موضوع : وبگردی
وبلاگ "راز شاد زيستن"
+
اگر روياهاي بزرگ خود را به قسمتهاي کوچکتري تقسيم کنيد شانس شما بيشتر خواهد بود.
چند نفر ممکن است موفق نشوند:
-
اول آنکه رويا و هدفي ندارد.
-
دوم آنکه روياهاي کوچک و کمارزشي در سر دارد.
-
سوم آنکه روياي بزرگي دارد، اما آن را باور ندارد.
-
چهارم آنکه روياي بزرگي دارد و آن را باور نيز دارد، اما ميخواهد يک دفعه به آن برسد.
-
پنجم آنکه رويا و هدف دارد؛ اما در جهت آن حرکت نميکند يا براي رسيدن به آن تقلا ميکند و دست و پا ميزند.
اگر تلاش لازم را به عمل آوردهايم، اما در رسيدن به هدف تاخيري به وجود آمده بهتر است به جاي تقلا کردن و خود را به در و ديوار کوبيدن آرام بگيريم و به نداي درونمان گوش دهيم.
حتي شايد گاه به نفع ما باشد که به آنچه خواستهايم نرسيم. بعدها خواهيم فهميد خير و صلاح ما در اين بوده و چيز بهتري نصيبمان شده است.
اگر هدف و رويايي داريد آن را باور کنيد، البته براي اينکه بتوانيد آن را باور کنيد حداقل در ابتدا بايد سعي کنيد هدفتان منطقي و متناسب با شرايط و تواناييهايتان باشد.
هر چند انسان واقعا قادر به هر کاري هست، اما همه محدوديتهاي ذهن را نميتوان يک شبه شکست و از بين برد.
مثلا اگر درآمدتان دويست هزار تومان است، در پله اول به سيصد يا چهار صد هزار تومان فکر کنيد نه به 10 ميليون! اگر در مرحله اول موفق شديد آنگاه قدم دوم را برداريد.
+ نوشته شده در
87/07/16ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"شاناي"به نقل از «خوسه ارتگا اي گاست»
براي نيل به معناي راستين باید جوياي چيزي باشيد وراي نشانههاي ظاهري
حقايق مانند خط تصويري هيروگليف مصريان است. آيا هرگز به
خصلت متناقض اين علايم توجه کردهايد؟ به ظاهرشان که نگاه ميکنيم،
نيمرخهاي روشن خود را با خودنمايي هرچه تمامتر به ما نشان ميدهند، اما
اين ظاهر قضيه است؛ روشني هم وسيلهاي براي منتقل کردن رمزي به ماست. پس
در واقع به جاي آنکه ذهنمان را روشن کنند سردرگمش ميسازند.
خط تصويري به ما ميگويد:« مرا به روشني ميبينيد؟ بسيار خوب. بايد بگويم
آنچه از من ميبينيد وجود راستين من نيست. من صرفا اينجا هستم تا به شما
هشدار بدهم که واقعيت جوهري و ذاتي خودم نيستم؛ واقعيت و معناي من در وراي
من قرار دارد و به وسيله خود من پنهان مانده است.
براي رسيدن به آن واقعيت لازم نيست تمامي توجهتان را به من معطوف داريد و
مرا به جاي واقعيت بگيريد، برعکس، من به تفسير نياز دارم، تفسيرم کنيد؛
يعني براي نيل به معناي راستين و باطني اين خط مقدس بايد جوياي چيزي باشيد
وراي آن نشانههاي ظاهري که خط به شما نشان ميدهد.»
+ نوشته شده در
87/07/08ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"مديريت اجرايي، کاربردي"
آغاز و بسترساز هر فعاليت يا اقدام به هر کاري با تصميم گيري شروع ميشود.
تصميمگيري پايهي اصلي و زيربناي اساسي تمامي
فعاليتهاست، اما به جهت تعدد اين امر اهميت بالاي آن به ورطهي فراموشي
سپرده شده است. توجه شود که وضعيت کنوني ما معلول تصميمگيريهايمان بوده
است. به اين ضربالمثل دقت کنيد: "سنگ اول گر نهد معمار کج تا ثريا ميرود ديوار کج" اين ضربالمثل را کرارا شنيدهايم، اما در آن کمتر دقت و تمرکز کردهايم؛ سنگ اول همان تصميمگيري است.
تصميم که منتج به انجام کار يا فعاليتي ميشود نه تنها فرد را در چنبرهاي
از نتايج آن کار محصور ميكند، بلکه اثرات آن گاهي دامنگير افراد ديگر نيز
ميشود که ايشان نيز ميبايستي عواقب آن را تحمل كنند. پرتو و دامنه
تصميمگيري يک فرد عادي در اکثر تصميمگيري يک فرد عادي در اکثر اوقات خود
و يا خانواده ي ايشان را در بر ميگيرد اما منشور دامنه ي تصميم يک مدير
علاوه بر محيط خرد (مجموعه ي داخلي)، محيط کلان (محيط پيرامون سيستم) را
نيز در برگرفته و در صورت اشتباه در تصميم گيري، گاهي لطمات جبران ناپذيري
را وارد خواهد کرد.
سن آگوستين متفکر بزرگ غرب گفت: "زمان سه چهره دارد". حال؛ يعني آن چه
روياروي با ما در نبرد است و تجربهها را از آن ميآموزيم. گذشته؛
خاطرهها و حادثههايي است که واقع شده و در ذهن ما يا تاريخ به جاي مانده
است. آينده؛ انتظاراتي که در حال حاضر داريم.
با بهره جستن از تجربههاي تلخ و شيرين، شکستها و پيروزيهاي گذشته، غور
و تدقيق به واقعيتهاي موجود، تجزيه و تحليل دانستنيهاي کمک کننده و
پيشبيني و آيندهنگري ميتوانيم براي آتيه تصميم گرفته و در برابر
چالشها و کنشهاي متعدد که به صور مختلف با آن روبرو ميشويم، با ژرف
انديشي آن عکس العملهاي بهينه و مناسبي نشان دهيم.
چرچيل نخست وزير انگليس در يکي از سخنرانيهاي خود در جنگ جهاني دوم گفت:
اين ماييم که بناها را پي ميافکنيم و آن گاه که کار پايان يافت اين ديگر
بناها هستند که ما را ميسازند. نتايج تصميمگيري پس از عمل نمايان
ميگردد و آن گاه ميبايستي واقعيتهاي پس از عمل را نيز پذيرا باشيم.
هنگامي ميتوان تصميمگيري صحيح و عقلايي داشت که اطلاعات دقيق و کاملي
در زمان و مکان مناسب و موضوع مشخص موجود باشد، پس زيربناي اول تصميمگيري
داشتن اطلاعات دقيق و کافي است، قبل از جمعآوري اطلاعات هيچ تصميمي
نميتواند کامل و دقيق باشد و همهي جوانب را بپوشاند، اما شک نکنيد که
اطلاعات جمعآوري شده يا تجربي نه وحي منزلاند و نه هميشه دقيق و بيعيب
که بايستي در صحت و درستي آنها تا حصول يقين به ديده ترديد نگريست و با
آگاهي از چگونگي جمعآوري اطلاعات و شناخت منابع به صحت و سقم آنها پي
برد.
پس از جمعآوري اطلاعات، داشتن قدرت تجزيه و تحليل اطلاعات لازم است که در
اين راستا ميبايستي نقاط قوت، ضعف و همچنين فرصتها و تهديدات هر کدام از
روشها را سنجيد و با توجه به رابطه ي عليت بين منابع محدود و نامحدود
براي برآوردن نيازها ميتوان تصميمهاي عاقلانه اي بر اساس خرد و منطق
گرفت. پرفسور شاگل در کتاب "نبود اطمينان و تصميم گيري در بازرگاني"
ميگويد: هر فرد عاقلي با پيروي از عقل سليم از تصميمهايي که درصد
اطمينانش کمتر است پرهيز ميکند چون مشکل پيش بيني نتايج، خود مولود
نداشتن اطمينان است.
+ نوشته شده در
87/07/07ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"کلامي ديگر..."
