خوب به نظر رسیدن لزوما نباید زیبا و خوشچهره باشید. البته، زیبا بودن چیز بدی نیست، اما داشتن اطمینان خاطر و اعتماد به نفس مهمتر است. اگر خوب، خوشایند و مورد اعتماد به نظر برسید ارتباط را جذب میكنید و طرف مقابل را در موقعیت آرامی قرار میدهید. متخصصان بر این عقیدهاند كه تاثیرگذاری اولیه با برنامهنویسی ذهن ما برای ارزیابی و طبقهبندی كردن در رابطه است. ما اطلاعاتی جمعآوری میكنیم تا بدانیم طرف مقابل چگونه با ما همخوانی دارد. در جلسه آغازین وقتی میخواهید نظر مساعد طرف مقابل را جلب كنید، لازم است همه توجهتان را به طرف مقابل بدهید. در اینجا، تماس چشمی از اهمیت بسزایی برخوردار است. سعی كنید در 70 درصد وقت، تماس چشمی برقرار كنید. وقتی در چشمهای طرف مقابل نگاه میكنید در واقع به او میگویید حرفی كه میزند معنیدار و برای شما مهم است. برقراری تماس چشمی برای نشان دادن اعتماد و اطمینان ضرورت دارد. در برخی فرهنگها ناتوان بودن در برقراری تماس چشمی نشانه بیادبی است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردی اشخاص ممكن است تصور كنند شما یك فرد دروغگو هستید. این را هم بدانید كه در بعضی از نقاط دنیا مانند آسیای جنوبی، نگاه كردن در چشم نشانه بیادبی است. در حالی كه برقراری تماس چشمی تا حدی مفید و خوب است، اگر پیوسته در چشمهای دیگران نگاه كنید كار خوبی نكردهاید. با برقراری ارتباط چشمی و سر تكان دادن به افراد، به آنها احساس مثبتی را منتقل و خود را دستیافتنیتر معرفی میكنید. متخصصان آداب معاشرت بر این نكته تاكید دارند كه قاطعیت محكم دست دادن در شكلگیری تاثیرات، نقش تعیینكنندهای ایفا میكند. روانشناسان پی بردهاند كه دست دادن محكم همراه با نمایش گذاشتن قدرت، مدت طول كشیدن دستدادن و برقراری ارتباط چشمی مناسب تاثیر مثبتی برداشتی كه شخص در اولین جلسه روی دیگران میگذارد، دارد. پس درست و مناسب دست بدهید، چرا كه دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را برای شما به همراه دارد. همچنین لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهید. گاه وقتی برای اولین بار كسی را ملاقات میكنیم شاید برایمان دشوار باشد كه با تمام وجود به حرفهای او گوش بدهیم و این اشتباه بسیار بزرگی است. وقتی به حرفهای كسی گوش میدهید باید گهگاه سرتان را به سمتی خم كنید تا علاقه خود را به صحبتهای او نشان داده باشید. مساله مهم دیگر در برقراری ارتباط موثر بلندی و كوتاهی صداست. ممكن است بلندای صدای شما با دیگران تفاوت داشته باشد. اگر بیش از اندازه بلند حرف میزنید چه بسا آن را طبیعی و نشانه اعتماد به نفستان تلقی كنید، اما شاید دیگران آن را به حساب تكبر و نیاز به جلب توجه كردنتان بگذارند. اگر خیلی آهسته صحبت كنید، شاید خودتان آن را به حساب تواضع و فروتنی خود بگذارید، اما در نظر دیگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر میشوید. پس باید بكوشید بلندای صدایتان با طرف مقابل همخوانی داشته باشد.
شما در اولین ملاقات، از سرنخهایی كه دیگران به شما میدهند استفاده میكنید. شما هم این سرنخها را به دیگران میدهید. سرنخهایی كه میگویند از من فاصله بگیر یا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشید یا نباشید، سرنخهایی دارید كه دیگران میفهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستید. با حالت بدنتان، نگاه كردنتان و این كه چگونه به افراد واكنش نشان میدهید، سرنخها را مخابره میكنید. مساله فقط این نیست كه چه میگویید و چقدر صحبت میكنید، بلكه حركت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در این مورد كه تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار میگیرید، نقش مهمی ایفا میكند. بنابراین توجه داشته باشید بدن خود را چگونه حركت میدهید و حركت چهرهتان، روی دوستداشتنی بودن شما در نظر دیگران تاثیر میگذارد. در پایان میتوان گفت اگر بدانید افراد آن اندك خصوصیت اولیه را كه در شما میبینند به حساب صددرصد شخصیت شما میگذارند، میتوانید درباره اطلاعاتی كه درباره خودتان مخابره میكنید دقیقتر و حسابشدهتر رفتار كنید. در واقع همه ما دستكم در مواقعی تاثیرگذاری اولیه بدی داریم. این بخشی از انسان بودن ماست. از طرف دیگر قرار نیست همه از شما خوششان بیاید و این اشكالی ندارد. اگر واقعا میخواهید ارتباط مثبتی ایجاد كنید، میتوانید بر رفتار منفی اولیه خود فایق آیید و با كمی سعی و تلاش رابطه مثبتی را ایجاد كنید.
مواد غذایی که باعث میشوند احساس خوبی داشته باشید . به وسیله پنج گروه مواد غذایی زیر می توانید با استرس و افسردگی بجنگید و سرحال و شاد شوید:
با پیشرفت علم، ارتباط بین سلامت روح و روان با نوع غذا و نوشیدنی اثبات شده است، ولی با این همه برای درمان مشکلات روانی، بیشتر از داروهای روان درمان استفاده می شود.
در حالی که به جای دارو، می توان از جایگزین های آن مثل غذا که هم در دسترس تر و هم مناسب تر است، استفاده کرد. هر یک از افراد در زندگی روزمره خود با نشیب و فرازهای احساسی روبرو هستند؛ مثل شادی و غم، رضایت و ناامیدی، خنده و گریه.
گروه اول: پرتقال، لیمو و سایر مرکبات ماده مغذی شادیآور در این گروه : ویتامین C ویتامین C با کاهش مقدار هورمونهای استرسزا در بدن، باعث میشود بهتر با استرس مبارزه کنید. اگر به طور منظم مقادیر زیادی از این مواد غذایی را استفاده کنید، در شرایط دشوار و سخت، احساس آرامش خواهید کرد.
* گروه دوم: آجیل مواد مغذی بهبود دهنده ی حال در این گروه : ویتامین E و آرژینین (یک نوع اسید آمینه) و منیزیم. خوردن یک مشت آجیل شما را سیر و سرحال میکند، زیرا آجیل دارای اندیس گلیسمی کمی است، یعنی با جلوگیری از افزایش ناگهانی قند خون، باعث نوسانات خلقی و بدحالی شما نخواهد شد. شاید به نظر برسد آجیل به دلیل داشتن چربی بالا، خوراکی ناسالمی است، ولی در حقیقت برای سلامتی بدن مفید است.
* گروه سوم: سبزیجات سبز برگی شکل ماده مغذی نشاط آور در این گروه : اسید فولیک (فولات)
تحقیقات نشان داده که اسید فولیک موجود در سبزیجات سبز برگی شکل مثل کلم، کاهو، اسفناج، کرفس و ... افسردگی را کاهش میدهد. حتی جریان خون را به سمت مغز بهبود میبخشد. اگر از این نوع سبزیجات خیلی کم بخورید، اسید فولیک کمی دریافت خواهید کرد، پس سعی کنید روزانه مقادیر بیشتری از سبزیجات سبز برگی شکل را استفاده کنید، یا یک مولتی ویتامین حاوی اسید فولیک را مصرف کنید.
* گروه چهارم: ماهیها مواد نشاط آور در این گروه : اسیدهای چرب امگا 3 اسیدهای چرب امگا 3 موجود در ماهیها به خصوص ماهیهای چرب، مثل سالمون، ماهی آزاد دریای خزر و ساردین، با کاهش خطر بروز افسردگی و کمبود حافظه در اثر افزایش سن باعث می شوند سرحال و شاداب باشید. به خصوص در کاهش افسردگی خیلی موثرند.
* گروه پنجم: آلبالو و گیلاس خشک مواد بهبود دهنده حال در این گروه : پتاسیم، منیزیم و ویتامین C
تمامی این مواد مغذی، استرس را کاهش میدهند. آلبالو و گیلاس خشک همچنین، مغز شما را سالم نگه میدارند، زیرا دارای آنتیاکسیدانهایی مثل ویتامینC هستند و از آسیب سلولهای مغزی که منجر به ایجاد مشکلات یادگیری و کمبود حافظه میشود، جلوگیری میکند.
یک رژیم غذایی پرچربی و پرقند میتوان همان اثر داروهای بهبود دهنده خلق و خو را بر شیمی مغز داشته باشد
و به این ترتیب اساسی علمی از میل افراد به خوردن "غذاهای آرامشبخش" به دست آمده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه یک بررسی کنترل شده پژوهشگران استرالیایی در موشهای آزمایشگاهی که در ابتدای زندگی به آنها ضربههای آسیبزننده وارد شده بود و رفتارهای افسردگی و اضطراب همچنان از خود بروز میدادند، نشان داد در موشهایی که با غذاهای حاوی پیه خوک مانند کیک یا پای تغذیه میشدند، میزان استرس آنها به حد معمول باز میگشت.
مارگرت موریس، سرپرست این پژوهش گفت: "سوال ما این بود، اگر شما در ابتدای زندگیتان تحت استرس قرار داشته باشید و بعد به شما غذاهای چرب و شیرین بدهند آیا این کار نقصان رفتاریتان کاهش میدهد. نتایج بررسی ما در موشها این قضیه را ثابت میکرد."
او افزود: "حیوانهایی که در معرض استرس قرار گفته بودند و بعد به آنها غذاهای چرب و شیرین، به عبارتی هله و هوله داده بودند، دیگر مضطرب به نظر نمیرسیدند."
موریس و همکارنش در دانشگاه نیو ساوث ویلز با وادارکردن دو گروه شاهد از موشها به تحمل کردن دورههای طولانی از جدایی از مادرانشان، ترومای عاطفی در آنها شبیهسازی کردند.
یکی از این گروهها بر روی یک "رژیم غذایی کافهتریا"- هر چقدر میتوانی بخور- یا هله و هوله قرار گرفتند، و به گروه دیگر غذاهای سالم داده شد و بعد این موشها را از ماز (هزارتوی) آزماینده استرس عبور دادند.
موریس گفت آنها متوجه شدهاند که پس از خوردن این غذاها در موشهای تحت استرس، اثری مشابه مصرف داروهای ضدافسردگی در آنها به وجود میآید.
او گفت:"نقصان گیرندههای هورمون استرس که ما در بخشی از مغز این موشها دیدیم، در حیوانات تحت استرس با رژیم غذایی برطرف میشد."
اما موریس هشدار داد که نباید نتیجهگیریهای شتابزده از این تحقیق به عمل آورد، و کار بیشتری باید در مورد تاثیر سایر عوامل مانند ورزش یا تعامل اجتماعی در کنار غذا انجام شود."
او گفت: "ما نمیخواهیم بگوییم " بروید و غذاهای به اصطلاح آرامشبخش بخورید"، زیرا این غذاها سالم نیستند، اما اگر بتوانیم بفهمیم این غذاها چگونه این فرآیند تاثیر بر مغز را راه میاندازند، میتوانیم راهی را پیدا کنیم که این تاثیر را به وجود آوریم."
او افزود: "ممکن است زمانی بحرانی در مغز این حیوانات وجود داشته باشد که در آن مسیرهای خلق و خو یا رفتاری تعیین میشود، و اگر ما درست چند هفته پیش از این زمان دخالت انجام دهیم، بتوان همان اثرات را به دست آورد، بدون اینکه مجبور باشیم آنها را چاق کنیم."
جذابيت چيزي است جداي از زيبايي. يک نفر مي تواند چهره زيبايي نداشته باشد ولي فوق العاده جذاب باشد و همچنين مي تواند بسيار زيبا باشد ولي جذاب نباشد. حتما مي دانيد که کدام يک از اين دوحالت دوست داشتني تر هستند . جذابيت و گيرايي يک ويژه گي اکتسابي است و ما آگاهانه يا نا آگاهانه آن را کسب مي کنيم.
چگونه مي توان جذاب بود:
1.ظاهري آراسته داشته باشيد.
مرتب باشيد، هماهنگي و پاکيزگي شما ناخود آگاه شما را جذاب مي کند. بعضي ها بر اساس تصوري نادرست براي جذاب شدن به تکاپو مي افتند و به شکل هاي عجيب و غريبي لباس مي پوشند که اين مساله از جذابيت آنها مي کاهد.
2.بيشتر سکوت کنيد.
غالبا افراد فکر مي کنند براي اينکه جذاب تر شوند، بايد بيشتر شلوغ کنند. سکوت يک تاثير ذهني و رواني مي گذارد. در سکوت فرد در پيرامون خود خلا ايجاد مي کند و هر خلايي جذب را سبب مي شود.آنها که بيشتر صحبت مي کنند از جذابيت خود مي کاهند؛ولي سکوت و گوش دادن بيشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفي مي کند.البته سکوتي که از اعتماد به نفس سرچشمه بگيرد.
3.نرم و ملايم سخن بگوييد .
وقتي نرم و ملايم سخن مي گوييد جذاب و محبوب مي شويد.جذابيت به تقلا و تکاپو نياز ندارد، بلکه به آرامش و ملايمت نياز دارد. آدم هاي عصبي و خشن غير قابل اعتمادند و جذابيتي ندارند.
4.فرد محترمي باشيد.
بي احترامي به خود و ديگران و بي ادبي در کلام و رفتار از جذابيت شما مي کاهد. افراد مودب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از دروشان موج مي زند.
5.زياد شوخي نکنيد اما فراوان تبسم کنيد.
شوخي کردن فراوان از انرژي ذهني وجذابيت شما مي کاهد چرا که شوخي فراوان به تدريج مرزها را از بين مي برد، به تکاپوي فراوان شما مي انجامد و صحبت بسيار به دنبال دارد و چه بسا که به بي احترامي به خود و ديگران منجر شود. متبسم باشيد زيرا تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي بخشد. در تبسم، سنگيني متانت و جذابيت وجود دارد، ولي در خنده و شوخي فراوان سبکي.
6.قاطعيت يعني جذابيت.
کساني که هدف هاي مشخص و ارزش هاي معيني دارند بي استثنا جذابند. کساني که قدرت "نه" گفتن دارند و بازيچه اين و آن نمي شوند، جذابند. شخصيت هايي جذاب و تائثيرگذارند که بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند.
7.اميال و غرايز خود را کنترل کنيد.
