تبليغاتX
کوتاه و خواندنی
کوتاه و خواندنی
 
از پست های قبلی

به تمام جزئیات تصویر خوب توجه کنیدچه  می بینید ؟
جواب خود را مقایسه کنید


ارسال شده در: 87/08/14 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/14 :: :: توسط : سعید کلانتری
 
  تصاویر در ادامه مطلب



... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/14 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ ابفام انلاین


از خودتان بپرسيد، "آيا جدي شدن در مورد اين مشکل واقعا به حل آن کمک مي‌کند؟"


حل مشکلات با جدي‌تر شدن، مثل تعمير يک کامپيوتر با چکش است. هرچه بيشتر تلاش کنيد، مشکلتان بدتر خواهد شد.
 آيا کارتان را دوست داريد؟ مي‌توانيد هر روز صبح زود از خواب بيدار شده و سر کار برويد؟ حـرف‌هايي که در مـورد کـار سـر زبـان مــردم است، مانع پيشرفت شـمـا مي‌شود. "سر کـار قــرار نـــيست به آدم خوش بگذرد." "بايد شوخي و خنده را کنار بگذاريد و کمي‌ جدي‌تر شويد." و بزرگترين اين عقايد: "اگر آدم جدي باشم، مردم تصور خواهند کرد که شخص مهمي‌ هستم." اما جدي بودن باعث مشکلات بسياري است: استرس، اضطراب، نگراني، دردهاي احساسي، سختي كشيدن و شکست.

وقتي زندگي جدي مي‌شود، فرد مبدل به علتي كوچك‌تر و معلولي بزرگتر خواهد شد. اگر زندگي واقعاً جدي شود، ارزش او تقريباً به صفر مي‌رسد. راندن اتومبيل آنقدر جدي خواهد شد تا جايي که ممکن است فرد باعث داغان شدن آن شود. کار کردن آنقدر جدي خواهد شد، که احتمالا شکست خواهد خورد. بين جنون و جديت رابطه‌اي مستقيم برقرار است. فقط زماني فرد در زندگي پيشرفت مي‌کند که جديت را سرلوحه‌ي کار خود قرار نمي‌دهد و به جاي آن سختکوشي را پيشه‌ي راه خود مي‌کند. ضرب‌المثل قديمي‌ واقعا سنجيده بوده که مي‌گفت، خنده بر هر درد بي‌درمان دواست.

اگر با ديدگاهي غير جدي به زندگي نگاه کنيم، خواهيم توانست مشکلات را با انرژي و توان بيشتري پشت سر بگذاريم و برخورد راحت‌تري با آنها داشته باشيم. اگر جدي نباشيم، مشکلات برايمان آسان‌تر خواهند شد، افراد حس همکاري بيشتري خواهند داشت و احساس آسودگي و آرامش خواهند کرد. عمرتان نيز طولاني‌تر و موفق‌تر خواهيد بود.

از خودتان بپرسيد، "آيا جدي شدن در مورد اين مشکل واقعا به حل آن کمک مي‌کند؟"

روي نکات مثبت هر چيز تمرکز کنيد. آنقدر اين سوالات را با خود تکرار کنيد تا احساس آسودگي بيشتري کنيد، "چه چيز درمورد اين موضوع صحيح است؟" "چه چيز ديگري صحيح است؟"

به يک تغيير کلي و اساسي فکر کنيد. چرا دوباره تحصيل را از سر نگيريد؟ چرا کار جديدي را شروع نکنيد؟

از خودتان سوال کنيد، "وقتي من در بستر مرگ هستم، آيا خوشحال خواهم بود که اينقدر درموردش جدي فکر مي‌کردم؟"

يک بازي دشوار و پيچيده بهتر از اصلا بازي نکردن است. پس فکر کنيد که از همه جوانب شکست خورده‌ايد. مثلا: شما در مورد يک مشکل خانوادگي بسيار جدي هستيد، از خودتان بپرسيد، "اگر من اصلا هيچ خانواده‌اي نداشتم چه؟" درمورد سرمايه‌گذاري خود جدي فکر مي‌کنيد. از خودتان بپرسيد، "اگر هيچ پولي براي سرمايه گذاري نداشتم چه؟"