تنها که باشي و در پي حقيقت و در شرايطي که فقط از يک نفر کمک
بگيري، فقط از همان يک نفر و در شرايطي که دانستههايت را به آزمايش
ميگذاري به خيلي چيزها ميرسي! هر چند به قيمت علم به ندانستنت...
حقيقت اين جاست!
اين جا!
آهاي!!!
اي همه دلهاي پاکي که در روشني دنبال حقيقتيد!
حقيقت اينجاست! در تاريکي!
در تاريکيهاي بيشمار جستجوهامان!
در نميدانمها...
سبک بال از هر ميدانم حقيري که بار دلم شده بود،
حالا ديگر هيچ نميدانم!
وچه زيبا و اعجاب انگيز است
آن لحظه که چشم در چشم خدا
خالي ميشوي از ميدانمهاي حقير خويش!
+ نوشته شده در
87/07/07ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ "كلامي ديگر"
زمانی است که حس ميکني اين صحنه را برايت
نوشتهاند؛ منتها بدون ديالوگ!!!
کسي براي زندگي سناريو ننوشته است. به استناد همه بعدازظهرهاي طولاني
بطالت، همه خميازههاي کشدار ملال، همه قدمهاي بيصلابت سرگرداني، همه
ديوارهاي ترک خورده از سمبه خيرگي، همه پاهاي در نوسان از اضطراب انتظار و
همه دستهاي به خواب رفته زير چانه هپروت، زندگي، يک مستند اصيل است؛ خيلي
اصيلتر از مستندهايي که سينما با موسيقي و تدوين، قابل تحملشان ميکند.
گاهي زندگي بوي سينما ميدهد. گاهي دستي که چرخ آپارات را ميچرخاند،
بيهوا تندتر ميچرخد و فريمهاي برجستهتر از برفکهاي هميشگي را -خوب يا
بد- پشت سر هم رديف ميکند. مثل وقتي که خورشيد بالاي سرت ميگيرد، مثل
وقتي که بازيهاي المپيک برگزار ميشود، مثل وقتي که در گوشهاي از دنيا
آنقدر باران ميبارد که ميشود سيل. اما اينها هم حساب نيست. اينها اکران
عمومي است.
گاهي زندگي بوي کارگردان ميدهد. گاهي اجزاي اين برفکهاي برجستهتر از
برفک، آنقدر آشنا و مربوط به نظر ميآيد که آدم منتظر شنيدن "کات"
ميماند. مثل وقتي که در منتهاي نااميدي يک اتفاق خيلي خوب برايت ميافتد،
يا مثل وقتي که در يک حادثه گازگرفتگي و در واحد طبقه پايين 3نفر از
نزديکترين کسانت در دنيا را از دست ميدهي، يا مثل وقتي که خسته و
افسردهاي و اصلا حوصله شنيدن هيچ صدايي را نداري، ضبط تاکسي، آهنگي را که
دوست داري پخش ميکند. اين زمانهاست که حس ميکني اين صحنه را برايت
نوشتهاند؛ منتها بدون ديالوگ!!!
+ نوشته شده در
87/06/19ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ "راز شاد زيستن"

گاه بايد بايستيم و به درون خود رسيدگي کنيم و اره ذهن و روح خود را تيز
کنيم و البته گاه نيز برعکس بايد از توجه بيش از حد به درون و به خويش
پرهيز کنيم. زندگي ترکيبي است از تناقضها..
روزي مردي از کنار جنگلي ميگذشت، مرد ديگري را ديد که با ارهاي کند به سختي مشغول بريدن شاخههاي درختان است.
پرسيد: چرا ارهات را تيز نميکني تا سريعتر شاخهها را ببري. مرد گفت وقت
ندارم، بايد هيزمها را تحويل بدهم، کارم خيلي زياد است و حتي گاه شبها
هم کار ميکنم تا سفارشها را به موقع برسانم. ديگر وقتي براي تيز کردن
اره نميماند.
مرد داستان ما اگر گاهي ميايستاد و وقتي براي تيز کردن ارهاش ميگذاشت
شايد ديگر با کمبود وقت مواجه نميشد، چون بدون شک با اره کند نميتوان
سريع و موثر کار کرد.
حکايت بيشتر ما انسانها نيز همين است. بايد اندکي تامل کنيم. گاه ذهن ما
بسيار درگير کار يا تحصيل است و ما با فشار زياد سعي در پيش کشيدن خود
داريم.
گاه بايد بايستيم و به درون خود رسيدگي کنيم و اره ذهن و روح خود را تيز
کنيم و البته گاه نيز برعکس بايد از توجه بيش از حد به درون و به خويش
پرهيز کنيم. زندگي ترکيبي است از تناقضها...
+ نوشته شده در
87/06/14ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"برگ سبز"

...روز مراسم تولد که شامل کادوهاي مختلف و تبريکات و شادمانيهاست، فرا
رسيد و اما آنچه که نظر مرا به شدت به خود جلب کرد لحظهاي بود که کيک
تولد را آوردند و عزيز صاحب تولد شمعهاي روشني را روي کيک ميبيند که
درخشان و نورافشان هستند و کم کم به درخواست حضار که ميگويند شمعها را
فوت کن که صد سال زنده باشي فرد اقدام به فوت ميکند... اما آيين تازه از
اينجا آغاز ميشود؛ پس از موفقيت همه حضار دست ميزنند و اين موفقيت را
تبريک ميگويند و حالا ميشود کيک را خورد...
شايد تعداد شمعها سمبلي باشد از تمام خاطراتي که ما از هر سال داريم و
سالهايي که پشت سر گذاشتهايم را بد نيست که به ياد بياوريم و خاطراتش را
مرور کنيم، تا کشف کنيم امروز کجا ايستادهايم و بدانيم که نوري که امروز
در زندگي ماست به تک تک سالهاي زندگيمان تعلق دارد و شايد امسال سال خوب
و درخشانتري بوده. اما فراموش نکنيم که قدرت تمام شمعهايي که سالهاي
پيش روشن کردهايم امسال نوري به اين عظمت داريم و جالب است که هر چقدر
عمر بيشتري داشته باشيم در ديدن شمعها به يکباره احساس غريبتري داريم.
اما جالبتر آنکه پس از مشاهده همه اين عظمت حال بايد به يک باره همه
آنها را خاموش کنيم و سرد کنيم و شايد معني آن اين باشد که براي شروعي
متفاوت بايد به يکباره گذشته با همه عظمتش در سال جديد فراموش بشود و بايد
پا به زندگي جديدي گذاشت که شروعش با خوردن کيک و شيريني آغاز مي شود
(چقدر زيباست نزديکي عميق زندگي-مرگ- زندگي ) و حالا بعد از پايان، آغاز
ميآيد و شايد کيک نمادي باشد از خرد تمام سالهايي که زيستهايم و
اندوختهايم و امروز، حلاوت آگاهي که در طول سفر زندگي بهدست آوردهايم
را ميچشيم.
اميدوارم به گونهاي زيستن خود را تحليل کنيم که کيک ما طعم تلخي به خود
نگيرد، چراکه اگر چنين شد هيچکدام از همراهان زندگي ما شايد حاضر به چشيدن
کيک زندگي ما نباشند، چون تلخي را هيچکس خوش نيايد...
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"سيل سيال خيال"
زندگي پر از انديشههاي طولاني است. انديشههايي که به زندگي معنا ميدهند. زندگي پر از آدمهايي است که هر کدام مسيرشان باهم فرق دارد، چون انديشههايشان باهم متفاوت است.افسار انديشههاي من، زندگي را به يک سمت ميکشد، زندگي ديگري را به سمتي ديگر. شايد براي همين است که من ميروم به انزواي خويشتن و ديگري نيز هم.
در زندگي، گاها آدمهايي را دوست داشتم که انزوايشان با من فرسنگها فرق داشته.
راست ميگويد جبران خليل جبران:
"مردمان به خاطر آنکه همانند همند يا به خاطر آنکه به تمامي باهم متفاوتند، يکديگر را دوست دارند."