کساني که بر اميال و غرايز خود تسلط بيشتري دارند، از جذابيت معنوي بيشتري برخوردارند. آنها که مدام در پي ارضاي اميال خود به سر مي برند، نمي توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، اين افراد جذابيتي ندارند. بر اميال خود مسلط باشيد نگوييد ديگران چه مي دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژي ذهني و جذابيت دروني و رواني شما به هر حال خود را به شکلي نشان مي دهد که از جانب ديگران کاملا درک مي شود.
زندگی، نیازمند هنرورزی است و همانگونه که هنرمند باید ماهر باشد تا هم موضوع هنر خود را خوب درک کند و هم در بیان اهداف هنریاش به دیگران، زبده و توانمند باشد، انسان در مقابل زندگی خود نیز باید چنین باشد. او باید بهطور دقیق فلسفهی حیات و زندگی خود را بداند و در این گذر، به شیوهی استدلالی و منطقی، از ساختار زیستی خویش آگاه باشد.
آموزش مهارتهای زندگی در چرخهی تقویت مهارتهای زندگی، باید باانگیزه عمل کرد، عشق ورزید و سپاسگزار بود و هرگز نباید استعدادهای خود را با دیگران مقایسه نمود زیرا انسانها، معادن متفاوتی هستند و همهی آنان ارزشمندند. انسانها باید با اعتمادبهنفس، برای ارزشهای خود احترام قائل شده و بیشترین استفاده را از آن بنمایند و از اینکه استعدادهای خود را شناسایی کرده و در راستای آنها حرکت میکنند، رضایتخاطر داشته باشند. همه باید بدانند که در آرزو و حسرت دیگران بودن، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه استعدادهای موجود در فرد را نیز از بین میبرد. البته این موضوع بهمعنی عدم استفاده از استعدادهای دیگران در قالب تجربیات آنان نیست. با هم بودن، همفکری، مشاوره، همکاری، تعاون، تعامل و تبادل آموختهها و بسیاری از گرایشات گروهی و اجتماعی، ازجمله ضوابط تسریع در پیشرفت امور میباشد.
کامیابی در زندگی
برای کامیابی در زندگی، عوامل زیر مؤثر میباشند: - شناخت اهداف و فلسفهی زندگی - استوارساختن مبانی زندگی با نگرش زیباییشناختی - اقدام به یادگیری و بهرهبردن از آموزههای دیگران - داشتن اعتمادبهنفس و تکیه بر استعدادها و تواناییهای شخصی همراه با پشتکار - خوشبینی در مقابل تهدیدات و تبدیل آنها به فرصتهای جدید زندگی - شناخت نقاط ضعف و قوت فردی
«ایلین مالیگن» یکی از مربیان آموزش زندگی، در این رابطه میگوید: «آموزش زندگی، نه یک شیوهی درمانی بلکه شیوهی عملی و مبتنی بر اهداف است. در این شیوه ما بهجای پرداختن به ریشههای مشکلات موجود در زندگی، سعیمیکنیم به راهحلهای آنها بیندیشیم.» درحقیقت، آموزش زندگی را با ارائهی راهحلهای نوین و مؤثر فرد برای مقابله با مشکلات فرامیخواند و درنهایت میآموزد که هر فرد، چگونه آموزگار زندگی خود باشد.
همهی ما انسانها، اغلب در زندگی، با مسائل و مشکلاتی مواجه هستیم؛ مسائلی که گاه بهدلیل دامنه، وسعت و شدت آنها، بهنظر پیچیده و غیرقابل حل مینمایند. باید بدانیم که همهی مشکلات، با رعایت یک اصل مهم، بهراحتی از بین خواهند رفت و آن اصل، چیزی نیست جز تعیین «بایدها و نبایدها».
در آموزش مهارتهای زندگی باید به عوامل مؤثر زیر توجه شود: - بیان اهداف: اهداف باید در قالب جملات مثبت بیان شود، بنابراین ضمن نگاه ویژه به امور، همواره باید کارهایی که میخواهیم انجام دهیم، در بیان اهداف با شفافیت کامل منظور گردد. درواقع اهداف باید مثبتنگر و مبتنی بر عملیات باشد. اهداف نباید یکسویه برای دیگران تصمیمسازی نماید زیرا دیگران، حق خواهند داشت با آن مخالفت نمایند پس در اینصورت، نهتنها مشکلی حلنمیشود، بلکه مشکلات دیگری را نیز بهوجود میآورد.
- تواناییهای فردی: اندیشیدن به تواناییها، موجب انگیزه و انرژی گردیده و پیشبرد اهداف را تسریع میبخشد و غلبه بر مشکلات و موانع را آسان میسازد. خصوصیات فردی مانند صبوربودن، پذیرش دیدگاهها و نقطهنظرات دیگران و یا مسؤولیتپذیری در انجام کارها، از اهمیت فوقالعادهای برخوردارند.
- تضادهای درونی: از عواملی که موجب ناراحتی، آشفتگی و پریشانی میگردد، نباید عبور کرد بلکه باید آنها را به زبان آورده و در مورد آنها سخن گفت اما باید دقت کرد که این مسائل، جنبهی شخصی داشته و دیگران را به مصاف نکشد چون در اینصورت، خود مانعی در برابر حل مشکلات خواهد شد. تضادهای درونی در صورت انباشتهشدن در درون انسان، بهصورت عقدههای درونی درآمده و پرورش مییابد و سدی در راه اهداف میگردد. نسبت به تضاد با دیگران نیز با خوشبینی برخورد نموده و رویکرد سازش منطقی را بهجای جدل و خودخواهی برگزینید.
- مهارتهای پرورشی: مهارتهایی هستند که میتوانیم آنها را پرورش داده و کیفیتشان را بهبود بخشیم بنابراین به مهارتهایی بیندیشید که شما را در رسیدن به هدف یاری میرسانند.
- دستاوردها: اقدامات مثبت و عملکردهای مفید خود را فراموش نکنید زیرا آنها، دستاوردهای عملیات رفتاری هستند که نیازمند یادگیری و توجه میباشند. اهمیتندادن به آنها، ارزشهایشان را میکاهد و انگیزهی تکرار و یا عمل مشابه را نیز کاهش میدهد. پشتکار در حل مشکلات قبلی و گرهگشایی از پیچیدگی زندگی، حاصل تلاش و کوشش شخصی شماست. عوامل پنجگانهی بالا، شخصیت شما را متکیبهنفس ساخته و اتکاء به خویشتن را در وجودتان میافزاید و شما را آمادهی مقابله با مشکلات زندگی میسازد.
آشنایی و آگاهی دیگران از چهارچوبهای ذهنی شما، مشکلاتتان را در آینده کاهش خواهد داد. همیشه حریم خود را حفظ کنید، آرزوهایتان را به دیگران تحمیل نکرده و سعی در تغییر اهداف و آرزوهای دیگران نداشته باشید. در حل مشکلات خود، همواره آمادهی پذیرش تبعات و پیامدهای آن باشید. در حل مشکلات بزرگ خود، تلاش کنید تا آنها را به مشکلات کوچک تجزیه کنید. تا زمانیکه از مشکلات خود رنجمیبرید، قادر به حل مشکلات دیگران نخواهید بود. باید هرچه زودتر با تلاش و کوشش، به مشکلات خود فائق آیید تا آمادهی کمک به دیگران شوید.
نتیجه
آموزش مهارتهای زندگی، بهمعنی برخورداری از تواناییهای لازم در حل مشکلات و جلوگیری از تبدیلشدن آنها به بحرانهای فرسایشی میباشد. مهارتهای زندگی، از طریق آموزش و تجربه قابل استفاده میباشد و فرآیندی است که موجب ثبات در شخصیت و عمق در هویت گردیده، توسعهی فرهنگ فردی را سامان میبخشد و موجب رضایت و مقبولیت و موفقیت در زندگی میشود.
حتما تا به حال پیش آمده که وقتی وارد اتاق می شوید یادتان می رود که چه کار داشته اید. یا این که در جلسه بسیار مهمی یادداشت های خود را جا می گذارید.
این اتفاقات بسیار نا امیدکننده اما بسیار معمول است.خوب است بدانید محققان دریافته اند که مغز ما طوری طراحی شده که هر زمان بتواند منحرف می شود. اسکن ام آرآی نشان داد که آن نواحی مغز که مسئول کارهایی نظیر خیال پردازی که نیازی به تفکر ندارد، به طور دائم فعال است. برای همین به هنگام انجام کارهایی که نیاز به تفکر ندارد مغز مشغول استراحت می شود. متخصصان مغز می گویند می توان با اتخاذ راهکارهایی تمرکز را بهبود بخشید.
در این مطلب به نقل از نیوزویک به چند توصیه کارشناسان اشاره شده است.
* در محیط کار. هر قدر هم کارتان را دوست داشته باشید گاهی اوقات دچار حواس پرتی می شوید. طبق تحقیقات ۳۰ درصد کارمندان حتی در زمان انجام وظایف بسیار مهم و خطیر دچار آشفتگی و حواس پرتی می شوند و ساعت های زیادی از زمان کارشان را از دست می دهند. کسالت، خستگی مفرط و استرس اصلی ترین دلایل حواس پرتی محسوب می شوند اگرچه زنان کمتر از مردان دچار از دست دادن تمرکز می شوند اما سطح اضطراب و استرس در آنان بالاتر است. بهترین راه این است که کارهایتان را به نسبت اولویت طبقه بندی کنید و تمام یادآوری ها، ایمیل ها و هر چیز دیگری که قرار است مطلبی را به شما یادآوری کند از جلوی چشم خود دور کنید. عکس های خانوادگی را از جلوی چشمتان دور کنید زیرا همواره انسان مستعد نگرانی برای خانواده است. سعی کنید از میوه ها و سبزیجات با رنگ های تند و متنوع که حاوی آنتی اکسیدان است استفاده کنید تا مغزتان جوان بماند. اگر طی یک جلسه مهم دچار حواس پرتی می شوید با فکر کردن به سوالات جدید وارد بحث شوید. ممکن است لحظاتی را برای پیدا کردن سوال از دست بدهید اما در ادامه جلسه با دیگران همراه هستید. وقتی احساس می کنید تمرکزتان را از دست داده اید از پشت میز بلند شوید و چند قدم راه بروید و یا به مکان عمومی بروید تا نفسی تازه کنید. به این ترتیب مغز شما پشت میز کارتان فقط حول محور کار می چرخد و نه چیز دیگر. اگر به مغزتان استراحت ندهید مخصوصا وقتی از کار لذت نمی برید، مغز عادت می کند حول محور کار تمرکز نکند. * در خودرو. اغلب ما یاد گرفته ایم که بعضی کارها را به صورت اتوماتیک انجام دهیم این شیوه به ویژه به هنگام رانندگی بسیار خطرناک است. در این حالت وقتی راننده خودروی جلویی ناگهان ترمز کند شما نخواهید توانست از برخورد خودروی خود با او جلوگیری کنید. بهترین راه این است که زنجیری یا وسیله ای را به فرمان خودرو ببندید. همین که پشت فرمان نشستید و یاد کارهای روزانه و شام شب افتادید به آن نگاه کنید تا یادتان بیاید در حال رانندگی هستید.
* در حال مطالعه. در حال مطالعه مجبورید یک صفحه را چند بار بخوانید و پس از مدتی خود را برای حافظه ضعیف سرزنش می کنید اما نگران نباشید عارضه «خواندن بی هدف» شایع و قابل کنترل است. اغلب اهالی مطالعه حداقل ۲۰ درصد از زمان خود را حین مطالعه به علت حواس پرتی از دست می دهند. آن ها فقط با چشم می خوانند و نه با مغز. برای بهبود عملکرد مطالعاتی خود بهتر است حین مطالعه، اندکی تامل کنید و به آن چه خوانده اید فکر کنید زیرا این کار باعث رفع مشکل عدم تمرکز در خواندن می شود. یا این که پس از خواندن چند پاراگراف به عقب برگردید و آن ها را از اول بخوانید و ببینید چقدر از اطلاعات را به ذهن سپرده اید. ممکن است عجیب به نظر برسد اما این کار باعث می شود مغزتان بهتر روی متن تمرکز کند. تعیین تاریخ برای اتمام کتاب به ویژه اگر قرار باشد درباره آن بحث کنید، راه به جایی نمی برد. پس بهتر است خود را مقید کنید روزانه چند صفحه بخوانید و در حاشیه آن مطلب بنویسید و یا برای درک مفهوم آن زیر بعضی عبارات را خط بکشید.
* مشکل شخصی. گاهی اوقات یک مشکل شخصی تمام حواس و تمرکز شما را از بین می برد. نه در محیط کار نه در جلسات و نه حین هیچ کار دیگری نمی توانید تمرکز خود را حفظ کنید. احساس غم و اندوه توانایی تمرکز شما را محدود می کند و ساعت ها ذهن و فکر شما را مشغول می کند. بهترین راه این است که نگرانی های خود را با یک دوست یا یکی از اعضای خانواده در میان بگذارید. اگر می توانید آن ها را بنویسید و یا با صدای بلند صحبت کنید.
اگر میخواهید رؤیاهایتان به واقعیت بپیوندد و اهدافتان تضمینشده و قابل دسترسی باشد، این مقاله را خوانده و اصول آنرا بهطور دقیق در زندگیتان بهکار بگیرید.
اگر میخواهید رؤیاهایتان به واقعیت بپیوندد و اهدافتان تضمینشده و قابل دسترسی باشد، این مقاله را خوانده و اصول آنرا بهطور دقیق در زندگیتان بهکار بگیرید چراکه شما را یاری میکند تا اهداف خود را بهنحوی تعیین کنید که تردیدی در رسیدن به آنها نداشته باشید.
1- هدفهای خود را دقیق و روشن بیان کنید
اگر قصد دارید اهداف ماه آینده، شش ماه آینده یا سال آیندهی خود را تعیین کنید، باید آنها را صریح و روشن مطرح کنید. تنها گفتن «میخواهم در ششماه آینده پیشرفت کنم.»، کافی نیست چون این پیشرفت را در کدام زمینه میخواهید؟
اهداف، به شما این فرصت را میدهد که بتوانید میزان پیشرفت خود را بهخوبی بسنجید و حساب امتیازات خود را نگاهدارید. برای مثال، «یکی از اهداف من، سلامت جسم و تناسب اندام است. میخواهم وزن 116کیلوگرمی خود را به حدود 80کیلوگرم کاهش دهم.» این نمونه، هدفی روشن و دقیق است و جزئیات آن، قابل اندازهگیری و سنجش میباشد زیرا کافیست هر روز روی ترازو قرارگرفته و وزن خود را اندازه بگیرم اما اگر قصد دارید رابطهی خود را با همسر، دوست یا همکارتان، بهبود بخشید، به کدام ابزار سنجش روی خواهید آورد؟ در اینجا ابزارسنج خود را باید هوشیارانه تعیین کنید. برای نمونه میتوانید میزان و کیفیت وقتی را که با فرد مورد نظر صرفمیکنید، بهعنوان پارامتری برای سنجش پیشرفت خود بهکار گیرید و فراموش نکنید که هرچه به شرح جزئیات بیشتری بپردازید، پیشرفت بهسوی هدف را عملیتر کردهاید.