اندازه مشکلتان بايد با اندازه بازيتان جور باشد. پس بازي بزرگتري انتخاب کنيد. براي مثال، اگر از اينکه سنجاق‌هاي ورق در کشوي اشتباهي قرار گرفته‌اند عصباني مي‌شويد، بازيتان خيلي کوچک است. مسوليت‌هايتان را دوبرابر کنيد. اهداف بزرگتري براي خود پيش گيريد. بزرگتر و بزرگتر فکر کنيد.

دست از حل مشکلي که شما را جدي و مشغول کرده است برداريد. بعضي از مشکل‌ها اگر آنها را به حال خود رها کنيد، به خودي خود رفع خواهند شد. مشکل شما نيز ممکن است يکي از اين مشکلات باشد.

سعي کنيد کاري بکنيد که همه اطرافيانتان شاد و سرحال شوند. شما هم خيلي زود بانشاط تر خواهيد شد.

به راه‌حل‌هاي عجيب فکر کنيد. کدام راه حل اگر اثر کند باعث خنده ي شما خواهد شد؟

فقط يک لحظه سعي کنيد آنقدر جدي و مهم جلوه نکنيد.




ارسال شده در: 87/08/14 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ هجران

به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.
بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد
و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...




ارسال شده در: 87/08/14 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "آينده طلايي"


اگر مي‌خواهيد کار امروز را به خوبي انجام دهيد بايد حضور دل داشته باشيد. در زمان حال باشيد. حسرت گذشته را نخوريد، نگران آينده نباشيد و به آنچه داريد سپاسگزار باشيد. به آنچه که مهم است توجه کنيد و بالاتر از همه اينکه از اين کار لذت ببريد.

 اگر از گذشته درس نگرفته باشيد فراموش کردن آن مشکل مي‌شود. به محض آنکه از آن درس گرفتي و رهايش نمودي، بهتر مي‌تواني در زمان حال باشي. بسياري از افرادي که بيشترين مشکل را دارند کساني هستند که يا نگران اشتباهات گذشته‌اند يا اشتباهاتي که ممکن است در آينده مرتکب شوند و از برخي از مشکلاتي که در گذشته برايشان پيش آمده بود عصباني مي‌شوند.

کساني که زندگي آنها خوب است تمام فکرشان متمرکز روي کاري است که در زمان حاضر انجام مي‌دهند. آنهاهم مثل بقيه مرتکب اشتباه مي‌شوند ولي قادرند از اشتباهاتشان درس بگيرند و سپس آنها را فراموش کنند و به راهشان ادامه دهند و زياد درباره اشتباهاتشان حرف نزنند.

وقتي از احساسي که در رابطه با گذشته داري استفاده نکني تا از تجربيات درس بگيري، لذت زمان حال را از دست مي‌دهي. هر گاه تو حقيقتا از گذشته عبرت گرفته باشي، لذت بردن از زمان حال آسان تر مي‌شود.




ارسال شده در: 87/08/13 :: :: توسط : سعید کلانتری


پادشاهی درویشی را گفت:

جمله‌ای گو که در لحظه‌ی غم شاد و در لحظه‌ی شادی غمگینم سازد.
درویش گفت:
این نیز بگذرد.


ارسال شده در: 87/08/13 :: :: توسط : سعید کلانتری

  تصاویر در ادامه مطلب


... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری
از پست های قبلی


مصری ها معتقد بودند که زندگی پس از مرگ ذاتا تفاوتی با زندگی فعلی ندارد و فرد به همان اندازه در زندگی پس از مرگ از قدرت و ثروت لذت می برد که در این دنیا. همچنین افراد همان مسئولیت ها و وظایف دنیوی برای همیشه خواهند داشت مثل کار اجباری .