زندگي گاه آنقدر شادي به آدم ميبخشد که آدم به گريه ميافتد و گاه آنقدر رنجت ميدهد که به خنده ميافتي. براي همين من رنجهاي زندگي را همانقدر دوست دارم که شاديهايش را.براي برخي اما زندگي به گونهاي ديگر است. براي بعضيها سراسر رنج و بعضي ديگر سراسر شادي. اين دو دسته هيچ وقت زندگي نميکنند، فقط از ميان زندگي ميگذرند. از ميان روزهاي سراسر شادي يا روزهاي مطلقا رنج آلودشان. اينها زندگيشان همواره همانگونه جريان دارد که از ابتدا جريان داشته است.
+ نوشته شده در
87/06/04ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"طرح سوم"
به گمان من ضرب المثل معروف "کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را هم فراموش کرد" در حوزه ی اندیشه و هنر یکسره ناراست است. در این قلمروها، تنها راه ِ "راه ِ خود رفتن"، در آغاز، به "راه ِ دیگری" رفتن است. تنها وقتی به راه خود می رویم، که راه رفتن دیگری را در ابتدا بیاموزیم. آنوقت است که می توانیم به گونه ی خود راه برویم. و آنوقت است که "راه ِ دیگری ِ" دیگری می شویم.
نشنیده و نخوانده ام که شاعری، یا نقاشی، یا معماری، یا فیلسوفی، از پیش خود چیزی شده باشد، یا بی تاثر به جایی رسیده باشد. به تعبیر دیگر، کبک های بزرگ روزگاری کلاغ هایی بزرگ بوده اند!
و این نکته را شیخ اجل، سعدی، چه زیبا به کلام آورده که:
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد هیچ آهن خنجر تیزی نشد
+ نوشته شده در
87/06/04ساعت   توسط سعید کلانتری
|
ازوبلاگ"تفکر استعاري"
به نقل از Tony Buzan در کتاب The power of verbal intelligence
طراحي مغز شما به گونهاي
است که براي يادگيري، از بهترين نمونههاي اطراف خود کپيبرداري ميکند.
ما به اشتباه تقليد را همانند کپيبرداري، کپي برداري را به منزله تقلب و
تقلب را نيز عملي زشت و نادرست ميپنداريم. اين طرز تفکر نادرست منجر به
روشهاي يادگيري ناکارآمدي ميشود که قادر نيست تواناييهاي ما براي رشد
را شکوفا کنند.
قانون تقليد سوزوکي ميگويد: «طراحي مغز شما به گونهاي
است که براي يادگيري، از بهترين نمونههاي اطراف خود کپيبرداري ميکند.»
سوزوکي يک آموزگار ژاپني، موسيقيدان و سازنده آلات موسيقي بود. دو تحول
ويژه، نحوه زندگي و نگرش او (و همينطور ميليونها نفر ديگر) را تحت تاثير
قرار داد.
نخستين کشف او در حال بازديد از يک جوجهکشي بزرگ رخ
داد. سوزوکي مشاهده کرد که تمام جوجه چکاوکها پس از بيرون آمدن از تخم،
بطور غير ارادي و خودکار شروع به تقليد صداي چکاوک آوازخوان مربي ميکنند
و به همين سادگي، پس از زماني کوتاه به جوجههايي خوش آواز تبديل ميشوند.
سوزوکي
با خود انديشيد: «حيرت انگيز است! اگر مغز کوچک يک پرنده ميتواند با
تقليد چنين عالي ياد بگيرد، پس مغز انسان چه!» و همين استدلال او را به
سمت کشف بعدي سوق داد. کشفي که با اعلام آن، بسياري از دوستانش فکر کردند
او عقلش را از دست داده!
سوزوکي در حالي که از شور و شوق کشف خود
سر از پا نميشناخت، با عجله به اين سو و آن سو ميرفت و به هر کسي که از
کشفش بيخبر بود، ميگفت: «هر کودک ژاپني، حرف زدن به زبان ژاپني را ياد
ميگيرد». اما دوستان و همکارانش آهسته دستي روي شانه اش ميگذاشتند و
تلويحا به او ميفهماندند که قبلا از اين امر آگاهي داشته اند!
سوزوکي حق داشت. کشف او مانند کشف نيوتن به قدري آشکار و بديهي بود که کسي نميتوانست آن را درک کند...
+ نوشته شده در
87/05/31ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"باورهاي استوار"
ميتوان با تصميم، اراده، تلاش، اختيار،
انتخاب و باور به سرنوشت مطلوب برسيم تا آنکه هيچ امر نامطلوبي ما را
تسخير نکند.
در آغاز هر کاري بايد برنامهريزي کنيم تا اينکه به يک نقطه
قابل قبولي برسيم و بکوشيم آن را مورد ارزيابي منطقي قرار دهيم و شناخت
کافي از استعدادهاي فردي و همچنين محدوديتهاي خود داشته باشيم و بهطور
ناخواسته خود را به دليل عدم چنين شناختي سرزنش نکنيم.
تاحد ممکن از توانمنديها واستعدادهاي فردي خود در جهت پيشبرد اهداف
متعالي مان استفاده کنيم وهيچگاه حقيقت نهان را قرباني واقعيت ظاهري
نکنيم. هرگاه هدف انتخابي براي ما يک هدف والا باشد براي رسيدن به آن بايد
حرکت متعالي داشته باشيم و در حرکتمان بايد واقعتهاي محسوس پيرامون خويش
را به عنوان ابزاري براي دستيابي به هدف بشناسيم و رابطهاي منطقي ميان
هريک از واقعيتها برقرار کنيم تا براي رسيدن به نتيجه مطلوب به کمک ما
بشتابند.
ترس را به عنوان فاکتوري باز دارنده در حريم دريايي دلمان راه ندهيم، تا
آن که دلهرهاي ايجاد کند و گامهاي استوارمان را سست گرداند. براي رسيدن
به هدف هميشه بايد از فاکتور نيرو بخش اميد برخوردار بود (اميدمان را به
خاطر موانع موجود از دست ندهيم) چراکه از بين رفتن اميد يعني مرگ هدف و
باور. به عشق ايمان بياوريم، چراكه سبب زيباتر شدن راه ميگردد و معتقد
شويم به اينکه فرد عاشق ميتواند در راه زيبا قدم بگذارد و به عنوان يک
عاشق از خودپسندي دوري گزينيم تا تعلق خاطري نداشته باشيم که سبب ضايع شدن
فضايل اخلاقي شود.
با کلمه (هرگز) خود را بيگانه کنيم. يعني در ذهن خود جمله (هرگز نخواهم
رسيد) را به حداقل برسانيم و به موانع پيش رو بگوييم (هرگز قادر به دور
کردن ما از اهدافمان نخواهد بود) تا آنکه با اين نگرش به توانمنديها و
ارادهمان که خط بطلان ميکشاند به هر مانعي ايمان بياوريم و با ايمان به
توانمنديمان به خود پيش از پيش مسلط ميشويم. در پايان راهي که
برگزيدهايم به روشني خواهيم ديد.
فردي که به نهايت خودباوري ميرسد خود را باور ميکند و با آغوش باز به
استقبال قابليتها ميرود. بر کليه محروميتها و محدوديتها خط بطلان
ميکشد و پايان راه را به روشني ميبيند؛ با برخورداري از اين همه
موهبتها سرنوشت مطلوبي را براي خويشتن رقم خواهيم زد.
افکار کهنه و غيرقابل مصرف را از خود دور کنيم و بکوشيم افکاري متعارف با
نيازمان را جايگزين آن کنيم تا دچار سرنوشت تحميلي نشويم وهيچ امرنامطلوبي
مغلوبمان نکند تا آن که بتوانيم هميشه غالب به سرنوشت خويش باشيم.
اگراحساس كرديم راهي را که برگزيدهايم همسو با زندگيمان نيست سعي کنيم
مايوس نشويم و هراسي به دل راه ندهيم و بکوشيم تا قلبمان با ذهنمان و
ارادهمان با حرکتمان و باورمان همسو گردد تا با برخورداري از اين
موهبتها خود را با شرايط موجود و با دنياي پيرامونمان تطبيق دهيم تا به
هدف خود که همانا ثروت واقعي فرد انتخابگر است دسترسي پيدا کنيم.