2- انگیزهی هدفهایتان را مشخص کنید
تنها اهدافی قابل دسترسیاند که انگیزهای برای رسیدن به آنها وجود داشته باشد. انگیزه، نیروی محرکهی لازم را برای رسیدن به این اهداف بهوجود میآورد. بعضی اهداف مانند اهداف ورزشی، در خود شور و هیجانی دارند اما برای برخی اهداف دیگر مانند کاهش وزن، هیچگونه انگیزهای وجود ندارد زیرا چگونه میتوان از خوردن انواع غذاها و شیرینیهای خوشمزه دوری جست و در همان حال، شور و هیجان هم داشت؟ در چنین شرایطیست که باید برای خود، نوعی پاداش تعیین کنید و به اینترتیب، کشش لازم را بهوجود آورید. من، هرگاه با رعایت رژیم غذایی، توفیقی در کاهش وزن بهدست میآورم و در مسیر تندرستی گامبرمیدارم، بهعنوان پاداش، چند ساعتی را به بازی گلف یا بسکتبال اختصاص میدهم یا چند روزی را مرخصی میگیرم و همراه با همسرم، به گشتوگذار میپردازم.
3- در انتخاب هدفها، واقعبین باشید
اهدافی را برای خود درنظر بگیرید که دسترسی به آنها امکانپذیر باشد. برای مثال اگر در زمینهی فروش فعالیت دارید و هدفی را برای خود انتخاب میکنید که موفقترین فروشندگان نیز تاکنون به آن نرسیدهاند، در انتخاب هدف، واقعبینی بهخرج ندادهاید. بنابراین، بهترین الگو برای یک هدف واقعبینانه، آن است که نهتنها سهلالوصول نباشد بلکه بهنسبت مشکل هم باشد تا ضمن ایجاد کشش لازم، از حدود توانایی شخص تجاوز نکند.
4- هدفهای عمده و اساسی زندگی خود را تعیین کنید
نباید برای هر مورد کوچک در زندگی، هدفی تعیین کنید، بلکه باید افکار خود را روی رسیدن به چند هدف عمده متمرکز کنید. اگر شمار هدفهایتان زیاد است، باید مهمترین آنها را که تأثیر حیاتی بر وضعیت زندگیتان دارند، برگزینید، بهطوریکه در پایان سال وقتی به راه سپریشدهی خود مینگرید، احساس رضایت کنید. اگر هدفهای کوچک و بزرگ بسیاری را پیشرو داشته باشید، در نیمهی راه، درمانده و ناتوان میشوید و از حرکت بازمیمانید. فراموش نکنید که توان شما، محدود است و هدفهای بسیار، توان بیپایان میخواهد که در کسی موجود نیست.
«چارلی گارفیلد» که در زمینهی افزایش کارآیی، تحقیقات فراوانی نموده، میگوید یکی از تفاوتهای عمده بین افراد پرتوانی که عملکرد کامل دارند، با افراد معمولی، آن است که آنان خروارها هدف برای خود نمیتراشند، بلکه فقط به چند هدف اکتفا کرده و میکوشند تا به آنها برسند.
5- هدفها باید قابل پیگیری باشند
هدفهایی را برگزینید که بتوانید پیشرفت بهسوی آنها را بهطور دقیق و اصولی دنبال کنید. فراموش نکنید که سنجش دقیق میزان پیشرفت بهسوی هدف، صبحانهی قهرمانان است. بنابراین اگر قصد دارید وزن خود را کاهش دهید، نمودار یا جدولی را تهیه کرده و روند کاهش وزنتان را در مدت زمان معین روی آن پیبگیرید. اگر در جهت بهبود رابطهای قدمبرمیدارید، باید شمار دفعات دیدار با فرد مورد نظر و همچنین احساس خود را پس از هر ملاقات، روی کاغذی بنگارید، حتی میتوانید برای سنجش بهبود روابط خود با آن شخص، ارقام 1 تا 10 را بهعنوان امتیاز قائل شوید.
اهمیت پیگیری دقیق هدف، در این است که اگر از مسیر درست خارج شوید و یا تعهد خود را به بوتهی فراموشی بسپارید، پیش از آنکه فرصتها را از دست بدهید، به شما هشدار میدهد تا در وضعیت خود، تجدیدنظر کنید.
اغلب مشاهده میشود که بسیاری از مردم در شروع سال، اهدافی را برای خود برمیگزینند و روی کاغذ میآورند اما آنرا در پوشهای بایگانی کرده و تا پایان سال نیز به آن مراجعه نمیکنند. وقتی هدفی را برمیگزینید، باید با استفاده از یک جدول زمانبندیشده، مدام آنرا وارسی کنید و از آخرین وضعیتش باخبر باشید. به اینترتیب، اگر پیشرفتی بهسوی خود مشاهده کنید، احساس رضایت و خرسندی خواهید کرد و خودبهخود به ادامهی راه ترغیب میشوید و هرگاه به بیراهه کشانده شوید، خود را به مسیر درست، هدایت خواهید کرد.
مجله شادکامی و موفقیت، جبار کریمزاده منبع: «سیری در کمال فردی» «کنت بلانکارد»
بعضي وقتها اگر از يك زاويه ديگر به شغل و حرفه خودمان نگاه كنيم كار در آن حرفه شيرينتر و دلنشينتر ميشود.
بياييد براي يك بار هم كه شده با عينك معنوي به شغل خود نگاه كنيم. با يك مطالعه مختصر ميتوانيم روح معنويت را در كارهاي خود ببينيم و طبيعتا وقتي اين نگاه بر روح كاري ما حاكم شود متوجه ميشويم ضمن بهره بردن از سود مادي كاركردن، راحتي و آسايش رواني، منفعت معنوي و اخروي نيز براي ما به همراه دارد، كما اينكه نگاه ماديگرايانه به شغل و حرفه اي كه درآن مشغوليم نه تنها آسايش روحي برايمان به همراه نخواهد داشت و چه بسا قانع نبودن به درآمد حاصله انسان را وادار به انجام رفتارهاي نامطلوب بكشاند و از سوي ديگر ميتواند موجب تشويش ذهن و رواج بيماريهاي روحي و رواني و در مواردي موجب تهديد سلامت فرد شود.
اگر يك پرستار علاوه بر انگيزههاي مادي كه لازمه هرشغلي است از منظر معنوي شغل خود را حرفهاي مقدس بشمارد و پرستاري از بيمار را همرديف شب زنداري زاهدان قرار دهد بدون شك احساس رواني و روحي خوشايندي به او دست ميدهد و از كار و تلاش در اين حرفه خسته نميشود و اگر چنين نگاهي حاكم شود آن خالق زيباييها بركت و معنويت را به مال و جان او خواهد بخشيد.
خيلي وقتها كارهايي كه در يك روابط عمومي انجام ميشود و وظايفي كه بر دوش كاركنان اين واحد است را نميتوان با معيارهارهاي مادي مورد سنجش و اندازه گيري قرار دارد. شايد بتوان ادعا كرد كه اگر با يك نگاه متفاوت به روابط عمومينگاه كنيم كار در اين واحد به نوعي سعادت ميخواهد و اگر فرد با اخلاص و رعايت اصول اخلاقي در اين واحد انجام وظيفه نمايد سعادتمندي دنيوي و اخروي را براي خود به همراه خواهد داشت.
بسياري از وظايف روابط عمومي شايد با مقياسهاي مادي قابل اندازهگيري نباشد، البته اين مهم زماني محقق ميشود كه بتوانيم روح معنويت را در تمامي امور روزمره كاري خود حاكم سازيم.
طرز تفکر شما ميتواند کليد موفقيت خودتان و فرزندانتان در زندگي باشد. هستند والديني که به فرزندانشان توجه کافي دارند اما ناخواسته و ندانسته آنها را در شکستها و ناکاميهايي که در طول زندگي برايشان پيش ميآيد، رها ميکنند. توصيههاي دکتر کارل دي وک ميتواند کمکتان کند تا بهتر در مقابل مشکلات مقاومت کنيد...
ديوک حدود 40 سال روي اين موضوع که «مردم چگونه از عهده مشکلات برميآيند؟» تحقيق و بررسي کرده و تحقيقاتاش او را به شناخت 72 طرز تفکر متفاوت که به طور واضحي روي چگونگي برخورد ما در برابر مشکلات تاثيرگذار است رسانده. طرز فکرهايي که در ادامه درباره آنها بيشتر ميخوانيد.
تفکر متحجرانه و استعداد ژنتيکي
تفکر متحجرانه و استعداد ژنتيکي بر اين عقيده استوار است که استعداد، ژنتيکي است. شما يک بازيگر يا يک معلم و يا... به دنيا ميآييد. فردي که فکر متحجر دارد بر اين باور است که محق موفقيت است، بدون تلاش کافي. وقتي اوضاع سخت و دشوار ميشود، سريعا تقصير را به گردن ديگران مياندازد و يا عقبنشيني ميکند يا دروغ ميگويد و يا حتي در آينده از ريسک کردن و يا از به چالش انداختن خود پرهيز ميکند.
ذهن پويا و استعداد قابل رشد
برعکس ذهن متحجر، يک ذهن پويا فرض را بر اين قرار داده است که استعداد تنها موهبتي خدادادي نيست بلکه با تلاش و يادگيري هر چيزي امکانپذير است، به خاطر اينکه وجود انسان قابل رشد و ترميم است. ذهن پويا شکست را فرصت ميداند نه تحقير شدن. در هنگام دشواري و چالش سريعا خود را ارزيابي ميکند، خودش را با شرايط جديد وفق ميدهد و دوباره تلاش ميکند. در واقع او از اين پروسه لذت ميبرد.
ذهن شما پويا است يا متحجر؟
ما همه با ذهني پويا به دنيا آمدهايم وگرنه قادر به جان سالم به در بردن در اين دنيا نبوديم ولي والدين مربيها و معلمان گاهي ما را به سمت تحجر هل ميدهند با رفتارهاي پاداشي واضح و تشويقهاي غلط... ولي دکتر دي وک ميگويد: «کارهاي کوچکي هست که با انجام دادن آنها از امروز ميتوانيد خود و فرزندانتان را بيمه کنيد تا هيچوقت شکست نتواند شما را از خط خارج کند.» اين راهکارها را در دو بخش «براي فرزندان» و «براي آدمبزرگها» بخوانيد.منبع: ريدرزدايجست
براي موفقيت خودتان
در کار: به جاي اينکه اجازه دهيد مقدار حقوق و پاداشهايتان و مقامتان در کار، ميزان رضايتمنديتان را از کارتان تعيين کند، ازخودتان بپرسيد که هنوز از کارتان چيزهايي ياد ميگيريد؟ اگر جوابتان مثبت است يعني شما کاري داريد که به شما اين فرصت را ميدهد که يک ذهن پويا داشته باشيد. به چالشهاي کارتان به چشم فرصت نگاه کنيد تا مسايل استرسزا. اگر يادگيري از شغلتان پايان يافته است، پس يک راه جديد براي رشد پيدا کنيد يا دنبال يک شغل جديد باشيد.در روابط: سرزنش هيچ وقت حلال مشکلات نبوده است. پافشاري روي اينکه حق باشماست فقط مخصوص ذهنهاي متحجر است. دفعه ديگر وقتي وسوسه شديد که طرفتان را سرزنش کنيد و تقصير را گردن او بيندازيد به ياد آوريد که نکته اصلي ازدواج حمايت از يکديگر درمقابل مشکلات و براي پيشرفت است.در افسردگي: افراد افسرده تمايل دارند اين باور را بپذيرند که راه چارهاي دارند. به جاي اينکه خود را شکستخورده نهايي بدانيد، به خودتان مثل يک از خط خارج شده موقت فکر کنيد. اغلب فکر ميکنيم که شخصيت استوار و تغييرناپذير است ولي يافتهها نشان ميدهند که حتي قسمت اصلي شخصيت ما ميتواند تغيير کند، اگر ذهني پويا داشته باشيم. براي موفقيت فرزندتان
در مدرسه: هيچ وقت از يک بچه با گفتن «تو خيلي باهوشي» يا «تو خيلي زود مطالب را ميگيري» تعريف و تمجيد نکنيد. به جاي آن، تلاش و يا شيوه او را با گفتن اين جمله که «پيشنهاد هوشمندانهاي دادي» يا «وجودت مايه افتخار من است»، تحسين کنيد.
در ورزش: به جاي گفتن «تو ذاتا ورزشکاري» بگوييد «تمرينات واقعا تو را بهتر کرده است» به جاي پرسوجوي اينکه آيا «برنده شدي» بپرسيد «آيا همه تلاشات را کردي؟» دکتر توضيح ميدهد که: «استعداد ژنتيکي رشد پيدا ميکند مگر اينکه طرز تفکر شما به سمت موفقيت برود و رشد يابد.»
سر ميز شام: به جاي اين سوال هميشگي «امروزت را چگونه گذراندي» (که همه به طريقي از آن وحشت دارند) بپرسيد «امروز چه چيزي ياد گرفتي؟» يا «چه اشتباهي مرتکب شدي و از آن چه چيزهايي آموختي؟» و مسايل و مشکلاتي را که با آنها درگير هستيد و با آنها دست و پنجه نرم ميکنيد را با شور و اشتياق توضيح دهيد: «تلقين اشتياق براي يادگيري»
در برنامهريزي: تنها از هدفهايي که بچههايتان دارند نپرسيد بلکه درباره برنامههايي که براي رسيدن به اهدافشان دارند پرسوجو کنيد.
در شکست و ناکامي: به خودتان اين اجازه را ندهيد که به فرزندانتان لقبهايي مثل بازنده، شکست خورده و احمق يا دست و پا چلفتي نسبت دهيد. هيچ وقت اجازه ندهيد که شکست از يک عمل به يک شناسه تبديل شود. همچنين به فرزندانتان برچسب نزنيد. نگوييد اين يکي يک هنرپيشه است و اين يکي يک ديوانه کامپيوتر. هر کسي ميتواند هر شغلي داشته باشد به شرط رعايت اخلاق و هنجار اجتماعي!