مصری ها بصورت دوره ای برای ابیاری از طرف حکومت فراخوان می شدند. این کار اجباری در این دنیا پذیرفتنی است اما از انجایی که کار در کانال های ابیاری بسیار سخت و طاقت فرسا بود   هیچکس دوست نداشت پس از مرگ تا ابد مجبور به ابیاری و کارگری باشد. مجسمه های  شایابتی shawabti figurine بعنوان کارگر جایگزین راه حلی جادوئی برای این مشکل  بودند.

این مجسمه های کوچک بیشتر لعابی بودند و جملاتی از کتاب مرگ Book of the Dead بر روی انها حک شده بود و به همراه مرده در قبر قرار می گرفتند. وقتی مرده  برای کار اجباری خوانده می شد جملات سحر امیز  روی شایابتی روح تازه ای به ان می داد و شایابتی را به جای صاحب قبر به کار می فرستاد .
 با توجه به اینه هر چه شایابتی بیشتری داشته باشی استراحت بیشتری هم خواهی داشت در طول سالها تعداد شایابتی افزایش پیدا کرد.بطوریکه تعداد انها به تعداد روزهای سال رسید  و این تعداد شایابتی نوید یک استراحت ابدی را به صاحب انها می داد.
 عکس بالا مربوط به شایابتی های شاه سین کامانسکیKing Senkamanisken است که در ۶۲۳ قبل از میلاد به همراه ۱۲۷۷ شایابتی اش به خواب ابدی رفت.

What Are Shawabti Figurine




ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری

خیلی ارام و ریلکس برای 30 یا 40 ثانیه به 4 نقطه کوچک وسط تصویر نگاه کنید .
سپس روی دیوار یاصحفه ای نزدیک نگاه کنید (هر دیوار یا صحفه ای صاف و تک رنگ )
حلقه ای از نور می بینید که در حال بزرگ شدن است .
شروع به پلک زدن کنید. چه می بینید ؟


ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "پابرهنه‌ي برخط "به نقل از كتاب "رفتار سازماني"
  +

پيگيري بي‌وقفه‌ي هدف، رمز موفقيت است.


افراد موفق، قدرت تعهد را مي‌دانند. به عبارت ديگر، تنها باوري که جزء جدانشدني موفقيت محسوب مي‌شود تعهد است.

هيچگونه موفقيت چشمگيري بدون تعهد فوق‌العاده ممکن نيست. همانطوري که مي‌دانيم، پيگيري بي‌وقفه‌ي هدف، رمز موفقيت است.

رمز موفقيت آدم‌ها، در پشتکار آن‌هاست؛ در پيگيري بي‌وقفه‌ي هدف. منظور از تعهد هم، همان "پيگيري بي‌وقفه‌ي هدف" است؛ همان "پشتکار".



ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری

گل آبی به دنبال 20 سال تحقیق و صرف 30 میلیون دلار سرمایه گذاری ، از اولین گل رزآبی جهان در یك نمایشگاه گل در توكیو رونمایی شد.


 عرضه گل های رز آبی كه تولیدآنها غیرممكن تصور می شد ، پاییز آینده آغاز می شود.
این گل ها اصلاح ژنتیكی یافته اند و ژنی به آنها پیوند زده شده است كه ساخت رنگدانه های آبی را در گیاه تحریك می كند.
مبتكر اصلی تولید رزهای آبی ، شركت زیست فناوری فلوریجین در ملبورن استرالیاست.
پیش از این رزهای آبی را با رنگ كردن رزهای سفید تهیه می كردند.
كارشناسان گل می گویند، رزهای آبی با روش های متعارف پیوند زدن پرورش یافته اند، اما در رنگ این گل ها بیشتر رنگ بنفش وجود دارد.


ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +
این تصویر از یک هواپیما که بر بالای ابرها سیر میکند گرفته شده است. تضاد جالبی بین آرامش و طوفان در دو سوی آسمان وجود دارد 


ارسال شده در: 87/08/12 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ گالری معمار

ژان لوک گدار مي‌گويد آدمي‌ مقدم بر زيستن، تنها به رفتن نياز دارد؛ به جانب هر آنچه بدان عشق مي‌ورزد...

 به روز‌ها مي‌نگريم...اينکه روزها هر روز ديگر مي‌شوند، زمان نمي‌ايستد و همانگونه که شبي رابه صبح مي‌رسانيم از روزي به روز ديگر و هفته‌اي و ماهي و سالي و سده و هزاره‌اي به هزاره ديگر پا مي‌نهيم.

اين جايگزيني ساده گاه شماره‌اي ست که توانسته کنجکاوي سر درگمي ‌و هجران را در آدمي‌ برانگيزد...دلهره با ماست...دلهره در رفتن، در رسيدن وآنچه "سارتر" دراين باره به انسان نسبت مي‌دهد..."دلهره، دلهره‌اي که در تمامي‌ افرادي که مسووليتي در زيستن احساس مي‌کنند نمايان مي‌شود."

اين انسان همواره در پي آنست که تعيين‌کننده و تغييردهنده باشد، مني که پيوسته مي‌خواهد از خود پيشي بگيرد... 


ارسال شده در: 87/08/11 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +
James Kuhn علاقه عجیبی به نقاشی صورت دارد . او متخصص ماسک های صورت است . تصویر بالا چند نمونه از نقاشی ها او روی صورت خودش است


ارسال شده در: 87/08/11 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "راز شاد زيستن"

من براي اعتماد به نفس سه مرحله قائلم: اول اعتماد به نفس حاصل از ناداني، دوم عدم اعتماد به نفس حاصل از آگاهي به ناداني و سوم اعتماد به نفس حاصل دانايي.

خيلي‌ها را ديده‌ام که ظاهرا مشکلي با خود و با زندگي ندارند، بخصوص در سن نوجواني و جواني. چيزي براي خجالت کشيدن يا شرمنده بودن در زندگيشان نيست. مجبور نيستند به کسي بگويند ببخشيد. هنگام بحث و مجادله گويي هميشه حق با آنهاست. از همه مهمتر هرگز احساس گناه نمي‌کنند. احساس گناه بدترين آفت اعتماد به نفس است. از اينکه به ديگران احترام نگذارند يا حتي بي‌احترامي ‌کنند ابايي ندارند. هنگام حرف زدن لازم نيست حرفشان را سبک سنگين کنند و از نتيجه آن هرگز خجالت زده و شرمگين نمي‌شوند.

سال‌ها فکر مي‌کردم اين گونه آدم‌ها داراي اعتماد به نفس و شجاعت هستند، اما بالاخره فهميدم که اعتماد به نفس آنها حاصل ناداني و جهالت و پايين بودن سطح آگاهي شان است. آنها نمي‌دانند که زشت هستند و نمي‌دانند زيبايي چيست. خود را مي‌بينند و بس و چون نمي‌دانند ميزان ناداني شان چقدر است، مشکلي با خود ندارند و اين به ظاهر حداقل براي من اعتماد به نفس به نظر مي‌آمد.

و اما دسته دوم در مقابل به نظر آدم‌هاي ضعيفي مي‌آيند و گه گاه مورد تمسخر دسته اول نيز قرار مي‌گيرند و من بعد‌ها فهميدم آنها که ضعف اعتماد به نفس دارند از انسان‌هاي دسته اول برتر هستند، چراکه آنها به ضعف‌ها و نواقص و زشتي‌هاي خود آگاه گشته‌اند و اين خيلي با ارزش است، اما مشکل آنها اکنون اين است که توانايي‌ها و ارزش‌هاي خود را درنيافته‌اند و نمي‌دانند هر کرمي‌که در پيله خود فرو مي‌رود روزي پروانه‌اي زيبا خواهد شد.