+ نوشته شده در
87/05/29ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"ميزگرد"
بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس ميکنيد که فرد دوست داشتني نيستيد، آن وقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور ميکنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند.
اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميقتري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سوال ببريد.
بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير ميکنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند. بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازندهاي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نميکنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند.
زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي ميزنند، در پاسخ به آنها، جوابهاي بيشماري به ذهن شما خطور ميکند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساختهايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را ميکشند. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگيشان ميشويد و در نهايت خودتان را آزار دادهايد.
شما نياز به تاييد ديگران نداريد؛ گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده ميسازد که از آنها انتظار تاييد صد درصد داشتهايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در ميآيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعا عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قويتر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آن را هم نميشنويد و فقط متوجه بخش انتقادي آن ميشويد.
اگر اين نوع اظهارنظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آن وقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد تواناييهاي خود به کار بنديد.
به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد. در برخي شرايط ، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما يا به دليل داستانهاي ذهني که براي خودتان ساختهايد، به وجود ميآيد، به همين دليل چيزي را ميبينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.
در اينجا برايتان مثالي ميآوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديهاي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:" او ميخواهد از راههاي مسالمتآميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سوال کنيد که آيا واقعا همه چيز را آنطور که هست ميبينيد يا ميشنويد؟ (هيچ چيز معناي خاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار ميکنيد.
اما زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار ميگيريد که شما را خوار ميکنند، به ياد داشته باشيد، با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد. طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما ميگويد، به راحتي ميتوانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.
آيا ميتوانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ ميتوانيد به يکي از نقاط ضعف يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آن را افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.
ممکن است برداشتي که از نظريات آنها ميکنيد کاملا نادرست باشد و آنها واقعا از گفتههاي خود قصد و منظوري نداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نميتوانيد ديگران را متهم کنيد.
+ نوشته شده در
87/05/27ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ خانه مدیران جوان
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم:
باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد:
تو مرد نیستی.!؟
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و .....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/05/24ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"موفقيت درون تو ميتراود"چه خوب است هنگامي که چيز خنده داري، پيدا ميکني، بخندي. چه خوب است هنگامي که غمگين هستي گريه کني...
تو بيهمتايي؛ با اميدها، روياها، احساسات، ارزشها، ايدهها، افکار و ديدگاههاي منحصر به فرد. بايد اجازه دهي همه اينها مسير تو را روشن سازند.
انسانها گاهي فکر ميکنند که با انکار آنچه هستند، ميتوانند آگاهتر و تيزبين جلوه کنند، در حالي که ارزش واقعي در ابراز تمامي احساسات است. اگر به شخص ديگري تبديل شويد، رضايت خاطر نخواهيد داشت. حتي با تعقيب روياهاي ديگران هم به احساس رضايت نميرسيد. زندگي زماني زيباست که تو همواره با شخصيت واقعي خودت زندگي کني. هر چند شايد گاهي اوقات دشوار و دردناک باشد، اما زندگي با اصل واقعي خودت به مراتب بهتر از پنهان کردن آن است.
به پيش برو و شادي و رنج را احساس کن. اصل و واقعيت خودت باش.
+ نوشته شده در
87/05/22ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"چيز ديگر"

انسانهاي حقير، ديگران را حقير ميبينند و انسانهاي بزرگ، واجد هنر کشف و ديدن بزرگي ديگران هستند. انسان موجودي اجتماعي است و همواره در سطوح مختلف با افراد و انسانهاي ديگر سر و کار دارد. در نسبت ميان انسانها با هم و انسان و اجتماع، موضوع حق و تکليف جاري است. نحوه نگاه انسان به ديگر انسانها، به نوع نگاه او به خودش برميگردد.
انساني که حقي براي ديگران قائل نيست و آنها را حقير ميشمارد و نکته مثبتي در کسي نميبيند و نمييابد، در واقع جان او حقير است و خود ميپندارد که بزرگ است و ديگران کوچک.
اما انسانهايي هستند که جان آنها جاذب و کاشف خوبيهاست. انگار که در مواجهه با آدميان، با بصيرت ذاتي، به کنه آنها مينگرند و از چاه وجود ديگران آب نيکي ميکشند و بدين ترتيب همواره سرچشمههاي خوبي را در جان ديگران به جوشش و تپش واميدارند. تا کسي خود، از کمال و عظمت بهره نبرده باشد نميتواند کمال و عظمت ديگران را ببيند و به آن اعتراف کند و خواستار بروز و ظهور و توسعه آن باشد.
اين ويژگي اخلاقي از ويژگيهايي است که در نسبت آدميان با يکديگر قابل تشخيص است. چنين انسانهايي، در اين حالت، به مثابه آيينهاي هستند که خوبي خود را در تلقي خوبي ديگران بازتاب ميدهند. حتي در برخورد با نقاط ضعف ديگران نيز واقعبينانه برخورد ميکنند و آيينهوار، همان را خالصانه و بيپيرايه منعکس ميکنند.
به عنوان نشانهاي براي فهم اين مقوله، ميتوان ديد که انسانهاي حقير با انسانهاي بزرگ حشر و نشر ندارند. همواره خود را مناري بلند در بياباني ميدانند که تا دور دستها نبايد حضور ديگران مانع ديدن آنها ـ به زعم خود ـ شوند. بزرگان اما، با بزرگان سر و کار دارند، بزرگي ديگران را بزرگي خود ميدانند و تير حسد را از خود ميرانند و مشام آنها بوي عظمت را در همه جا حس ميکند. بدين جهت در انتخاب دوست خود و تيم خود، در جستجوي خوبان و بزرگان و کريمان ميروند و بزرگي خود را در حقارت ديگران يا حقير شمردن ديگران نميجويند.
+ نوشته شده در
87/05/22ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"مطالعات منابع انساني در ايران"
اهداف احساسات و محدوديتهاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه، خواه از طريق انديشيدن و تفکر. سعي کنيد بعضي راههايي را که باعث شناخت شما از خودتان ميشود و اين که چه چيزهايي شما را خوشحال ميکند، پيدا کنيد. چنانچه به اين توصيه عمل کنيد، بهتر قادر به کنترل زندگي و مشکلات پيش روي خود خواهيد بود.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعي کنيد رفتارتان گوياي اين باشد که از خودتان مواظبت ميکنيد. حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان ميکنيد، برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد.
همه ما با سخت کوشي، خواهان تأمين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اين است که تعادل را در زندگي حفظ کنيم. معمولاً آنچه از نظر مالي دنبال ميکنيم با آنچه که تحقق مييابد يکسان نيست. اگر براي شما تأمين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است، بهتر است در تعيين اولويتها بازنگري کنيد. سعي کنيد برقراري تعادل را از کسي که بين زندگي شغلي و خانوادگياش اين توازن را ايجاد کرده بياموزيد يا اينکه با خانواده يا دوستانتان راجع به تأثيرات شغلي تان بر روي آنها صحبت کنيد.
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتي، عصبانيت يا ناامني ميکند اجتناب کنيد. حتيالمقدور ارتباط خويش را با کساني که براي شما افسردگي به ارمغان ميآورند به حداقل برسانيد، کساني که اکثرا محبتهاي دريافتي را بدون پاسخ ميگذارند يا کساني که دائما از شما انتقاد ميکنند. صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد که ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطي مثبت و خوشبينانه است. اگر کساني شما را تحت فشار رواني قرار ميدهند صريحا از آنها بخواهيد شما را رها کنند.
سعي کنيد از حداکثر تواناييهايتان استفاده کنيد و به قدرت خويش اتکا کنيد. علايق شخصيتان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهيد. علايق جديد را امتحان کنيد و شکستهايتان را به کار گيريد.
همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست دادهايم، اما افراد موفق از شکستهايشان درس گرفتهاند و مغلوب شکستشان نشدهاند. اگر شما تواناييهايتان را به خوبي افزايش دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعاً قادر به تغيير موقعيتهاي منفي به موقعيتهاي مثبت خواهيد بود.
«لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهايي» دو بخش از زندگياند که براي تقويت روحيه بسيار مهم اند. زماني را براي لذت بردن از تنهايي خويش صرف کنيد. چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوري کنيد.