در شک و ترديد: اگر متوجه شديد که فرزندتان به اينکه ميتواند بهتر باشد شک دارد، از او بخواهيد به کساني فکر کند که تواناييهاي کمي داشتهاند ولي حالا به طرز شگفتآوري از همه پيشي گرفتهاند يا زمانهايي را به او يادآوري کنيد که کساني را ديدهايد که چيزهايي را ياد گرفتهاند که باورکردني نبوده است.ترجمه: فرشته آلعلي - مروري بر ويژگيهاي يک ذهن موفق
بدن شما هر ماده غذایی را که دریافت می نماید به عنوان کالری دریافتی محاسبه می نماید. خیلی از ما در هنگام تماشای تلویزیون به هنگام مهمنی ها توجهی به آن که چه حجم ماده غذایی را بدون توجه می خوریم نداریم.
دکتر حمیدرضا فرشچی متخصص تغذیه و متابولیسم، فوق تخصص دیابت و چاقی از انگلستان
خیلی از افراد چاق بدنبال راه حلی برای مشکل چندین ساله افزایش وزن خود می گردند. در این راه چه بسا راه حلهای معجزه آمیزی که با زندگی معمول در تضاد است را نیز امتحان می نمایند. اما واقعیت آنست که سنگ بزرگ علامت نزدن است، بلکه باید بدانیم ایجاد تغییرات کوچک می تواند منجر به ایجاد تفاوت های بزرگ شود . تمام بحث کنترل وزن، ایجاد تغییرات کوچکی است که بتوان برای همیشه با آنها زندگی کرد .
به محض این که این تعدیلات کوچک را در روش زندگی خود پیاده کنید، خواهید دید که چگونه می توانند مقادیر بزرگی از کالری را ذخیره کرده و باعث کاهش وزن شوید . در اینجا 10 عادتی را که می توانند رویای شما را در رسیدن به کاهش وزن را به واقعیت تبدیل کنند آورده ایم:
1. عادات غذایی خود را ارزیابی کنید. آیا شب ها دیرهنگام غذا می خورید، درهنگام آشپزی به غذا ناخنک می زنید، باقیمانده غذای کودکتان را شما تمام می کنید؟ نگاهی به اطراف بیاندازید، تشخیص رفتارهایی که می توانید تغییرشان دهید آسان خواهد بود ، تغییراتی که می توانند کالری بزرگی را ذخیره کنند .
2. اگر در رسیدن به برنامه شکست می خورید، برنامه ای برای زمان شکست بریزید. شما به یک استراتژی برای وعده ها و میان وعده های غذایی خود نیاز دارید . میان وعده های سالمی را برای زمان هایی از روز که می دانید گرسنه می شوید و ممکن است از برنامه غذایی خود منحرف شوید، در نظر بگیرید. خیلی از ما خستگی روزانه محل کار را در عصر با خوردن بی مورد جبران می نماییم. اگر هم یک روز به هر دلیلی از رژیم غذایی خود عدول نمودید و یا در مهمانی و یا یک سفر با خوردن بیش از حد افزایش وزن پیدا کردید برنامه ای برای بازگشت به تغذیه سالم برای خود طراحی نمایید.
3. همیشه با شکم پر به خرید بروید. رفتن به فروشگاه مواد غذایی در زمانی که گرسنه هستید ، نسخه ای برای یک فاجعه است . از روی یک لیست آماده خرید کنید در این صورت خریدهای آنی در کمترین حد قرار خواهند گرفت . درست غذا خوردن با موجود بودن مواد غذایی سالم در یخچال و آشپزخانه شروع می شود .
4. وعده های غذایی منظم داشته باشید. بهترین زمان ها را برای وعده های غذایی خود که سازگارترین حالت با زندگی شما است، مشخص کرده وآنها را حفظ کنید . وعده های غذایی منظم کمک به پیشگیری از ناخنک زدن می کنند .
5. غذای خود را پشت میز و از بشقاب بخورید. خوردن غذا از داخل بسته بندیشان و در حالت ایستاده قابل فراموشی است . شما می توانید با نشستن، به بیش از حد خوردن خاتمه دهید و هوشیارانه از غذای خود لذت ببرید .
6. غذا را در ظروف مربوط به هر فرد سرو کرده و مابقی را به ظرف روی اجاق برگردانید. ظروف غذای مملو از غذای روی میز درخواست خورده شدن دارند و قدرت اراده باورنکردنی لازم است که بتوان برای چند ثانیه به داخل آنها شیرجه نرفت. پس قبل از شروع به غذا به ویژه در مهمانیها نوع غذا و میزان آن را برای خود در نظر بگیرید.
7. آهسته غذا بخورید، هر لقمه را خوب بجوید و از طعم غذا لذت ببرید. به یاد داشته باشید که حدود 15- 20 دقیقه زمان می برد تا مغز شما سیگنال سیر شدن شما را به شکم شما صادر کند . سعی کنید از قاشقهای کوچکتر و یا چنگال استفاده نمایید و به چنگال خود دربین لقمه ها استراحت بدهید. از خوردن نوشیدنی و آب در بین غذا خوردن بپرهیزید چرا که باعث می شود حجم بالاتری مواد غذایی در یک وعده دریافت نمایید.
8. غذا خوردن جلو تلویزیون و هنگام تماشای فیلم را فراموش نمایید. بدن شما هر ماده غذایی را که دریافت می نماید به عنوان کالری دریافتی محاسبه می نماید. خیلی از ما در هنگام تماشای تلویزیون به هنگام مهمنی ها توجهی به آن که چه حجم ماده غذایی را بدون توجه می خوریم نداریم.
9. اگر شما در بین روز از تنقلات استفاده می کنید، انتخاب درستی داشته باشید. خیلی از افراد چاق شاید در وعده های غذایی اصلی خود آن چنان زیاده روی ننمایند ولی در هنگام خوردن تنقلات توجهی به میزان دریافتی خود ندارند. بیشترتنقلات موجود در بازار شامل قندهای ساده و نیز چربی های مضر هستند. از میوه جات، و یا میوه های خشک شده در میان وعده استفاده نمایید.
10. روز خود را با صبحانه شروع کنید. صبحانه مهم ترین وعده غذایی روز است . بعد از یک استراحت طولانی شبانه بدن شما به سوخت نیاز دارد تا متابولیسم شما را به راه انداخته و انرژی مابقی روز را به شما بدهد . خیلی از افراد چاق تصور می نمایند که با نخوردن صبحانه می توانند در دریافت کالری خود صرفه جویی نمایند. ولی واقعیت آنست که این افراد حجم بیشتر کالری را در ساعات عصر دریافت می نمایند. علاوه بر آن در سوخت و ساز طبیعی بدن اختلال ایجاد کرده که نتیجه ای جز چاقی بیشتر نخواهد داشت.
آیا تا بحال موقعیتهای خوب کاریتان را به خاطر کمرویی از دست داده اید؟ آیا تا بحال به خاطر کمروییتان موقعیتهای خوب ازدواج را از دست داده اید؟ آیا تا به حال از شرم و حیا صورتتان گل انداخته است؟ با ما در این مقاله همراه باشید تا بتوانید بر این مشکل غلبه کنید و دیگر کمرو نباشید!
تنها چیزی که شما نیاز دارید اعتماد به نفس است!
1. مرحله اول: اول از همه باید سعی کنید خودتان و تواناییهایتان را بشناسید در این صورت میتوانید اعتماد به نفس خود را بیابید.
2. مرحله دوم: سعی کنید که دیگران را تعریف کنید. کمی از پوسته کمرویی خود خارج شوید. این کار سخت است اما به شما خیلی کمک خواهد کرد مثلا به کسی که میشناسید بگویید چقدر کفشهایش خنده دار است یا از صفت خوب او تعریف کنید.
3. مرحله سوم: تمام شجاعت خود را جمع کنید و به همکلاسی خود در مدرسه یا همکار خود در اداره و یا همسایه خود اول شما سلام کنید و بعد از آن یک لبخند بزنید و فاصله خود را با او کم کنید تا اجازه دهید که گفتگوی شما با او آغاز شود.
4. مرحله چهارم: از خودتان مطمئن باشید. کسی که به خود مطمئن است همیشه از چهره اش آشکار است. و خوش بین باشید خوش بینی باعث میشود که همیشه مردم در کنار شما باشند. سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید. و همیشه به خود بگویید اصلا مهم نیست که دیگران در رابطه با شما چگونه فکر میکنند و چه میگویند. اگر آنها بخواهند که در کنار شما باشند این کار را خواهند کرد. همیشه سر خود را بالا بگیرید و به خودتان افتخار کنید تا دیگران هم با شما همین طور رفتار کنند.
وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط میخواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمیرسد که چه بکنید. عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشید و ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر میکردید به او میفهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید
اصول منطقی منت کشی!!!
1- انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادلهای که هر دوی شما تصور میکنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل میباشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.
2- آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.
3- گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.
4- به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است
5- محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.
6- مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.
7- جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را باآن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.
8- بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.
9- برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزدتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.
10- ببخشید و فراموش کنید عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.
لطفا بیدار شوید، به خودتان بیایید و دست از این همه شکسته نفسی بردارید شما که این همه وقت برای سرکار گذاشتن دوستان و استادان دارید، دیگر چرا؟ شما که این طور بفرمایید، ما چه بگوییم؟...
آخرش که چی؟! سوالهای کتاب نخوانها معمولا بهانههای کتاب نخوانی هم هستند؛ برای همین است که جواب دادن به این سوالها میتواند شما را مجبور به کتاب خواندن کند؛ البته به شرطی که آن قدر وجدان داشته باشید که با حل شدن بهانهها، دنبال راه جدیدی برای فرار از کتابخوانی نگردید!
چکار کنیم کتابخوان بشویم؟ آدم را سگ بگیرد، اما جو نگیرد. لامصب این جو گرفتگی چیز غریبی است؛ آدم را از این رو به آن رو و حتی بالعکس میکند. شما چند ماه با یک مشت کتابخوان غیرخرخوان بگردید و با آنها به کتابخانه و کتابفروشی و این قبیل جاها بروید. بعدش خودتان دلتان برای چهار تا طرح جلد خوش آب و رنگ و رفیق جنگ و سالن تنگ و کتابدار مشنگ، تنگ خواهد شد؛ آن هم به صورت لحظه به لحظه و دنگ دنگ.
چند تا کتاب بخوانیم بس است؟ برای جواب این سوال بین دانشمندان اختلاف هست؛ بعضی گفته اند: «100 کتابی که پیش از مرگ باید خواند» و بعضی هم گفته اند: «یکی دیگر هم بخوانم و بمیرم بهتر است یا نخوانده بمیرم؟» شما اگر آمارت هنوز زیر 10 تا کتاب غیردرسی است، بهتر است این طرفها پیدایت نشود.
به جای کتاب مجله بخوانیم، قبول نیست؟ داستان آن آهنگر را شنیده اید که به شاگردش گفت ایشان میتواند در حالتهای نشسته، لمیده، درازکش و حتی در گور خوابیده به فعالیت خودش ادامه بدهد منوط به اینکه در آن کوره آهنگری لعنتی بدمد؟! این حکایت البته به جواب سوال شما ممکن است ربط داشته باشد اما در آمارگیریها به آن توجه نشده و متاسفانه سرانه مطالعه را برای همان دمیدن در حال ایستاده و مثل آدم در نظر میگیرند. حالا دیگر خود دانید؟
حالا نمیشود فیلمش را ببینیم؟ چرا میشود اگر خودتان خسته میشوید مغز مبارک رابه کار بیندازید و یک داستان را توی ذهنتان بسازید و برای شخصیتهایش ایضا توی همان ذهنتان «چشم چشم دو ابرو» بگذارید، حتما بروید آن فیلمش را ببینید. خسته نباشید!
وقت از کجا بیاوریم کتاب بخوانیم؟ لطفا بیدار شوید، به خودتان بیایید و دست از این همه شکسته نفسی بردارید شما که این همه وقت برای سرکار گذاشتن دوستان و استادان دارید، دیگر چرا؟ شما که این طور بفرمایید، ما چه بگوییم؟ فوق فوقش این است که برای رسم نمودار مسیر رفت و آمدتان، طولانیترین یا شلوغترین مسیر ممکن را انتخاب کرده، در ساعات گرفتاری در ترافیک، کتاب میخوانید دیگر. این هم شد سوال؟
پول از کجا بیاوریم کتاب بخریم؟
برای این کار روشهای بسیاری هست که ما به ذکر یک نمونه اکتفا میکنیم. در این روش شما یک شب برای همسر محترم در باب اهمیت کتاب در زندگی و نقش فرهنگ در استحکام مبانی خانواده داد سخن میدهید و بعد هم اظهار میدارید که برای تامین هزینه کتاب ناچارید از مخارج شام بیرون کم کنید. از آنجا که همه آدمها از ناحیه شکم آسیبپذیر هستند، به هفته نکشیده خود خانم طوری ردیفهای بودجه را جابه جا کرده اند که هم پول کتاب تویش باشد و هم شام رستوران. یک کتاب چقدر پول میخواهد؟ فرمول کلی محاسبه قیمت کتاب با قطع معمول و درزمان حاضر صفحه ای 20 چوق است؛ یعنی مثلا کتاب 500 صفحه ای احتمالا 10 هزار تومانی آب میخورد. قطع جیبی و پالتویی بالاخره باید اندکی ارزان تر باشند که این اختلاف را مخصوصا در تعداد صفحه بالا نشان میدهند. هر چه نوبت چاپ کتاب پایینتر باشد، ارزانتر است. و بالاخره اینکه جلد سخت (گالینگور) به جای جلدهای ساده مقوایی (شمیز) یک تنه قیمت را چند هزار تومانی بالا میکشد. کتابهایی که ما به شما توصیه میکنیم تا 5 هزار تومانیها هستند که برای جیبتان مناسبند، قطرشان با روشنفکری جور در میآید، یک چیزی ازشان میفهمید و با توجه به حجمشان واقعا حوصله میکنید بخوانیدشان. زیر 2 هزار: کتابهای یک بار مصرف، کتابهای جیبی، کتابهای کودکان، کتابهای شعر (که این رقم هم از سرشان زیاد است)، کتابهای قدیمی ناشران دولتی یا عتیقه ای که هنوز عقلشان به گران کردن نرسیده. 2 تا 5 هزار: کتابهای رمان، قصه، نمایشنامه و از این دست با جلد شمیز. 5 تا 12 هزار: همان موارد بالا با جلد گالینگور، کتابهای جلدی و کلا کتابهای دارای ترجمه خوب، ناشران زرنگ و خریداران ساده دل. بالای 12 هزار: کتب مرجع، کتابهای هنری و کتابهای ویترینی که قرار است رنگشان به کتابخانهتان بیاید. تبصره: کتابهای نایاب و دست دوم و افعال بی قاعده در هر گروهی ممکن است جای بگیرند.