مشکل بزرگ و اصلي افراد گروه دوم اين است که عزت نفس ندارند و احساس گناه مي‌کنند. آنها زود خجالت زده مي‌شوند و در لاک دفاعي فرو مي‌روند.

برعکس افراد گروه اول بيشتر حالت تهاجمي ‌دارند يا همواره در حال انتقاد و تمسخر ديگران هستند. آنها در هر موردي نظر مي‌دهند گويي که در همه علوم کارشناس هستند.

افراد گروه سوم کساني هستند که بر جهل خود واقف گشته‌اند و راه دانايي پيش گرفته‌اند. برخي صاحب قدرت و دانش و ثروت مي‌شوند و بعضي علاوه بر اينها به فروتني نيز مي‌رسند.

اگر اين اعتماد به نفس همراه با عشق و فروتني باشد، بسيار سازنده و مثبت است و اگر به غرور و تحقير ديگران منجر شود به نوعي نتيجه يک ناداني بزرگتر است.

اعتماد به نفس در کل حاصل عزت نفس است. ما به جاي احساس گناه و سرزنش خويشتن (به خاطر کاستي‌ها و اشتباهاتمان) بايد احساس مسووليت را جايگزين کنيم و علاوه بر دوست داشتن خودمان (عزت نفس) ديگران را هم به همان ميزان با ارزش بشماريم و دوست بداريم (عشق و فروتني)

براي اينکه بر ارزش‌هاي خود واقف شويم و به عزت نفس برسيم، بايد شناخت و آگاهي پيدا کنيم و تجربه کسب کنيم.

به علاوه دانستن يک مهارت مثل نواختن يک ساز يا دانستن يک هنر يا يک زبان يا هر مهارت ديگري که براي اطرافيان ما جالب باشد مي‌تواند در رشد اعتماد به نفس ما بسيار موثر باشد.

آنان که با زشت جلوه دادن ديگران سعي در زيبا ديدن خود مي‌کننند به جايي نخواهند رسيد. بعضي‌ها سعي مي‌کنند هميشه در ميان افراد ضعيف‌تر و فقيرتر و کم سوادتر و پايين‌تر از خود باشند تا بدين گونه احساس بزرگي کنند، اما به محض اينکه با فردي برتر از خود برمي‌خورند ديوار اعتماد به نفسشان فرو مي‌ريزد. 


ارسال شده در: 87/08/11 :: :: توسط : سعید کلانتری


تصاویر در ادامه مطلب


... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/11 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +

پلنگ گربه وحشی بدنبال شکار در یک شب برفی جایزه بهترین عکس حیات وحش سال 2008 را به خود اختصاص داد .

 این عکس حاصل 13 ماه تلاش عکاس حیات وحشُُ Steve برای شکار تصویری کامل از این گونه در حال انقراض است . استیو که رویای شکار تصویری از این حیوان را در یک شب برفی در سر داشت سرانجام در ارتفاعات کوهای اسیای میانه انرا به شکلی منحصر به فرد عملی کرد .


ارسال شده در: 87/08/10 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +
رقابت فیل و مرغ برای خوردن دانه (باغ وحش شهر دویسبورگ آلمان)


ارسال شده در: 87/08/10 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "نجواي درون"


آن وقت‌ها كه بچه بوديم، موقع بازي قايم باشك، زماني كه نوبت چشم گذاشتنمان مي‌شد، دست‌هاي كوچكمان را روي چشمانمان مي‌گذاشتيم و گاهي آنقدر به چشمانمان فشار مي‌آورديم كه اطراف آن خيس مي‌شد. بلند از ‌١تا ‌١٠ مي‌شمرديم. گاهي از روي بچگي نيم نگاهي از لاي انگشتانمان مي‌كرديم تا ببينيم چه خبر است، اما...
 حالا همه ما بزرگ شديم، خيلي بزرگ، ولي يادمان رفت كه دست‌هاي‌مان را از روي صورتمان برداريم. مدام از ‌١ تا ‌١٠بلند مي‌شماريم و دوباره و دوباره...