با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بيان کنيد و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري که ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چراکه اين فشار، انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران شما را به «عصبانيت» خواهند شناخت. عصبانيتي را که باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما ميشود کنترل کنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند.
+ نوشته شده در
87/05/20ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"به انديش"
افراد از نظر خلاقيت متفاوتاند. كسي كه زندگي خلاق دارد، احساس توانمندي را در خود پرورش ميدهد، با مهر و محبت ناكاميها را ميپذيرد و نيروهايش را در راه تحقق اهدافي كه دارد بسيج ميكند. ايام گرانبهاي عمر را به بطالت تباه نميكند، خوب ميداند كه بيكاري و وقت گذراني و به فراغت پرداختن بيش از اندازه اسباب تكدر خاطر ميشود.
انسان خلاق دلبسته ماديات نيست. اتومبيلهاي گــران قيمت و لباسهاي فاخر و خانههاي مجلل ممكن است خوب باشند، اما اصل نيستند.
انسان خلاق سعادت را در القاب و زندگي در محلات مشهور و خوش آب و هوا جستجو نميكند.
انسان خلاق از سرگرميهاي انفعالي فاصله ميگيرد. از انگارههاي انفعالي حذر ميكند و علاقهمند و بانشاط در جهت هدفهايش گام برميدارد. به قدري محو زندگي است كه فرصتي براي خودخواهي پيدا نميكند و جان كلام آنكه، مشتاق و هدفگراست.
احساس جواني دائم دارد، احساسي كه همه به آن نياز دارند و متاسفانه اغلب از آن محروم هستند. اگر چنين است زمان برنامهريزي است، زمان ايجاد تصوير ذهني سالمياست كه اساس زندگي خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دير نيست.
سازمانهاي خلاق خصوصيات ويژهيي را دارا هستند. مهمترين ويژگي اين سازمانها انعطافپذيري آنها در رويارويي با بحرانهايي است كه غالباً ناشي از رقابتهاي اقتصادي است.
سازمانهاي انعطافپذير با مسائل و تنگناها برخورد منطقي و محققانه داشته، در صورت نياز به تغيير و تحول، پس از بررسي دقيق و عالمانه، آن را اعمال ميكنند. ساختار خلاق، نمـايانگر روابط واحدهاي آن و نشـــاندهنده ميــزان انعـطاف پذيري آن است. سازمانهايي كه داراي ساختار غيرقابل انعطاف باشند، براي ايجاد همكاري و وحدت در دوران بحران، دچار آشفتگي ميشوند.
ايدههاي جديد، بـا انديشيدن به دست ميآيند كه در آن ذهن به طور عميق با يك مساله درگير ميشود و به تجسم آن ميپردازد و با حذف يا تركيب واقعيتهاي موجود، به روشن شدن فكر جديد كمك ميكند.
بينشي كه بــــدين ترتيب حاصل ميشود، قوه تصور را در يافتن فكرهاي جديد تغذيه ميكند. منشاء فكـــر جديد، قوه تصور و تخيل است نه قدرت منطقي بشـر. سرنخهاي مختلفـي كه به دست ميآيد، مورد ارزيابي قرار گرفته و به هم ربط داده ميشود تا بهترين فكر به دست آيد.
افكار بشري با يكديگر ارتباط دارند و بافت بهم پيوستهاي را تشكيل ميدهند، به همين دليل قدرت تداعي در ايجاد و ظهور يك فكر جديد بسيار كارساز و موثر است.
به طور كلي، وجود محيط خلاق از مهمترين عوامل رشد خلاقيت است. در محيط نامطلوب براي پرورش خلاقيت از انديشههاي جديد و نو بيشتر انتقاد ميشود و تمايلات دگرگوني و تغيير با مقاومت و ممانعت تقابل ميكنند.
يكي از روشهاي مهم متبلور كردن خلاقيت به وجود آوردن فضاي محرك، مستعد و به طور كلي خلاق است، بدين گونه كه مسوولان ســـــازمان بايد به طــور مستمر آمادگي شنيدن انديشههاي بديع و نــوين را داشته باشند و نظرات جديد و ارائه راههاي تازه را تقويت كنند.
متاسفانه بسياري از مـــديران نميتوانند چنين جوي را در سازمان خود بپذيرند. آنها نميتوانند فرآيند مستمر تغيير، كه لازمه خلاقيت هست، به صورت دائم تحمل كنند.
+ نوشته شده در
87/05/20ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"موفقيت نامحدود"
براي رسيدن به موفقيت در زندگي لازم است که به موفقيت بينديشيم. نکتهاي هست که در مورد همه آدمها صدق ميکنه و اون هم اينه که به هر چي فکر کني اون بزرگتر ميشه و تو زندگيت نمايان ميشه، پس به شادي و موفقيت بينديشيم تا اونا رو تو زندگيمون با تمام وجود حس کنيم.
بايد ايمان بياريم که ميتونيم شاد و موفق باشيم و اصلا تو دنيا هستيم که شاد و موفق باشيم.
رسالت هر انساني در زندگي، زندگي توام با شادي و موفقيته...
مهم اين نيست که امروز تو چه شرايطي هستيم، چيزي که مهمه اينه که ميخواهيم شاد و موفق باشيم و با ايمان به اين مطلب روزبه روز شاهد شادي و موفقيت بيشتري تو زندگيمون خواهيم بود.
پس به آرزوهامون اجازه خودنمايي بديم، از افکار منفي پرهيز کنيم و با يادآوري اين نکته که انسان هر چيزي رو که بتونه تصور کنه ميتونه بهش برسه، براي خودمون اهداف بلندي رو در نظر بگيريم.
روزها و ساعتها به اهدافمون فکر کنيم تا اجازه بديم که اين اهداف بزرگتر و قويتر بشن. بدين ترتيب با فکر کردن به اهدافمون انرژي بيشتري رو تو زندگيمون حس کنيم و با استفاده از اين انرژي، دست به تلاشي مستمر و پيگير براي رسيدن به اهدافمون بزنيم.
رهاورد اين حرکت نوراني شادي و موفقيت روز افزونه. شادي و موفقيتي که زندگي ما رو زيبا و پر از طراوت ميکنه و رهاورد اين چنين زندگي براي ديگران عشق و محبت است.
+ نوشته شده در
87/05/20ساعت   توسط سعید کلانتری
|

ابوزكريا يحيي بن ماسويه(777-857 ميلادي) از پزشكان برجستهي جنديشاپور بود كه به دعوت خليفهي عباسي به بغداد رفت و در آن جا به آموزش پزشكي پرداخت. ابن ماسويه كتابي در چشم پزشكي نوشت كه به زبان عربي موجود است و كهنترين كتاب چشم پزشكي دورهي اسلامي به شمار ميآيد. ميگويند چون در دورهي اسلامي تشريح انسان جايز نبود، به تشريح ميمون ميپرداخت.
ابن ماسويه به داشتن زبان تيز و بيپروايش مشهور بود و سخنان كنايه آميزش گاه چنان گيرا بوده كه در تاريخ ثبت شده است. براي مثال، ابن نديم در كتاب الفهرست مينويسد روزي به يكي از دربارياني كه او را آزار رسانده بود، گفت: "اگر نابخردي و نافهمي كه در وجود توست به فراست تبديل ميشد و آن را بين صد سوسك توزيع ميكردند، هر يك از آنان در معرفت از ارسطو پيش ميافتاد!"
يكي از شاگردان اين پزشك چيرهدست ولي تندزبان، به نام حنين بن اسحاق، روزي در كلاس درس با پرسشهاي بيپايان خود، استادش را كلافه كرد. استاد از كوره در رفت و بر سر حنين فرياد زد: "برو به همان جا كه از آن جا آمدي. به نظر من تو هم بايد بروي مانند همشهريهاي ديگرت در حيره صرافي كني. دست از پزشكي بردار. اين براي تو شغل نميشود!"