از کجا شروع کنیم؟ نمیشود ناگهان به یک خوره کتاب درست و حسابی تبدیل شد. کتابخوانی راه میان بر ندارد. اولین پلهها را باید خودتان تنهایی بروید. از قدیم گفته اند: «کم بخوان، همیشه بخوان». این ضرب المثل حکیمانه علاوه بر شبهای امتحان، در مورد کتابخوانی تفننی هم صدق میکند حتما با کتابهای کوچک و کم حجم شروع کنید و نگران تمسخر احتمالی دوستان به خاطر زیر بغل نزدن هر 7 جلد «در جست و جوی زمان از دست رفته» نباشید! البته خیلی هیجان انگیز است که آدم بداند «داستان پساپست مدرن» چه جور جانوری است و برای دوستانش هم در همین زمینه کنفرانس تخصصی بدهد اما شما تا وقتی که داستانهای خطی و راحت الحلقوم را نخوانده باشید، متاسفانه نمیتوانید کنفرانس مذکور را بدون سوتی برگزار کنید؛ بروید سراغ نویسندههای بدون ادا و اصول. به سرعت یک یا چند کتابخوان دیگر را شناسایی کرده، او (یا آنها) را درباره موضوع و سبک و قیمت کتاب مورد نظرتان سین جیم کنید. یادتان باشد که بی گدار به آب نزنید ولی از آن طرف، زیادی هم لفتش ندهید. نتیجه کار فرسایی همیشه عینهو جنگ ویتنام افتضاح از آب در میآید. نویسنده یا مترجم خوبی که قبلا از یک کارش خوشتان آمده را نشان کنید و یکراست سراغ باقی کارهای او بروید. لازم نیست به نویسنده ای که قبلا از کتابش خوشتان نیامده فرصت مجدد بدهید؛ آن وقت علاوه بر نقصان مایه، باید شماتت همسایه را هم بکشیدها! خوب است بعد از خواند یک کتاب، کمی هم با باقی کتابخوانها درباره آن حرف بزنید و پست سر نویسنده یا شخصیتها صفحه بگذارید؛ هم کیف میدهد و هم حس نقد و قدرت انتخاب کتابهای بعدی تان بالا میرود. اگر هم بالا نرفت، نرفت؛ فدای سرتان؛ مهم دور هم بودن است.
از کجا شروع نکنیم؟ توقع نداشته باشید با خواندن یک کتاب افتضاح در همان گامهای اول، انگیزه کتابخوان شدن تان مدت زیادی دوام بیاورد. برای کتابخوان شدن، چیزهایی هست که باید از آنها احتراز کنید. به این زودیها سراغ «کلاسیک»ها نروید چون اولا خیلی عریض و حجیم هستند و دوم اینکه اگر شما همین اول کار، تولستوی و داستایوسکی بخوانید، بعدا میخواهید چی بخوانید؟ آدم خوب است همیشه انگیزه پیشرفت داشته باشد! دور آن کتابهایی را که قبلا فیلم و کارتونشان را دیده اید، قلم بگیرید. معروف است که میگویند شاهکارهای ادبی در تبدیل به فیلم چیز گندی از آب در میآیند و داستانهای درجه 2 فیلم شاهکاری میشوند. اما شما تا وقتی که سلیقه ادبی تان به حد تشخیص درجه 1 و 2 از هم نرسیده، نمیخواهد صحت این حرف را امتحان کنید. با احساس و عواطف خودتان بازی و حتی بازی بازی نکنید. شما که از خون و خونریزی چندشت میشود، دلیلی ندارد بروی سراغ کتابهای پلیسی. وقتی در تمام طول تحصیل، یک بار هم نمره بالای 17 نگرفته ای، علمی– تخیلی خواندنت برای چیست؟ اگر از ارتفاع میترسی، «جاناتان مرغ دریایی» را میخواهی چه کار؟
شما که زبان انگلیسی ات خوب نیست، این چه جور خزنده ای است که میخواهی حتما کتاب زبان اصلی بخوانی؟! حتما خودت را به دکتر نشان بده. اگر از یک کتاب چند ترجمه وجود دارد، یادتان باشد که جز مقوله بسیار مهم مقایسه قیمتها و پیگیری روند افزایش تورم، یک مختصر نگاهی هم به داخل کتابها بکنید و یک جمله یا پاراگراف را در آن چند کتاب با هم مقایسه کنید. ترجمه بد، تمام ذوق کتابخوان را میکشد و میسوزاند و خاکسترش را هم به باد میدهد.
دشمني ميان «خوب» و «بهتر»، فقط مشکل کسب و کار نيست، مشکل انسان است.
اگر بتوانيم راز و رمز جهيدن به مرتبه بزرگي را کسب کنيم، براي ديگر سازمان ها نيز ابزاري با ارزش بدست مي آوريم. چه بسا به اين ترتيب مدارس خوب به مدارس عالي، روزنامه هاي خوب به روزنامه هاي برجسته، سازمان هاي خوب دولتي به سازمان هاي بزرگ و شرکت هاي خوب به شرکت هاي برجسته تبديل شوند.
رهبران شرکت هاي برجسته هرگز نخواسته اند قهرماني بي همتا باشند. آن ها هرگز دنبال اين نبوده اند که تنديس خود را بتراشند و بر سکويي بگذارند يا به نمادي بي مثال تبديل شوند. آن ها انسان هايي به ظاهر عادي و آرام با دستاوردهايي شگفت آور بوده اند. اما در مورد رهبران شرکت هاي طرف مقايسه، قضيه وارونه است. يعني آن ها نگران نام و آوازه خودشان بوده اند و کمتر به تداوم موفقيت شرکت پس از دوران مديريت خود فکر مي کنند.
آیا از لباس پوشیدنتان بدتان می آید یا اینکه فکر می کنید برای آن لباس مناسب نیستید؟ این یعنی عزت نفستان پایین است. خواندن این مقاله را به شما پیشنهاد می کنیم.
تحقیقات نشان داده که عزت نفس پایین یا تصور بد ذهنی از خود فرد با مشکلاتی همراه است و نوع نگرشتان به کار و روابطتتان را هم تحت تاثیر قرار می دهد.
در این مقاله رایج ترین مشکلات عزت نفس پایین و راه درمان آن را بررسی می کنیم.
نفرت از خود
وقتی که از خودتان یا از افکار و کارهایی که انجام می دهید متنفر هستید نشانه عزت نفس پایینتان است. نفرت از خود با احساس خشم، عصبانیت، ناامیدی و نبخشیدن خود برای اشتباهاتی که مرتکب شده اید همراه است.
* دیالوگ هایی که با خودتان دارید را تغییر دهید.انتقادهای شخصی حس نفرت از خود را افزایش می دهد پس مرحله اول این است که تفکرات منفی که در سرتان است را دور بریزید و به جای آنها به تفکرات منفی تان پاسخ مثبت دهید.چرا منتقد خودتان هستید؟
* خودتان را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده اید ببخشید.هیچ کس به طور مطلق خوب یا بد نیست. انجام دادن کاری که شما بعد از آن پشیمان می شوید نباید از شما فردی متنفر بسازد همانطور که انجام دادن کارهای خوب از شما یک فرد مقدسی نمی سازد.
* با اعتقادات منفی در مورد خودتان مبارزه کنید.این تفکرات منفی شما را به یک فرد طرد شده تبدیل می کند و باعث می شود این حس به دیگران مثلا همسرتان،دوستان و همکارانتان هم منتقل شود.از تغییر دادن تفکراتتان نترسید. این بخشی از زندگی شماست.
کمال گرایی
کمال گرایی یکی از جنبه های مخرب عزت نفس پایین است. یک شخص کمال گرا، کسی است که احساس شکست همیشه همراه اوست زیرا موفقیتهای او برایش کافی نیست.
چگونه این مشکل را از خود دور کنیم؟
* انتظارات واقع گرایانه ای برای خودتان درنظر بگیرید.قبل از اینکه برای هدفتان تلاش کنید، مطمئن شوید هدفتان منطقی و قابل کنترل است همچنین به یاد داشته باشید که زندگی به طور کلی پایدار نیست.
* به خاطر داشته باشید که تفاوت عمده ای بین شکست خوردن در کاری که انجام می دهید و شخص شکست خورده وجود دارد. نباید نا امید شوید و این دو را با هم اشتباه نگیرید.
* از بالا رفتن از طنابی نازک(سختی ها) بپرهیزید. کمال گراها فراموش می کنند که یک تصویر بزرگتری را ببینند و برای موفقیت در آن به خود مغرور شوند.
تصور منفی از اندامتان
تصور منفی از اندامتان به عزت نفس پایین مربوط می شود.این به این معنی است که عزت نفس همه چیز را می تواند تحت تاثیر قرار دهد از چگونگی رفتارتان در ارتباطتان با دیگران تا چگونگی انجام دادن کار در محل کارتان.
چگونه این مشکل را از خود دور کنیم؟
* از مقایسه کردن خودتان با دیگران بپرهیزید زیرا جز ناامنی چیز دیگری برای شما نمی آورد. قبول کنید که افراد با هم فرق می کنند و درضمن بدانید که نقطه قوتتان کجاست؟
* به دنبال سلامتتان باشید.یک رژیم سالم و ورزش روزانه نه تنها شما را توانمند می کند بلکه حتی اندورفین های بدنتان را آزاد می کند. اندورفینها هورمونهای خوب و سالم بدن هستند.
* مراقب ظاهرتان باشید. افرادی که تصور بدی نسبت به اندامشان دارند تلاششان را متوقف می کنند، و معتقدند که هیچ هدفی نداریم. کارهای مثبت انجام دهید.
احساس بی ارزشی
همه ما درمورد تواناییمان در حوزه ای خاص تردید داریم اما حس بی فایده بودن از اینجا ناشی می شود که افراد فکر می کنند ما به اندازه دیگران ارزشمند نیستیم. این نکته بسیار حائز اهمیت است که حس ارزشمند بودن چیزی نیست که توسط دیگران به ما داده شود بلکه چیزی است که ما باید به وسیله آن خودمان را بسازیم.
چگونه این مشکل را از خود دور کنیم؟
* قبول کنید که ما استعدادهای منحصربه فردی داریم که می توانیم با آنها احساس غرور کنیم و فردی ارزشمند و شایسته باشیم.
* درست است که فکر کردن درمورد دیگران خیلی خوب است اما فکر کردن درمورد دیگران نباید به این حس تبدیل شود که آنها بهتر از ما هستند.رفتارهای دیگران را تحسین کنیم اما نه به قیمت از دست دادن خودتان.
* کاملا آگاه باشید که این ما هستیم که به دیگران یاد می دهیم چگونه با ما رفتار کنند.تمرین کنید که شما شخصی هستید که نظراتش مانند دیگران ارزشمند است در این صورت عزت نفستان بالا می رود.
حساسیت بیش از حد حساسیت بیش از حد یکی از جنبه های ناراحت کننده عزت نفس پایین است.اگر شما از انتقاد کردن دیگران عصبانی می شوید یا نسبت به هرگونه انتقادی واکنش نشان می دهید باید حساسیت بیش از حدتان را از بین ببرید.
چگونه این مشکل را از خود دور کنیم؟
* به چیزهایی که دیگران می گویند کاملا گوش دهید.با این کار شما قبل از اینکه تصمیم به کاری بگیرید متوجه می شوید انتقادهای دیگران درست است یا خیر.
* اگر انتقادی منصفانه نیست بگویید که با آن موافق نیستید.
* اگر انتقاد تا حدی درست است به جای آنکه ناراحت شوید آنچه که به شما گفته می شود را یاد بگیرید.انتقاد سازنده انتقادی است که شما بتوانید توسط آن در جهت بهبودتان قدم بردارید.
* پیشرفت کنید. فکر کردن در مورد آنچه که شما را ناراحت کرده زیاد کمک کننده نیست.
A Accept پذیرا باشید : دیگران را همانگونه که هستندبپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها رادرک کنید
B Breakaway خودتان را جدا سازید : خود را از تمام چیزهاییکه مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید
C Create خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید
D Decide تصمیم بگیرید : تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرفشما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد
E Explore کاوشگر باشید : جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برایارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید . هر زمان کهکار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید
F Forgive ببخشید : ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند والهام بخش ناخوشایندی است . از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشتهباشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند
G Grow رشد کنید : عادات واحساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدنبه اهدافتان شوند
H Hope امیدوار باشید : به بهترین چیزها امید داشتهباشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر درکارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید
I Ignore نادیدهبگیرید : امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیتهای گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیتهای آینده هستند
J Journey سفر کنید : به جاهای جدید سر بزنید و بافکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدیرا بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید
K Know بدانید : بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد درنهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمایطاقت فرسای زمستان می آید
L Love دوست بدارید : اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان راپر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجودندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است، تمام خوشبختی و شادی دروجودتان قرار دارد
M Manage مدیر باشید : بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث میشود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید
N Notice توجه کنید : هرگزافراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکیرا که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید O Open بازکنید : چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجوددارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برایسپاسگزاری وجود دارد
P Play بازی و تفریح کنید : فراموش نکنید که درزندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذتهای مشروع ، مفهومی ندارد
Q Question سوال کنید : چیزهایی را که نمیدانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید
R Relax آرامش داشته باشید : اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شماحاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد .
S Share سهیم شوید : استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتانرا با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد T Try تلاش کنید : حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسندتلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید
U Use استفاده کنید : از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترینهدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند . استفاده صحیحاز استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبالدارد
V Value احترام بگذارید : برای دوستان و اقوامی که شما را حمایتو تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برایآنها انجام دهید
X X-Ray اشعه ایکس : با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلبهای انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنهاخواهید دید Y Yield اجازه دهید : اجازه دهید که صداقت و درستکاری واردزندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهیدیافت Z Zoom تمرکز کنید : زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کردهاست ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما بهاهدافتان شود . در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
اختصاص اوقات فراغت به مطالعه کتابهاي مختلف، نقش مؤثري در دستيابي به آرامش و تعادل روحي و پيشگيري از بروز افسردگي دارد.
ژاله فلاح
با توجه به يکنواخت شدن زندگي افراد و عدم تنوع در برنامه روزمره آنها، بيماريهاي مختلف روحي و رواني از جمله افسردگي، گريبانگير اقشار مختلف جامعه شده است.
تنوع بخشي به ساعات مختلف زندگي روزمره و گنجاندن برنامههاي مفرح در پيشگيري از بروز افسردگي است .با ماشيني شدن کارهاي مختلف، اوقات فراغت در زندگي مردم بسيار افزايش يافته است.
اختصاص ساعات بيکاري در روز به مطالعه مطالب مختلف از جمله کتاب، روزنامه و ساير منابع بهترين راه براي پر كردن اين اوقات فراغت است.