نوشتهاند كه حنين از اين سخن بسيار آزرده خاطر گشت و تصميم گرفت با آموختن زبان يوناني و دست يافتن به كتابهاي پزشكان يوناني پاسخي عملي به سخنان تحقيرآميز استادش بدهد. چنين كرد و از پزشكان برجستهي روزگار خود شد به گونهاي كه جبرئيل بختيشوع، پزشك جنديشاپوري كه حنين نزد او شاگردي كرده بود، او را "استاد حنين" صدا ميكرد، حال آن كه هنوز به بيست سالگي نرسيده بود.
حنين بن اسحاق با پشتيباني بنوموسي(پسران موسي بن شاكر خراساني) كار ترجمهي آثار يوناني به عربي را آغاز كرد. روزي چند برگ از ترجمههاي او را به ابن ماسويه نشان دادند و او در پاسخ گفت: "يك چنين ترجمهاي كار بشر معمولي نيست، مگر اين كه ارواح مقدس او را در اين كار ياري كرده باشند." هنگامي كه دريافت آن ترجمهها كار حنين به اسحاق است، گفت: "به حنين بگوييد كه من افتخار ميكنم اگر اجازه بدهد از اين پس از جملهي دوستانش باشم."
حنين در بغداد تدريس پزشكي را آغاز كرد و جبرئيل بختيشوع هفتاد ساله، بيآنكه احساس حقارتي بكند، در جلسهي درسش حاضر ميشد. نوشتهاند گاهي ابن ماسويه نيز در مجلس درسش حاضر ميشد، يعني در كلاس درس شاگرد خود كه روزي با گفتار تندش او را از مجلس درس بيرون كرده بود.
+ نوشته شده در
87/05/18ساعت   توسط سعید کلانتری
|
ازوبلاگ"مديريت
يکي از مهمترين لحظات زندگي هر انساني چه در عرصهي فردي، چه در محيط کاري و اجتماعي لحظاتي هستند که تصميم ميگيرد.
هنگاميکه تصميم ميگيريد، يعني در بين راههاي مختلف راهي را که در آينده ميخواهيد طي کنيد، در حقيقت پايه و اساس زندگي فردي يا کاري خود را پيريزي ميکنيد. اين انتخابها هر چند جزئي هم که باشند مهم هستند؛ زيرا با چيدن اين انتخابها در کنار هم آينده شما مشخص ميشود و زندگيتان شکل ميگيرد.
به ياد داشته باشيد که وضعيت کنوني شما نتيجه تصميمگيريهاي گذشته شماست. به گذشته خود نگاهي کوتاه بيندازيد و ببينيد تاکنون چه تصميماتي گرفتهايد و چه تاثيراتي در زندگيتان داشته است. اهميت اين تصميمگيريها هنگامي بيشتر ميشود که نتايج و اثرات اين تصميم به جز بر خود شخص شامل حال ديگران نيز شود.
تصميمگيري مهم است؛ اما هنگامي ميتواند موثر و مفيد باشد که در راه رسيدن به هدفي از پيش تعيين شده اخذ شود. نداشتن هدف يعني حرکت در کويري تاريک که انسان در هر زمان به سمتي حرکت ميکند. از مهمترين عوامل تصميمگيري انتخاب هدف است؛ يعني قبل از اينکه تصميمي گرفته شود بهتر است هدفي انتخاب کرد تا براي رسيدن به آن هدف تصميمگيري کرد.
انتخاب و شناخت هدف هنگامي اهميت زيادي پيدا ميکند که مربوط به حرکت جمعي باشد. حرکتي که توسط مديران هدايت و رهبري ميشود. شناخت هدف و همچنين تعيين و تبيين هدف از اهم امورات و مديران و از ارکان اساسي برنامهريزي و تصميمگيري است.
مديريتي که نداند هدف اصلي واحد تحت پوشش ايشان چيست، نميتواند مجموعه را به ساحل مقصود برساند. برنامهريزي، سازماندهي، کنترل و رهبري از مهمترين فعاليتهايي هستند که صاحبنظران علم مديريت آنها را جزو وظايف مديريت دانستهاند و بايستي توجه داشت که تمامي اينها ساز و کار رسيدن به هدف را مهيا ميکند.
مديريت موثر و کارا درصدد آن است که با بهترين روش يا بهکارگيري مطلوب منابع و امکانات به هدفهاي تحت پوشش برسد و رسيدن به هدف يا انجام دادن کارهاي درست و درست انجام دادن کارها به دست مديراني امکانپذير است که واجد شرايط مديريت باشند و هدف آنها اعتلاي جامعه و مجموعه تحت پوشش خويش است.
تعيين هدفها نتايج پاياني را مشخص ميکنند و هدفهاي کلي از راه رسيدن به هدفهاي فرعي به دست به دست ميآيد. به هر تقدير تمامي اهداف از کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت وسيلهي به دست آوردن هدف کلي مجموعه هستند. لذا اهداف بايد کاملا روشن، مشخص و قابل فهم باشد.
+ نوشته شده در
87/05/18ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"
خانه مديران جوان"
وقتي چيزي را تعقيب ميکني، بدان معناست که آن چيز دارد از تو دور ميشود. پس چگونه انتظار داري به چيزي برسي که دائم دارد از تو ميگريزد!؟
از اين به بعد به جاي اينکه مستقيما چيزي را تعقيب کني سعي کن آن را به سمت خودت جذب کني.
وقتي چيزي را تعقيب ميکني تمام تمرکز و توجهت را روي آن چيز ميگذاري، حال اين چيز ميخواهد پول باشد يا شغل يا برقراري ارتباط با شخصي ديگر يا هر چيز ديگر و اين ميتواند فوقالعاده وحشتناک و دل سردکننده باشد، چراکه تو روي چيزي متمرکز شدهاي که خارج از توست و روي آن کنترل بسيار کمي داري.
اما بر عکس وقتي به جاي تعقيب کردن و منت کشيدن، روي جذب آن چيز متمرکز ميشوي، تصوير کاملا دگرگون ميشود.
نيروي تمرکزت متوجه نيروي درونيات ميشود. يعني همان موضوعاتي که تقريبا به صورت کامل تحت کنترل تو هستند.
+ نوشته شده در
87/05/15ساعت   توسط سعید کلانتری
|

زندگی عشایری در دل کوه زمانی عجیب و غریب می شود که بدانی در گوشه هایی از این خاک، هنوز کسانی پیدا می شوند که زرق و برق زندگی شهری و کافی شاپ نشینی دلشان را زده و دوباره برگشته اند سر خانه اول؛ چادرنشینی. اگر تا 4 سال پیش کسی می خواست عبادالله را ببیند، می بایست سراغ کارواش
شهرآرا – بین پل گیشا و آزمایش – را می گرفت تا پیدایش کنند اما جوان 29
ساله خرم آبادی الان در «چشم کبود» خرم آباد دارد برای خودش گندم و جو درو
می کند و شب ها در سیاه چادر می خوابد. عبادلله در مدت کمی که تهران بود،
خلق و خوی پایتخت را گرفته است و همسرش را در خرم آباد به کلاس خیاطی می
فرستد و خودش کشاورزی می کند؛ چیزی که هم ولایتی هایش را خیلی متعجب کرده
است؛ «زن باید اینجا کنار مردش باشد ولی من زیاد به این چیزها
معقتد نیستم. دوست ندارم همسرم همیشه اینجا باشد. می خواهم برای خودش هنری
یاد بگیرد. برای همین فرستادم اش پیش پدرش تا در شهر بتواند به کلاس هایش
برسد». عبادالله با کلاه لبه دار و خنده ای که بر لب دارد،
همراه مادر، خواهرها و برادرهایش ماه هاست که در 2 سیاه چادر زندگی می کند
و به قول خودش تازه «طعم زندگی» را چشیده است.
به خواندن ادامه دهید
+ نوشته شده در
87/05/15ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"روانشناسي و مشاوره"
خوشحالي و خوشبختي واقعي امري نيست که آن را مال خود سازيم. خوشحالي و خوشبختي واقعي امري است که بايد آن را بياموزيم.
همه ما از ياد بردهايم که چه کسي هستيم. گه گاهي خود و
هويت واقعي خود را به ياد ميآوريم، اما مجددا آن را از ياد ميبريم. سفر
ما به سوي خوشبختي واقعي و بازگشت به اصل خويش نيز همين است. اين سفر هرگز
در امتداد يک خط مستقيم نيست، بلکه در امتداد مسيري منحني و دايرهوار
است. پس از هرجا که آغاز ميکنيم مجدد به همانجا برميگرديم، اما با هر
دور، درد فراموشي کمتر ميشود و به ياد آوردن سادهتر ميگردد.
مسير
رشد روحي و معنوي ما انسانها درست مانند مسير پرواز يک عقاب در آسمان
است. عقاب هرگز در امتداد خطي مستقيم بالا نميرود. بلکه ميچرخد و
ميچرخد و مساحتي محدود و مشخص را چندين بار – اما هر بار در ارتفاعي
بالاتر – دور ميزند.
سفر ما نيز همينگونه است. يعني رسيدن ما به
کمال، يکپارچگي و وحدت وجود آغازينمان به تدريج و آرام آرام رخ ميدهد تا
بدان جا که با حقيقت درميآميزيم و با آن يکي ميشويم.
تال مود ميگويد: "بر شانه هر يک از تيغههاي علف فرشتهاي آرميده که زير گوش او زمزمه ميکند که رشد کن و بالا برو"
بدانيد
که شما نيز در سفر خود به سوي اصل و مبدا، به خود رها نشدهايد. هر
انساني، مراقبان و نگهباناني دارد. معلمان و آموزگاران شما هنگامي بر سر
راهتان قرار ميگيرند که بدانها نياز داشته باشيد و آمادگي آن را يافته
باشيد. در گذشته نيز راهنمايان و آموزگاراني داشتهايد. برخي از آنها را
ميشناسيد و برخي را نميشناسيد . فراموش نکنيد که راهنمايان و آموزگاران
شما به شکلهاي مختلفي بر سر راهتان ظاهر ميشوند و در اين ميان بهترين
آنها حتي ممکن است به شکل راهنما و آموزگار به نظر نيايند.
کار و
وظيفهي راهنمايان، آموزگاران و معلمان در اين سفر اين نيست که شما را
جايي ببرند، بلکه کار و وظيفه اصلي آنان اين است که به شما کمک کنند به
جايي که هستيد توجه کنيد و در آنجا حضور داشته باشيد. خود را بيابيد و
بدانيد در کجا و براي چه در اين آفرينش قرار داريد و بالاتر از همه اينها
بدانيد که زندگي و عشق چه مفهوم والايي دارند.
+ نوشته شده در
87/05/14ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"حرمت انسان"
گذرگاه، آدمي را به مقصد ميرساند و هر قدر هم زيبا باشد براي عبور و گذر
است و ماندن در آن، آدمي را از مقصد باز ميدارد. اغلب اين دو را با هم
اشتباه ميگيريم و در عزيمت، زيباييهاي راه آنچنان ما را در خود مشغول
ميسازد که مقصد از يادمان ميرود و سرانجام از جايي ديگر سر درميآوريم.
راه و مقصد را بايد درست بشناسيم تا به سلامت از گذرگاههاي افسونگر و
زيبا گذر کنيم و شاهد زيباي منتظر را در آن دوردستها در آغوش کشيم. ما از
مقصد در هراس هستيم و براي همين برنامه ميريزيم که در راه بمانيم و به
زيباييهاي کاغذي دلخوش کنيم. بعضي زيباييها براي ديدن و گذشتن هستند و
زيبايي حقيقي را به يادمان ميآورند و عطش ما را براي رفتن و رسيدن و
نماندن بيشتر ميکنند. خيلي وقتها همين زيباييهاي نسبي ما را خوش
ميآيند و از ادامه راه باز ميدارند و به همين بسنده ميکنيم و در راه
ميمانيم.
گذرگاهها ناپيدا هستند و پر پيچ و خم و نقشه راه اگر در
دستانمان باشد، مقصد در آن دوردستها چشمنوازي ميکند و ما را به حضور
طلب ميکند که در سايههاي دلفريبش سکني گزينيم و به ابديت بپيونديم و با
ابر و باد و باران همنوا شويم و در جهان پراکنده شويم و در ذرات بينهايت
خدايي به بينهايت برسيم و همه اينها عبور و گذر را نياز دارند که در راه
نمانيم و مداوم گذر کنيم.
+ نوشته شده در
87/05/14ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"يه وجب خاکِ اينترنت"
رمز
موفقيت هر کارآفرين پشتکارشه و اينکه بچسبه به هدف و کارش. پشتکار بسيار
مهمه و اگر کسي بخواد در اولين شکست نااميد بشه، طبيعتا هرگز يک کارآفرين
موفق نخواهد بود.
دومين مسالهاي
که مهمه جرات عوض کردن مسير زندگي و ريسک پذيري است. بسياري از کارآفرينان
در زندگيشان ريسک ميکنند و اين در حاليست که چون اطرافيان آنها از درک
اين ريسک عاجز هستند فشار رواني زيادي بر کارآفرين ميآورند. مثلا ترک کار
هميشگي و سازماني کارآفرين يا قرض کردن از بانک در حالي که سوددهي شرکت
درآينده هيچ تضميني نداره...
اصولا موسسان شرکتي که شرکتهايشان به
پولهاي نجومي ميرسد، يک شرکت را براي رسيدن به پول ايجاد نميکنند، بلکه
يکي از هدفهاي بسيار بزرگ آنها حل کردن يک مشکل و سرويس دادن به مشتري
است. اينکه سرويسدهي و خدمات يک شرکت، لبخند رضايت رو بر لبان يک مشتري
بياره يا خدمات و کالايي که تسهيلاتي رو براي مشتري به وجود بياره يا
جهاني رو تغيير بده، رضايتمندي شخصي بيشتري براي اين کارآفرينها داره تا
اينکه چشمشان هر روز به حساب بانکي باشد.
مساله جالب ديگر اينه که عده
بسياري از کارآفرينها در ابتدا ممکنه اصلا و هرگز فکر اينکه شرکتشان روزي
جهاني بشود و به اين درجه از بزرگي برسد را نميکردهاند و به طور کلي گيج
بودهاند از درک پتانسيلي که ممکن است ايدهشان داشته باشد، اما به مرور
زمان و بر اساس بزرگتر کردن تيم و وارد کردن تعداد بيشتري کاربلد، شرکت
را گسترش دادهاند. اما آنچه که مهم است گام نخستين است که شخصي همت کند و
بخواهد ايده اش را به مرحله ظهور برساند و براي رسيدن به هدفش دست به هر
راه و کوششي بزند.
همچنین بخوانید
+ نوشته شده در
87/05/07ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ"من ِ موفق"
انسانهاي داراي اعتماد به نفس تمايل به ريسك كردن دارند و كساني كه ريسك ميكنند اعتماد به نفس را در خود تقويت ميكنند.
تمركز كامل در راستاي تحقق رؤياهايتان شور و شوق شما را افزايش ميدهد و اعتماد به نفستان را بالا ميبرد.
نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر از اين بود. بخواهيد كه خودتان بهتر از اين باشيد.
اعتماد به نفس شما با اين مطلب كه تا چه حد احساس ميكنيد در تحول دنياي پيرامون خود مؤثريد رابطه مستقيم دارد.
هر وقت به كسي لطفي ميكنيد عزت نفس شما به همان اندازه افزايش مييابد.
كاري
كنيد كه ديگران احساس كنند انسانهاي ارزشمندي هستند. هرچه بيشتر در
ديگران احساس ارزشمند بودن ايجاد كنيد خودتان هم بيشتر اين احساس را پيدا
ميكنيد.
با ديگران با ملاحظه، ادب و متانت رفتار كنيد تا ببينيد كه اعتماد به نفستان چطور بالا ميرود.
هر عمل يا حرفي از جانب شما كه باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در ديگران ميشود، اعتماد به نفس خودتان را نيز بالا ميبرد.
افرادي كه در اطراف خود جمع ميكنيد بيش از هر عامل ديگري اعتماد به نفس شما را تعيين ميكنند.
احساس تعهد كامل در روابطتان با ديگران اعتماد به نفس و عزت نفس را در شما به وجود ميآورد.