ايجاد تنوع در برنامه روزانه و پرداختن به فعاليتهاي مختلف، حس مثبتي در درون افراد ايجاد ميکند،
اين امر با پيشگيري از ايجاد روحيه ناکارآمدي و يکنواختي در فرد جلوگيري ميکند و انرژي مثبت و رضايت بخشي را به وي ميدهد.
علاوه بر فوايد مطالعه در پرکردن اوقات فراغت، ارتقاي سطح آگاهي و دانش افراد در زمينههاي مختلف، به طور مستقيم موجب افزايش کيفيت زندگي و بروز ناهنجاريهاي مختلف ميشود.
تحقیقات نشان دادهاند بددهنی و پرخاشگریهای كلامی كه جزء لاینفك رفتارهای روزمره برخی افراد است، تحت تاثیر یادگیری، عصبانیت، ریشههای تربیتی یا خلقی است.
امكان بروز این رفتارها از دوران كودكی تا بزرگسالی وجود دارد، اما این طور نیست كه دلایل آن در همه این شرایط یكسان باشد.
دو نوع پرخاشگری كلامی و رفتاری داریم. ناسزا و دشنام از نوع پرخاشگری كلامی هستند و قطعا در جامعهای كه معتقد به ارزشهای اخلاقی هستند مورد تایید قرار نمیگیرد، زیرا بر خلاف تصور برخی افراد كه تخلیه روانی را از فواید ناسزاگویی میدانند و حتی گاهی با سكوت خود باعث تثبیت چنین رفتارهایی در افراد میشوند، باید بدانند كه نه تنها این شیوه ی صحیح تخلیه روانی نیست، بلكه افراد با دلایل زیر دست به چنین رفتارهایی میزنند:
- انتقام (هنگامی كه فرد جرات مقابله یا برخورد با رفتاری را نداشته باشد، یا در گفتگوی منطقی مهارتی نداشته باشد، سعی میكند از طریق ناسزا انتقام بگیرد)
- اعتراض
- عوامل روحی، روانی (هرگاه فردی تحت تاثیر فشارهای روحی و روانی باشد، دشنام و ناسزاگویی بیشتری را بروز میدهد كه این امر میتواند ریشه در الگوپذیری خانواده، تربیت خانواده یا ویژگیهای خلقی، شخصیتی داشته باشد)
- خلق و ابداع (معمولا كودكان ناسزاگویی را جزیی از ابداعات خود محسوب میكنند و برای ابراز وجود از آن استفاده میكنند)
:: از مشاهده تا ناسزاگویی
روان شناسان و جامعه شناسان معتقدند كه مشاهده، در پرورش ناسزاگویی نقش مهمی دارد. فرد الگوهای خود را از طریق مشاهده ی افراد، دوستان، خانواده، جامعه و یا دیدن صحنههای ناسزا و دشنام میآموزد. حال اگر خانواده یا جامعه نسبت به ناسزاگویی بیتفاوت بوده و واكنشی نشان ندهند، چه اتفاقی میافتد؟ در این شرایط باید منتظر تكرار و تشدید ناسزاگویی در فرد باشیم كه جزیی از شخصیت وی میشود.
:: راهكارهای مبارزه با ناسزاگویی
1. آموزش
2. استفاده از روش تغافل (اگر افراد در مقابل ناسزا و دشنام طرف مقابل از شیوه تغافل استفاده كنند، ممكن است تاثیرگذار باشد، اما باید به این نكته نیز دقت شود كه نادیدهگرفتن ناسزاگویی یا خود را به نشنیدن زدن، نباید جنبه منفی به خود بگیرد و باعث تقویت رفتار ناسزاگویی شود و به نحوی باید از این شیوه استفاده كرد كه فرد در برابر غفلت ورزیدن دیگران احساس شرم و گناه كند و در نهایت تغییر رفتار دهد)
3. عدم ابراز حساسیت افراطی (در صورت نشان دادن حساسیت، فرد ناسزاگو به این باور میرسد كه او میتواند با ناسزاگویی طرف مورد خطاب خود را آزار دهد)
4. تهدید كلامی
5. شخصیت دادن (به عنوان مثال در زندگی زناشویی میتوان پس از رفتار ناسزاگویانه از این جمله كه "من انتظار بیشتری از تو داشتم" استفاده كرد)
6. سلب ناسزاگویی از دیگران (در برخی موارد فرد میتواند با این جمله كه "هر چند خطایی از من سر زده، اما تو اجازه توهین و ناسزاگویی را نداری" از دیگری سلب ناسزاگویی كند)
7. برابری توهین با یك رفتار (به فرد میگوییم هر چند خطا كردم، ولی دشنام و ناسزاگویی حق من نیست. شما میتوانید از روشهای تنبیهی دیگری استفاده كنید)
8. تنبیه یا محدود كردن (افراد نیازها یا علایق فرد ناسزاگو را از وی سلب كنند)
9. دادن اعتماد به نفس (گاهی ناسزاگویی ناشی از عدم اعتماد به نفس است. فرد به دنبال قدرتنمایی و ابراز وجود و توجه دادن دیگران به خود، از ناسزاگویی استفاده میكند. در این مواقع میتوانیم از طریق متوجه كردن فرد به رفتارهای مثبتش، اعتماد به نفس او را افزایش دهیم)
10. خویشتن داری (یعنی افراد میتوانند از طریق تمرین و خودآگاهانه زندگی كردن، از دشنام دادن خودداری كنند و لازمه آن به دست آوردن مهارتهای زندگی، توانمندیهای فردی یا تقویت هوش هیجانی افراد است)
11. مثبتاندیشی (افكار منفی باعث پرورش فحش و ناسزاگویی در ذهن میشوند)
12. توجه دادن افراد به شان اجتماعی خود (با توجه دادن افراد به شان و منزلت اجتماعی خود، گاهی میتوان آنها را از ناسزاگویی دور كرد)
13. ضبط كلمههای ناسزا و دشنام (شنیدن كلمات ناسزا، توسط فرد ناسزاگو ممكن است رفتار فرد را تغییر دهد)
1. اگر فرزند شما به مرحله خاصی از درس خواندن نزدیک است، چیدمان اتاق او میتواند کیفیت مطالعهاش را بالا ببرد
2. برای خواندن درس هم چراغ مطالعه لازم است و هم چراغ سقفی. کاهش نور، خوابآلودگی و حواسپرتی ایجاد میکند.
3. اگر بخشی از لباسها یا وسایل شخصی باقی افراد، در کمد لباس فرزند درسخوان شما است، لطفا همه را به جای دیگری منتقل کنید تا با رفت و آمد مداوم تمرکز او را به هم نزنید.
4. اجازه بدهید یادداشتها را با ماژیک روی دیوار بنویسد یا نوشتههای مهم را بچسباند. به مرور زمان این کار تبدیل به تفریح لذتبخشی برای او میشود که درس خواندن را آسان میکند ولی هزینه نقاشی دوباره خانه را روی دستتان میگذارد.
5. کامپیوتر را جلوی پنجره قرار ندهید که انعکاس نور آن چشم را بیازارد و لامپهای مهتابی و سفید را با لامپ معمولی عوض کنید حتی از فلورسنتهای ملایم و دلپذیر مانند صورتی استفاده کنید .
6. چند لیوان با تصاویر شاد و درخشان اطراف اتاق بگذارید و در آنها خودکارهای رنگی فانتزی قرار بدهید تا رغبت فرزندتان را نسبت به یادداشت برداشتن بیشتر کنید.
7. اگر جای کافی دارید، اتاق مطالعه او را از اتاق خوابش جدا کنید. در تختخواب درس خواندن درصد زیادی از یادگیری را کاهش میدهد. اگر هم فضا ندارید، کنار میز او و حدفاصل میز و تختخواب پارتیشن چوبی یا پارچهای با نقوش ساده طبیعی و رنگهای خوشایند آبی و صورتی قرار دهید.
8. به درس خواندن او مانند یک مراسم آیینی احترام بگذارید. روی میز گل تازه و یک چایساز یا فلاسک با قدری بیسکوییت و آجیل از نوع مورد علاقهاش بگذارید. تمام اینها تشویق عملی او برای ادامه درس است.
9. به هم ریختگیهای او را جمعآوری نکنید. ورقههای پراکنده و جزوههای روی زمین پخش شده و کتابها را به حال خود رها کنید تا به مرور زمان و ترتیب اهمیت خودش به سراغ آنان برود. تمیز و مرتب کردن یک باره اتاق او به وسیله شما هر گونه برنامهریزی و تمرکز ذهنی او را به هم میریزد.
ترس، احساس بدی است كه ما را از ارتكاب عمل یا فكری مثبت بازمیدارد یا فكر و عملی منفی را موجب میشود.
ترس، احساس بدی است كه ما را از ارتكاب عمل یا فكری مثبت بازمیدارد یا فكر و عملی منفی را موجب میشود. درواقع اگر بخواهیم بزرگترین عامل شكست انسان را معرفی کنیم، جوابش كلمهایست سهحرفی به نام ترس؛ ترس از شكست، طردشدن، تاریكی، ورشكستشدن، مسخرهشدن و...
همین افكار منفی است كه ما را از انجام هر عملی كه باعث پیشرفتمان میشود، بازمیدارد.
به گذشتهتان نگاهی بیندازید... چهقدر موقعیت مناسب داشتهاید كه بهخاطر ترس، آنها را از دست دادهاید و در همان حال، عدهی کمی هم بودهاند كه شجاعت داشته و آن راه را ادامه دادهاند و زندگیشان كاملاً متحول شده است؟
همهی انواع ترس، شكلی از بیایمانی نسبت به خدای بزرگ است چراكه اگر ما بهطور واقعی به خدا و قدرت بیانتهای او و اینكه او ما را آفریده و نگهبان و تنها یاریدهندهی ماست، ایمان داشته باشیم؛ از هیچچیز و هیچكس نخواهیم ترسید. آری، خدایی كه موجودات را آفرید و برای هریک راهی برای امرار معاش نشانداد، همه را در هر حال محافظت میكند.
این جملات را تنها كسانی درک میکنند كه در شرایطی خاص قرار گرفته بودهاند و هیچ راهحلی به نظرشان نمیرسید و ناگهان بهطرز معجزهآسایی، دستی از غیب، مشكل غیرقابل حل آنان (البته از نظر خودشان) را حلمیكند و میدانند كه همیشه این قدرت بینهایتِ خداست كه بالاتر از تمام قدرتهاست. كسانی كه با تمام وجود، خدا را باور داشته باشند و خود را جزئی جداییناپذیر از خدای بزرگ بدانند، از هیچ مشكلی نمیهراسند. آنان همچون كوه، استوار و پایدارند.
از هرچه میترسید، باید با آن روبهرو شوید و با تمام جسارت و شجاعت، بر دل ترس بتازید و ببینید چهقدر زود ترس، قدرت خود را از دست داده و نابود میشود.
متفاوت از بقیه عمل كنید و همچون فرماندهان موفق، بر ترسهای خود غلبهکنید تا یكی از بزرگترین رموز موفقیت را با تمام وجود درك كنید و مورد احترام مردم قرارگیرید. به همین دلیل است که تمام افراد بزرگ تاریخ، مورد تحسین همگان هستند زیرا آنان شجاع و قوی بوده و كارهایی انجام دادهاند كه دیگران حتی جرأت فكركردن به آنها را هم نداشتهاند.
تفاهم، حالتی بین دو یا چند نفر است که موجبات تأثیرگذاری و هماندیشی را فراهم میسازد و بهطور معمول زمانی بهوجود میآید که:
- با یک یا چند نفر، در روند همکاری و تشریک مساعی برای رسیدن به یک هدف مشترک، قرارداشته باشید.
- در یک حالت روحی- روانی و یا بهاصطلاح طول موجی باشید که طرف مقابلتان هم در آن حالت یا وضعیت قرار داشته باشد.
- آهنگ و نحوهی صحبتکردنِتان با مخاطب، در یک سطح یا نزدیک به هم بوده باشد.
- شما و مخاطبتان تا آنجا که مقدور است، دنیا و شرایط محیطی را بهصورتی مشابه یا نزدیک به یکدیگر بنگرید.
- یک چیز مشترک (زبان، ملیت، مذهب، علایق ورزشی و...) بینتان وجود داشته باشد.
- از ذهنیتی مشابه یا نزدیک به یکدیگر برخوردار باشید.
بهمنظور برقراری رابطهی صمیمانه و نزدیک با دیگران، راهکارهای مختلفی وجود دارد ازجمله اینکه با دیگری، در چیزی یا چیزهایی، دیدگاه نزدیک یا مشابه داشته باشید.
رسیدن به این هدف، بسیار آسان است؛ کافیست روحیهای قابل انعطاف داشته باشید و بتوانید برای مدت کوتاهی، از دنیایی که برای خود ساختهاید، خارج شوید و به جهانی پا بگذارید که دیگری یا دیگران، در آن زندگی میکنند. یکی از بزرگترین اشتباهات ما، این است که تصور میکنیم بقیهی مردم هم همانطور به جهان نگاه میکنند که ما مینگریم. در ارتباطات اجتماعی، هیچ روش واحدی برای درستنگریستن به جهان و اجتماع وجود ندارد. هرچند شما همواره میبینید در مغازهها یا فروشگاهها شعار «حق، همیشه با مشتریست» نوشته شده ولی درحقیقت این جمله، بیشتر یک خوشآمدگویی به مشتریان است. اگر در روابط اجتماعی و خانوادگی، فردی خود را محق کامل و دیگری را دچار اشتباه واضح تصور کند، هرگز مذاکره یا مشاوره، معنی و مفهوم پیدا نمیکند.
هدف از تفاهم، این است که دو نفر به دیدگاه و نتیجهی مشترکی برسند، نه اینکه یکی بخواهد به دیگری ثابت کند که حق با او بوده و هست!
راهکارهای رسیدن به تفاهم:
بهمنظور برقراری رابطهی نزدیک و رسیدن به تفاهم با طرف مقابل، در زیر راههایی پیشنهاد میگردد:
- اگر شما در مذاکره قابل انعطاف باشید، خیلی راحتتر میتوانید در ارتباط شغلی، زندگی و... به تفاهم برسید. اگر در یک مذاکره به این نتیجه رسیدید که تفاهم، بهعلت پافشاری شما روی دیدگاههایتان به خطر میافتد، به انعطافپذیری بیشتری فکر کنید. هدف مذاکره، تنها بحثکردن نیست، بلکه رسیدن به دیدگاه مشترک یا نزدیک به یکدیگر میباشد.