پذيرش تمام عيار خود به عنوان يك انسان ارزشمند از عوامل حقيقي ايجاد اعتماد به نفس است.
توانايي شما در ترغيب و تأثيرگذاري بر ديگران، تعيين كننده كيفيت زندگي و ميزان اعتماد به نفس شماست.
يادگيري صحبت كردن در جمع، اعتماد به نفس شما را به ميزان بسيار زيادي افزايش ميدهد.
همچنین بخوانید
+ نوشته شده در
87/05/07ساعت   توسط سعید کلانتری
|

اگر از چيزي ترسيدي به سمت آن حركت كن
در كارتان به داشتن سرعت و قابل اعتماد بودن مشهور شويد
چهار اصل طلایی در بهره برداری از فرصت ها
آرايش مجدد؛ پيوسته در پي يافتن راههايي باشيد كه وقت و امكاناتتان را بر مسائلي كه بيشترين ارزش را براي رشد و تعالي شما دارند، متمركز كند.
بازآفريني؛ همواره در پي يافتن راههايي باشيد كه عملكرد شما را كاملا متحول كند، بهگونهاي كه فعاليتهايتان با اهداف بلندمدت شما بيشتر هماهنگ شود.
قاطعيت؛ ترديد و دو دلي از عوامل اتلاف وقت است. در 80 درصد موارد بايد وقتي ايدههاي خاص به ذهنتان ميرسد، در مورد اجرا يا عدم اجراي آن قاطعانه تصميم بگيريد.
سرعت عمل: سرعت عمل در كار شرط اساسي موفقيت است. شور و شوق عملكرد سريع را در خود پرورش دهيد. پيشرفت و ترقي از آن افرادي است كه سرعت عمل دارند. افراد مردد آن قدر طول ميدهند كه همه چيز خراب ميشود. بنابراين، اگر ميخواهيد از پيشتازان حرفه و مقطع و رشته تحصيلي خود باشيد، بايد در كار خود به داشتن سرعت و قابل اعتماد بودن مشهور شويد و ترديد و دو دلي را، مگر در موارد ابهام، از خود دور سازيد.
حضرت علي(ع) ميفرمايد: اگر از چيزي ترسيدي به سمت آن حركت كن. اين اصل، از اصول ريسكپذيري است. مراد از ترس در اينجا بيشتر واهمه ذهني و ترس خيالي است و حضرت علي (ع) بر سرعت عمل و از دست ندادن فرصتها تاكيد ميورزد.
رالف امرسون (شاعر) نيز مينويسد: از هرچه ميترسيد آن را عملي سازيد.
+ نوشته شده در
87/05/02ساعت   توسط سعید کلانتری
|
وبلاگ متد تحول و توسعهچطور ميشه که در اين بلبشوي هدفگذاريهاي متعدد بيشترش رو نميتونيم عملي کنيم و آخرش هم بيخيال ميشيم؟
تا زماني که هدفگذاري و آرمانپردازي از جايگاهي برخاسته از ضعف و نياز باشد به سرانجام نميرسد (جملهي بيقراريت از طلب قرار توست!). تنها موقعي ميتونيم با خلق اثري در هستي به هدفي برسيم که از قيد و بند آينده رها بشيم. پذيرش زمان حال هم موقعي اتفاق ميافته که بتونيم خود، گذشته و داشتههامون رو ببخشيم و حاضر باشيم رها کنيم و بگيم «هست آنچه که هست و دارم آنچه که دارم».
اون موقع است که در فضاي گرفتن (گيرندگي) به دنبال تحقق اهداف نيستيم، بلکه اهدافمون رو در فضاي دهندگي خلق ميکنيم. وقتي ميگن قبل از هدف بايستي قصد و رسالت وجوديت رو تعيين کنيم، بايد اين رو بدونيم که قصد و رسالت وجودي ما در هستي در فضاي دهندگي ترسيم ميشود.
+ نوشته شده در
87/05/02ساعت   توسط سعید کلانتری
|
از وبلاگ "مديريت اجرايي"
کار يکي از بخشهاي مهم زندگي است. اما با وجود اين اهميت بالا، بسياري از ما وقت کمي را به انديشيدن دربارهي خواستههايمان از کار، صرف ميکنيم و اغلب به جهت کمبود کار و بالا بودن بيکاري و همچنين مشکلات اقتصادي، بدون فکر کردن شروع به انجام کار پيشنهادي ميکنيم و ناگهان ميبينيم دوره کاري به اتمام رسيده و بسياري از آرزوهايي که در ذهن ميپرورانديم، تحقق پيدا نکرده و آن زمان ديگر براي برآورده شدن آمال واقعيمان خيلي دير است.
در اين مابين دسته کمي از افراد هستند که تواناييهاي خود را سنجيده و به طور جدي در راه رسيدن به اهداف کاري خود توجه کرده و با تفکر و عاقلانه بهاي آن را پرداخت ميکنند.
براي پيشرفت در کار روي هيچ کس به جز خودتان حساب نکنيد. البته بايد بدانيم به جهت پيشرفت، استفاده از کارهاي ناشايست و زشتي مانند تملق، چاپلوسي، خودشيريني و امثال اينها شايد در يک مقطع کوتاه جوابگو باشد، اما در درازمدت نميتواند کارساز باشد، زيرا افرادي که از اين قبيل کارها استفاده ميکنند بعد از هرگونه تغييري باز به سر جاي اول خود برگشته و بايد از ابتدا شروع کنند و به تبع تکرار اين امر دچار يک تسلسل باطل ميشوند و از طرفي به مرور زمان بيهويتي شخصيتي نيز شامل حالشان ميشود.
اولين گام موثر و اساسي در جهت پيشرفت و موفقيت کاري، انتخاب يا بهتر بگويم به دست آوردن شغلي متناسب با علاقه و تخصص هر شخص است، اما اگر اين اتفاق نيفتاد که اغلب نميافتد، بعد از شروع در کاري که امکان انجامش برايتان ميسر شد، همزمان با تلاش روزانه در جهت نيل به اهداف گروهي و سازماني، فراموش نکنيد که براي آينده کاري خودتان هم فکر کنيد و بسنجيد که آيا شغل کنوني، گروه و يا سازمان مورد علاقه و تخصص شما هست يا خير و اگر منطبق با علاقه شما نيست، همزمان با ادامه تلاش و فعاليت خود، فقط منتظر آنچه پيش خواهد آمد نباشيد و براي آينده خود برنامهريزي کنيد.
سعي کنيد به اتفاقاتي که در سر کار ميافتد بيانديشيد، اقدامات خود و ساير افرادي که با شما کار مي کنند را ارزيابي کنيد و تصميم بگيريد در مقابل اين اتفاقات يا افراد در آينده چگونه رفتار کنيد. تحمل خود را در خصوص تنش، فشار، خستگي، خصومت، يا درخواستهاي غيرمنطقي ديگران و يا مواردي اين چنيني افزايش دهيد و با همکاري خود اعم از اينکه حامي و دلسوز بوده يا مخالف شما باشند يا ارباب رجوع به خوبي و منطقي رفتار کنيد.
سعي کنيد استانداردهاي بالايي براي خود تعيين کنيد و کارايي خود را بالا ببريد. از شکست نهراسيد و به انتقادهاي اساسي پاسخ دهيد و به جاي اينکه به گذشته به صورت منفي فکر کنيد با ديد مثبت به آينده نگاه کنيد به دنبال راههايي براي بهسازي کارها باشيد. مهارتهاي خود را در خصوص تصميمگيري، برنامهريزي، کنترل، تنظيم وقت، خواندن، گوش دادن، صحبت کردن در جمع و امثال اينها افزايش دهيد.
با شهامت باشيد و براي گرفتن نتيجه زياد کار کنيد و در عين حال مواظب فشارهاي عصبي باشيد و حتما وقت کافي براي استراحت خود در نظر بگيريد و به عبارتي مبصر و کنترل کننده ي کار خود باشيد. اما شناخت شغل و در پي آن خوب انجام دادن آن به تنهايي کافي نيستند، بايد موفقيت خود را نيز جلوه داد.
+ نوشته شده در
87/04/28ساعت   توسط سعید کلانتری
|