- زمانیکه دو نفر در یک موضوع یا مطلب به تفاهم برسند، در بسیاری از افکار و رفتارهای دیگر هم بهسادگی به تفاهم میرسند. برعکس، دو نفری که در وضعیت سوءتفاهم یا لجاجت و دشمنی قرارگرفتهاند، حتی حرفها و عقاید ساده و بدیهی یکدیگر را نقد کرده یا مورد مخالفت قرارمیدهند، هرچند صحت و حقانیت آنها برایشان واضح و روشن بوده باشد.
- برای اینکه در ایجاد و استمرار حس تفاهم مهارت پیدا کنید، باید این قابلیت را داشته باشید که نسبت به مطالب و اطلاعاتی که دیگران در اختیار شما میگذارند، حساس، بینا و دقیق شوید و سریع و متناسب با اطلاعاتِ کسبشده، اقدامات عملی خودتان را با نهایت انعطافپذیری، در راستای همنوایی و برقراری ارتباط نزدیک با آنان بهکار برید.
- در گذر زمان، با فراگیری زبانِ بدن، میتوانید با دقت در حرکات بدن، ژستها و نحوهی صحبتکردن دیگران، بیشتر از حرفهای آنان پی به نیات و عقایدشان ببرید. این کار، مهارت باارزشیست که بر اثر دقت و تیزبینی، در کنار مطالعه بهدست میآید.
تجزیه و تحلیل عوامل تأثیرگذار در ارتباط مؤثر
زمانیکه از نحوهی ارتباط مؤثر با دیگران صحبت میشود، ذهن ما متوجه موضوعاتی میشود که بهصورت کلامی، مذاکره، صحبت و یا رد و بدل جملات بین دو نفر صورتمیگیرد، درحالیکه تحقیقات متعدد و دقیق آماری، سه عامل مؤثر در این فرآیند را به اینصورت معرفی میکند:
1) تأثیر کلمات، عبارات و مطالب بیانشده: 7درصد
2) زبان بدن (حرکات بدن، دستها، چشمها و...): 55درصد
3) آهنگ، ظرافت و طنین صحبتکردن: 38درصد
در بانکها، فروشگاهها، دفاتر فروش بلیط هواپیما، ادارات، شرکتها و... درحالیکه مدیران و تصمیمگیران سالمند، در دفترهایشان بسیار جدی بوده و دور از چشم مشتریان و بهاصطلاح اربابرجوع قراردارند، در خط اول ارتباط با مراجعان، افرادی جوان، مؤدب، شاداب، باحوصله، برازنده و با لحن صدایی زیبا و آرامبخش را قرارمیدهند.
همنوایی و استفاده از حس برترِ مخاطب
برای اینکه حس تفاهم، دوستی، اعتماد و احترام دیگری را جلب کنید، سعیکنید خودتان را مشابه او جلوه دهید. اگر او به تیم ورزشی خاص، شهر بهخصوص یا موضوع ویژهای علاقه دارد، با اشتیاق در همین زمینهها صحبت کنید. روانشناسی مدرن، ثابت کرده که برای برقراری ارتباط دوستانه یا کاری، مؤثرترین روش، همنواییست که میتواند هدایت فرد مقابل در مسیر مناسب و دلخواه را بهدنبال داشته باشد.
در هر فرد، یک حس برتر وجود دارد که بیشتر از این کانال حسی، برای ارتباط با دیگران و یا جهانِ خارج استفاده میکند. پیداکردنِ این حس برتر، بهصورتی ساده در زمانی که او در پایان یک مکالمهی تلفنی با شما خداحافظی میکند، به اینصورت قابل تشخیص است. برای مثال:
- اگر او در زمان خداحافظی بگوید: «بهت زنگ میزنم»، حس برتر و محبوب او، حس شنواییست.
- اگر بگوید: «بعداً تو را میبینم»، حس برتر او، بیناییست.
- اگر در زمان خداحافظی بگوید: «بعداً با تو تماس میگیرم»، حس برتر او، لمسیست.
در زمان صحبتکردن با فردی که حس برتر او بیناییست، میتوانید از چنین عباراتی استفاده کنید:
«... من آیندهی روشنی را میبینم، افقهای شفاف و چشماندازهای زیبایی در برابر ما قراردارد، بهصورت زیباتری به دنیا نگاه کنیم.»
در زمان صحبتکردن با فردی که حس برتر او لمسیست، بهکار بردن عبارات زیر، سودمندتر است:
«... ما نباید زیاد به گذشته فکرکنیم، بهتر است سردیهای گذشتهی زندگی یا کار را با حرارت، ظرافت و لطافت آینده، جایگزین کنیم.»
در زمان صحبتکردن با فردی که حس برتر او چشاییست، این عبارات مفیدتر است:
«در گذشتهی تمام افراد جامعه، تلخیهایی وجود دارد که با شیرینی آینده عوض میشود، ما نباید زود عصبی و ناامید شویم، چون تمام این تحولات، شیرینی زندگی هستند.»
زمانی که دخترم مالیا 4 ماهه بود من تصمیم گرفتم که اندام مناسبی داشته باشم. تمرینات و ورزشهای روتین همسرم باراک، حتی کوچکترین تغییری هم نمی کرد.
قانون سلامت او: به خودتان اجازه دهید شاد باشید. در این مقاله، او عادات خوردن، برنامه روتین ورزشی اش و راز اعتماد به نفسش را که به دخترانش انتقال داده ، بازگو می کند.
* تناسب اندامتان را در اولویت هایتان قرار دهید زمانی که دخترم مالیا 4 ماهه بود من تصمیم گرفتم که اندام مناسبی داشته باشم. تمرینات و ورزشهای روتین همسرم باراک، حتی کوچکترین تغییری هم نمی کرد. این قضیه مرا عصبانی می کرد اما من از او یاد گرفتم که ورزش را یکی از اولیتهایم قرار دهم.
به همسرم گفتم: من هم صبح ها بیدار می شوم و قبل از اینکه به مالیا شیر بدهم ورزش می کنم. صبحها ساعت 4:30 بیدار می شدم و به باشگاه می رفتم. هرچه بیشتر ورزش کنید بیشتر به آن عادت می کنید. و هرچه از ورزش کردن بیشتر نتیجه بگیرید جدی تر ورزش می کنید. این موضوع است که مرا به ورزش کردن تشویق می کند.
* بین مادر بودن و کارهای خودتان تعادل برقرار کنید شما می توانید یک مادر خوبی برای فرزندتان باشید و در کنار آن به ورزش کردن روزانه تان هم بپردازید، استراحت کنید و شاغل هم باشید. مادرم به من یاد داد که بین مادر بودن و کارهای شخصی ام تعادل برقرار کنم.
* اجازه دهید شاد باشید شاد بودن یک حس فیزیکی، درونی و یک حالت عاطفی است. همه اینها به هم گره می خورد. در تمام زندگی ام، یاد گرفتم که شاد باشم. حتی وقتی که من شادم همسرم از من هم شادتر است. او همیشه می گوید: تو فهمیدی که چه کار باید کنی. زیرا او متوجه شده که شادی یک فرد چیزهای اطرافش را هم تحت الشعاع خود قرار می دهد.
* خودتان را در اولویت قرار دهید من، خودم را در اولویت لیست کارهایم قرار میدهم و کارهایی را انتخاب می کنم که مرا شاد کند، زیرا شاد شدن من به فرزندانم، همسرم انتقال پیدا می کند و سلامتم را تضمین می کند . اینکه خانمها خودشان را در اولویت قرار دهند برایشان کار سختی است. این درسی است که من به دخترانم یاد می دهم شاید آنها زودتر این را تجربه کنند.
* سنتان را با آغوش باز بپذیرید سنم مرا نمی ترساند. من به مادر 72 ساله ام نگاه می کنم که شاد و سرزنده است. برای من در این سن همه چیز خوب شاید هم بهتر اتفاق می افتد. هدفم این است که یک زن 70 ساله سالم و سرزنده بشوم.
* شادی هایتان را مشخص کنید خوشحالی من زمانی است که دخترانم خوب باشند و کانون خانواده ام گرم باشد. رفتن به کاخ سفید، و آنچه که باعث استرس همسرم و من می شود اگرچه قابل کنترل است اما نگران کننده است. اما زمانی که دخترانم به خانه می آیند و به من می گویند: ما اینجا را دوست داریم، من هم احساس خوشحالی می کنم و متوجه می شوم که همه چیز خوب پیش می رود. وقتی دخترانم خوشحال شوند، ما هم احساس خوبی داریم.
* تا جوان هستید، سالم باشید من همیشه دوست دارم اندام خوبی داشته باشم. نکته ای که متوجه شده ام این است که وقتی پیر می شوی، باید کارهای بیشتری انجام دهی. زمانی که جوانتر بودم، هرآنچه که می خواستم می خوردم، هرچقدر می خواستم ورزش می کردم، یا اگر ورزش هم نمی کردم و آنچه را که دوست داشتم می خوردم اندامم همان طور می ماند. اما حالا باید هر دوی آنها را انجام دهم. من ورزشها و تمریناتم را متنوع انجام می دهم. ورزشم فقط شامل یک نوع تمرین نیست بلکه حرکاتی را که انعطاف پذیری بدنم را بالامی برد را هم انجام می دهم. یوگا انجام می دهم و بدنم را خوب کش و قوس می دهم. من به همه جوانها توصیه می کنم در جوانیتان اندام مناسبی داشته باشید زیرا راحت تر است. اما اگر 30 سالتان شد و بخواهید فقط چند کیلو وزن کم کنید شاید فقط بتوانید پیاده روی کنید.
* ورزشهایی که از آنها لذت می برید انجام دهید من ورزشهایی را انتخاب می کنم که فاصله زمانی داشته باشد زیرا نمی توانم طولانی مدت ورزش کنم. درنتیجه هر موقع ورزشم تمام می شود کاملا شاد هستم. من از ورزش دادن بازوهایم لذت می برم زیرا شما می توانید موفقیتم را در داشتن بازوهای قوی و عضله های محکم ببینید.
* می توانید بعد از 40 سالگی هم سالم بمانید من در 40 سالگی بهترین اندام دوران زندگی ام را داشته ام. زیرا زمان زیادی برای ورزش کردن دارم و دخترانم هم بزرگ شده اند. یک زمانی درست قبل از اینکه دوره ریاست جمهوری همسرم شروع شود من واقعا اندام خوبی داشتم. او با خنده می گوید که بعد از این بود که همسرم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.
* رژیمتان را با موقعیتهای جدید تنظیم کنید رژیم من در کاخ سفید خوب است اما اینجا بعضی از نانواها خوب هستند. من نمی توانم اعتراض کنم چون من اینجا زندگی می کنم و اینجا بسیار خوب است. اما اگر شما شیرینی پای دوست داشته باشید اینجا شیرینی های فوق العاده ای دارد.
* از همه چیز در حد متعادل لذت ببرید من سعی می کنم از چیزی بدم نیاید. من عاشق چیپس، برگر و شیرینی پای هستم. اگر روزی نتوانم آنها را بخورم افسرده می شوم. من دوست ندارم دخترانم هم از غذایی بدشان بیاید. وقتی دختر بزرگم می پرسد: می تونم شیرینی پای بخورم؟ من می به او می گویم: مگر دیروز نخورده بودی؟ و او می فهمد که باید هر شب شیرینی پای بخورد.
* هرآنچه که به شما حس خوبی می دهد انجام دهید من می دانم چه چیزهایی مرا شاد می کند. لباسهایی انتخاب می کنم که مرا شاد می کند. گاهی اوقات افرادی را می بینم که مثل لباسهایم پوشیده اند و گاهی اوقات هم نمی بینم. من سعی می کنم به ندای درونی ام گوش دهم. پیام من به خانم ها این است که: هرآنچه که به شما حس خوبی می دهد انجام دهید زیرا همیشه یک نفر وجود دارد که برخلاف شما فکر می کند. اگر انتخابتان خوب یا بد، درست یا اشتباه باشد، برای شماست و خودتان مهم هستید.
* یک شخص حامی برای خود پیدا کنید وقتی که من شاد نیستم، همه می فهمند زیرا من به آن ادامه نمی دهم. فورا علت آن را بررسی می کنم. با دوستانم، همسرم و مادرم صحبت می کنم و خودم را تخلیه می کنم. حتی اگر جوابی هم نگرفتم، انتقال احساسات به من کمک می کند. خیلی خوب است که مادرم اینجا است. من به سوئیت کوچکش می روم و فقط به او می گویم: چه خبر مادر؟ و سپس شروع می کنم به حرف زدن.
* از وسایل کم هزینه و در دسترس استفاده کنید رژیم غذاییم خیلی ابتدایی و ساده است. صورتم را با محلولهای پاک کننده می شویم. و از مرطوب کننده های با اس پی اف استفاده می کنم. معمولا به متخصص پوست مراجعه می کنم اما زمان زیادی ندارم که همیشه این کار را انجام دهم.
* به اندازه کافی بخوابید ساعت 4:30 صبح که برای ورزش کردن بیدار می شوم ساعت 8 خوابم می گیرد. به رختخواب می رم و تا ساعت 10 می خوابم. و معمولا هم قبل از اینکه ساعت مرا بیدار کند خودم بیدار می شوم.
* روابطتتان را تقویت کنید یکی از مواردی که باعث شد من به باراک علاقه مند شوم صداقت او بود. هرآنچه که احساس می کند بی درنگ بیان می کند. من به عنوان زنی که باراک دوستش دارد و حاضر می شود در همه جا نشانم دهد احساس خوشبختی می کنم.
احساس خشم در افراد مبتلا به بيماريهاي مزمن رايج است. اما خشمگين بودن هميشه به سلامت جسمي و عاطفي شما صدمه ميزند
اگر مبتلا به بيماريهاي مزمني مانند ديابت هستيد، اين توصيهها به شما كمك ميكند تا بتوانيد با خشم خود كنار بياييد:
* مشخص كنيد كه از چه چيزي عصباني هستيد، و فكر كنيد كه چگونه خشمتان بر زندگيتان اثر ميگذارد.
* شيوههايي را بياموزيد كه تا هنگام احساس خشم خودتان را آرام کنید. نفسهای عمیق و آرام بکشید، بنشینید و برای چند دقیقه آرام بمانید. * سعی کنید که چیزهایی را که شما را خشمگین میکند، تغییر دهید. * در مورد خشم خود یادداشت روزانه نگهدارید، و برای کنار آمدن با هر موقعیت عصبانیکننده راه بهتری را پیدا کنید. * از خشمتان برای انگیزهبخشی برای تغییر دادن زندگیتان استفاده کنید.
حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطورمي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت .
کک، فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند. ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنهابه نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد وهمان اتفاق مي افتد. اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده. درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.
فيلها رامي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نميدهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه. به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند. علت اين است که آنها دربچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند، از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و ميايستند. آنها اين محدوديت را پذيرفته اند. دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشي در موردمحدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است. نام اين فيلم ، مي توانيد بر خود غلبه کنيد استدر اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي موردعلاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار درظروف شيشه اي. دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه ايبه عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيندآيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او دراطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد . ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشها درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا مابه خود مي گوييم نمي توان فلان کار را و بهمان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود. محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرشماست؟
شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.
نیمه های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد.
صدای فریاد و نالههای دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش میرسید.
مبهوت فریادها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت:
این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را میشنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما میگوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال میشویم که نفس میکشد.
ناصر خسرو گفت: میخواهم به پیش آن مرد روم.
مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد.
ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.
مرد به آن دو گفت از جان من چه میخواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.
ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو.
چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدمهای جدید و زندگیهای گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود…
چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود..
سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.
اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ میگوید:
“سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان میکنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو.
لبخند آدمیان اندیشههای سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”
شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.
باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.
تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند. 1. اجتناب از دعوا به طور کل:
به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید—اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.
2. حالت دفاعی گرفتن:
بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.
3. تعمیم افراطی:
بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." مثل "تو همیشه دیر میای خونه" یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی" شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.
4. حق داشتن:
اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.
5. روانکاوی:
بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.
6. گوش ندادن:
بعضی افراد به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.
7. تقصیر را گردن دیگری انداختن:
بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند.
8. سعی در برنده شدن در دعوا:
هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.
9. حمله های شخصیتی:
گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.
10. توپ را به زمین مقابل شوت کردن:
وقتی یک طرف می خواهد درمورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید.
" و بطور کلی به جای اینکه دست به هر کاری بزنید که به او بفهمانید که دوستش دارید به او بگویید که دوستش دارید. "
این برنامه برای ترك سیگار در طول سه هفته طراحی شده است. اگر زمان كوتاهتر یا بلندتری را مد نظر دارید می توانید این برنامه را متناسب با زمان بندی خود تنظیم كنید.
هفته اول
عادت های سیگار كشیدن خود را بررسی كنید.
از نحوه سیگار كشیدن خود یادداشت برداری كنید، هر روز و هر زمانی كه سیگار می كشید موارد زیر را یادداشت كنید:
- زمان
- نوع كاری كه در حال انجام آن هستید
- دلیل سیگار كشیدن در آن زمان
- احساسی كه بعد از سیگار كشیدن دارید
- در پایان هر روز الگوی سیگار كشیدن خود را مرور كنید؛ چه چیز شما را وادار به استعمال سیگار می كند؟ كسالت، خشم، كارسخت، عصبانیت یا موقعیت های خاص اجتماعی؟ در جستجوی سایر روش ها برای روبرو شدن با این احساسات و شرایط باشید.
هفته دوم
برخی عادت ها را تغییر دهید.
برنامه ترك سیگار خود را مرور كنید. برنامه روزمره خود را به نحوی تغییر دهید كه سیگار كشیدن سخت تر به نظر بیاید.
- سیگار را نخی و دانه ای بخرید، نه بسته ای یا جعبه ای.
- مصرف چای یا قهوه خود را نصف کنید(زیرا نوشیدن چای یا قهوه و بخصوص قهوه معمولاً به استعمال سیگار می انجامد) و به جای آن پیاده روی كنید یا یك لیوان آبمیوه بنوشید.
- اگر معمولاً هنگام معطل شدن در ترافیك سنگین سیگار می كشید، به جای آن آدامس بدون قند یا آب نبات در ماشین و در دسترس داشته باشید.
- از محیط هایی كه پردود هستند دوری كنید.
- زمان كشیدن سیگار روزانه را به تأخیر بیاندازید، سعی كنید هر سه یا چهار روز یك بار، اولین سیگار را دیرتر بكشید.
ممكن است پزشك برای كمك به شما داروی ضد افسردگی تجویز كند.
هفته سوم
شمارش معكوس را آغاز كنید.
به اطرافیانتان یادآوری كنید كه زمان ترك كامل نزدیك است. به تعویق انداختن سیگار روزانه را ادامه دهید.
همچنین:
- سعی كنید یك روز كامل سیگار نكشید.
- در اتومبیل فندك نداشته باشید.
- سیگار را با دست مخالف بگیرید.
شب قبل از ترك كامل، باقی مانده سیگارهایتان را در آب خیس كنید و در سطل زباله بریزید. تمام زیرسیگاری ها، فندك ها و كبریت ها را دور بریزید. از محصولات جایگزین نیكوتین یا كمك های دیگر استفاده كنید. قبل از خواب، دلیل های ترك سیگار را مرور كنید. خود را فاتح بر سیگار و در راه بازگشت به سلامتی تجسم كنید.
هفته چهارم
روز ترك نهایی
یك روز خاص این هفته را انتخاب كنید، وقتی از بستر برمی خیزید علت های ترك سیگار را با خود مرور كنید. با خودتان تكرار كنید «به مدت یك روز قادر به انجام هر كاری هستم» احساستان را در دفتر یادداشت خود بنویسید و برای جلوگیری از بازگشت، از هر كمك دیگری كه در برنامه دارید استفاده كنید. از نوشیدنی های حاوی كافئین اجتناب كنید، چرا كه این مواد تمایل به مصرف نیكوتین را افزایش می دهد. از مكان هایی كه شما را به یاد سیگار می اندازد دوری كنید. به خاطر داشته باشید، تمایل شدید به سیگار كشیدن در زمان ترك اعتیاد طبیعی است.
اگر مشكل بی خوابی دارید، قبل از خواب یك قاشق ماست یا یك لیوان شیر گرم بنوشید. شیر و ماست حاوی مواد شیمیایی به نام تریتوفان است كه آرام بخش بوده و برای خوابیدن بهتر به شما كمك می كند.
این میل معمولاً چند دقیقه ای بیشتر طول نمی كشد. زمانی كه حس نیاز شدید به كشیدن سیگار می كنید، نفس عمیقی بكشید و سپس یك لیوان آب بنوشید؛ یا این كه كمی ورزش كنید، یك بسته آدامس، تكه های هویج، یا تكه های دارچین را برای مكیدن در دست داشته باشید. هدف امروز شما : سیگار نكشیدن.
ممكن است ناآرام و بیقرار باشید یا مشكل تمركز داشته باشید و به همین خاطر احساس تنفر خود را از سیگار كشیدن نشان دهید. اگر مشكل بی خوابی دارید، قبل از خواب یك قاشق ماست یا یك لیوان شیر گرم بنوشید. شیر و ماست حاوی مواد شیمیایی به نام تریتوفان است كه آرام بخش بوده و برای خوابیدن بهتر به شما كمك می كند. آیا این كارها را انجام دادید؟ خیلی خوب! فردا آسان تر خواهد بود. اگر این كارها را انجام ندادید، احساس گناه نكنید، این به معنای ناكامی و عدم موفقیت شما نیست، ترك كردن یك پروسه است نه یك اتفاق.
هفته پنجم
استقامت نشان دهید.
از آنچه به دست آورده اید شاد باشید. اگر هنوز هم ترك نیكوتین باعث بروز مشكلاتی در خواب شما می شود، به تمرینات تنفس عمیق ادامه دهید.
میل به کشیدن سیگار معمولاً چند دقیقه ای بیشتر طول نمی كشد. زمانی كه حس نیاز شدید به كشیدن سیگار می كنید، نفس عمیقی بكشید و سپس یك لیوان آب بنوشید؛ یا این كه كمی ورزش كنید، یك بسته آدامس، تكه های هویج، یا تكه های دارچین را برای مكیدن در دست داشته باشید.
زمانی كه وسوسه می شوید سیگار بکشید، به مكان هایی بروید كه سیگار كشیدن در آنجا ممنوع است؛ مثلاً سینما. خیلی تمرین كنید. از داروهای تجویز شده توسط پزشك متخصص یا جایگزین های نیكوتین استفاده كنید. یادداشت های خود را ادامه دهید. هر شب قبل از رفتن به رختخواب، از این كه آن روز از شیطان نیكوتین دور بوده اید خوشحال باشید. وقتی صبح ها از خواب برمی خیزید، نفس عمیق بكشید و هوا را استشمام كنید. الان سرحال تر از هفته قبل هستید.
هفته ششم
دارید به هدفتان می رسید!
برنامه خود را ادامه دهید... دارید به نتیجه می رسید! در مورد پیوستن به یك باشگاه سلامتی فكر كنید (از پولی كه برای خرید سیگار صرف می كردید استفاده كنید) با دقت در آینه به خود نگاه كنید، به دندان های تمیزتر، پوست سالم تر و موهای شفاف تر خود توجه كنید.
مواظب باشید عواملی كه باعث پسرفت شما می شود فریبتان ندهد: جر و بحث، معطل شدن در ترافیك سنگین یا ملاقات دوستانی كه بعد از مدت ها شما را به کافه تریا دعوت می كنند... در پایان هفته، موفقیت خود را جشن بگیرید، اما باز هم مواظب باشید. برای برخی افراد ترك میل و عطش شدید استعمال سیگار، سال ها به طول می انجامد.
مهارتهای زندگی، مهارتهایی هستند كه برای افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی افراد، آموزش داده میشوند و فرد را قادر میسازند كه بهطور مؤثر، با كشمكشهای زندگی روبهرو شود.
مهارتهای زندگی، آنچه برای مقابله با مشكلات باید بدانیم
مهارتهای زندگی، مهارتهایی هستند كه برای افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی افراد، آموزش داده میشوند و فرد را قادر میسازند كه بهطور مؤثر، با كشمكشهای زندگی روبهرو شود.
هدف از آموزش مهارتهای زندگی، افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی و درنهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیبزننده به بهداشت و سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است. بهطور كلی هدف از آموزش مهارتهای زندگی، ایجاد روابط بینفردی مناسب و مؤثر، انجام مسؤولیتهای اجتماعی به بهترین شکل، گرفتن تصمیمهای صحیح، حل تعارضها و كشمكشها بدون توسل به اعمالی كه به خود و یا دیگران صدمه میزنند، میباشد.
مهارتهای اصلی و اساسی:
ماهیت و تعریف مهارتهای زندگی، در كشورها و فرهنگهای مختلف، متفاوت میباشد، با این حال، تحقیق در زمینهی برنامههای اجراشده در مورد سلامت روانی كودكان و نوجوانان، نشانمیدهد در آموزش مهارتها، بر چند مهارت اصلی و اساسی تأكید بیشتری شده است ازجمله:
- توانایی تصمیمگیری: این توانایی، به فرد كمك میكند تا بهنحو مؤثری در مورد مسائل زندگی، تصمیمگیری نماید. اگر كودكان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد کارهایشان تصمیمگیری نمایند، جوانب مختلف انتخابها را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی كنند، بهطور مسلم در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرارخواهند گرفت.
- توانایی حل مسأله: این توانایی، فرد را قادر میسازد تا بهطور مؤثرتری مسائل زندگی را حلنماید. چنانچه مسائل مهم زندگی حلنشده باقیبمانند، استرس روانی ایجاد میكنند كه به فشار جسمانی منجر میشود.
- توانایی تفكر خلاق: این نوع تفكر، هم به حل مسأله و هم به تصمیمگیریهای مناسب كمك میكند. با استفاده از این نوع تفكر، راهحلهای مختلف مسائل و پیامدهای هریك از آنها بررسی میشوند. این مهارت، فرد را قادر میسازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم، دریابد و حتی زمانی كه مشكلی وجود ندارد و تصمیمگیری خاصی مطرح نیست، با سازگاری و انعطاف بیشتری به زندگی روزمره بپردازد. - توانایی تفكر نقادانه: تفكر نقادانه، توانایی کسب اطلاعات و تجارب میباشد. آموزش این مهارت به نوجوانان، آنان را قادر میسازد تا در برخورد با ارزشها و فشار گروه، مقاومت كنند و از آسیبهای ناشی از آن، در امان بمانند.
- توانایی برقراری ارتباط مؤثر: این توانایی به فرد كمك میكند تا بتواند از طریق ارتباط كلامی و غیركلامی و مناسب با فرهنگ جامعه، خود را نشاندهد. بدین معنی كه فرد بتواند نظرها، عقاید، خواستهها، نیازها و هیجانهای خود را ابراز و بههنگام نیاز، از دیگران درخواست كمك و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای كمك و راهنمایی از دیگران در مواقع ضروری، از عوامل مهم برای تداوم یك رابطهی سالم است.
- توانایی برقراری روابط بینفردی سازگارانه: این توانایی به ایجاد روابط بینفردی مناسب و مؤثر با انسانهای دیگر كمك میكند. روابط گرم خانوادگی، بهعنوان یك منبع مهم حمایت اجتماعی و قطع روابط اجتماعی ناسالم، نقش بسیار مهمی در زندگی افراد دارد.
- توانایی خودآگاهی: خودآگاهی، توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قدرت، خواستهها، ترسها و انزجارها میباشد. رشد خودآگاهی، به فرد كمك میكند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این بهطور معمول پیششرط روابط بینفردی مؤثر و همدلانه است.
- توانایی همدلی با دیگران: همدلی به این معنیست که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی تا زمانی كه در آن شرایط قرار ندارد، درك كند. همدلی به فرد كمك میكند تا بتواند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنان بسیار متفاوت است، بپذیرد و به آنان احترام بگذارد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود میبخشد و منجر به ایجاد رفتارهای حمایتكننده و پذیرنده نسبت به دیگران میشود.
- توانایی مقابله با هیجانها: این توانایی، فرد را قاد میسازد تا هیجانها را در خود و دیگران تشخیص دهد، نحوهی تأثیر هیجانها بر رفتار را بداند و بتواند واكنش مناسبی در برابر هیجانهای مختلف نشاندهد. اگر با حالتهای هیجانی مانند غم، خشم و اضطراب، درست برخورد نشود، این هیجانها، تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی فرد خواهد گذاشت و پیامدهای منفی بهدنبال خواهد داشت.
- توانایی مقابله با استرس: این توانایی، شامل شناخت استرسهای مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است. شناسایی منابع استرس و نحوهی تأثیر آن بر انسان، فرد را قادر میسازد تا با اعمال و موضعگیریهای خود، فشار و استرس را كاهش دهد.
آموختن و بهكارگیری مهارتهای زندگی، بر احساس فرد از خود و دیگران، به اندازهی ادراك دیگران از او اثر میگذارد. مهارتهای زندگی، بر اداراك افراد از كفایت خود، اعتمادبهنفس و عزتنفس، اثر دارد و بنابراین نقش مهمی در سلامت روان دارد. همراه با ارتقای سطح بهداشت روان، انگیزهی فرد در مراقبت از خود و دیگران، پیشگیری از بیماریهای روانی، پیشگیری از مشكلات بهداشتی و مشكلات رفتاری، افزایش مییابد.