اين قدر به چشمانمان فشار مي‌آوريم، آنقدر بلند از ‌١تا ‌١٠ مي‌شماريم تاهيچ چيز را نشنويم...هيچ چيز.

خودمان نمي‌خواهيم ببينيم، خودمان نمي‌خواهيم بشنويم، خودمان، خودمان را محكوم به حبس انفرادي كرده‌ايم. حتي ديگر از لاي انگشتانمان هم نگاه نمي‌كنيم. دريغ از يك پرتو نور.

اما حالا بازي قايم باشك ديگر تمام شده، دست‌هايتان را برداريد.




ارسال شده در: 87/08/10 :: :: توسط : سعید کلانتری
 
تصاویر در ادامه مطلب


... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/09 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ من اگر خارم چمن ارایی هست؟
+

همراه با رقص باش! بگذار مسرت بی حد و مرز شود.

تا سپیده‌ بیدار باش، تا آن هنگام که جوانی و خوشی با هم ملاقات می‌کنند....
باشد که ساعات درخشان را با گام‌های به پرواز در آمده شکار کنی...

لرد بایرون (1788-1824)

شاعر انگلیسی
از کتاب: هجرت نجیب‌زاده هارولد




ارسال شده در: 87/08/09 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ فلسفه زیستن
  +
سازنده‌ترين كلمه گذشت است، آن را تمرين كن.
پرمعني‌ترين كلمه «ما» است، آن را به كار ببر.
عميق‌ترين كلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بي‌رحم‌ترين كلمه "تنفر" است، از بين ببرش.
خودخواهانه‌ترين كلمه "من" است، از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.

بازدارنده‌ترين كلمه "ترس" است، با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه "كار" است، به آن بپرداز.
پوچ‌ترين كلمه "طمع" است، آن را بكش.
سازنده‌ترين كلمه "صبر" است، براي داشتنش دعا كن.
روشن‌ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف‌ترين كلمه "حسرت" است، آن را نخور.

تواناترين كلمه " دانش " است، آن را فراگير.
محكم‌ترين كلمه "پشتكار" است، آن را داشته باش.
سمي‌ترين كلمه "شانس" است، به اميد آن نباش.
لطيف‌ترين كلمه "لبخند" است، آن را حفظ كن.
ضروري‌ترين كلمه "تفاهم" است، آن را ايجاد كن.
سالم‌ترين كلمه "سلامتي" است، به آن اهميت بده.
اصلي‌ترين كلمه اعتماد است، به آن اعتماد كن.

دوستانه‌ترين كلمه "رفاقت" است، از آن سوءاستفاده نكن.
زيباترين كلمه "راستي" است، با آن رو راست باش.
زشت‌ترين كلمه "دورويي"است، يك رنگ باش.
ويرانگرترين كلمه "تمسخر" است، دوست داري با تو چنين شود؟
موقرترين كلمه "احترام" است، برايش ارزش قايل شو.
آرام‌ترين كلمه " آرامش" است، به آن برس.

عاقلانه‌ترين كلمه "احتياط" است، حواست را جمع كن.
دست و پاگيرترين كلمه "محدوديت" است، اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت‌ترين كلمه "غير ممكن" است، وجود ندارد.
مخرب‌ترين كلمه "شتابزدگي" است، مواظب پُل‌هاي پشت سرت باش.
تاريك‌ترين كلمه "ناداني" است، آن را با نور علم روشن كن.
كشنده‌ترين كلمه "اضطراب" است، آن را ناديده بگير.

صبورترين كلمه "انتظار" است، منتظرش بمان.
قشنگ‌ترين كلمه "خوشرويي" است، راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه "پاكيزگي" است...
رساترين كلمه "وفاداري" است، سر عهدت بمان.
تنهاترين كلمه "گوشه‌گيري" است، بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
هدفمندترين كلمه "موفقيت" است، پس پيش به سوي آن...




ارسال شده در: 87/08/09 :: :: توسط : سعید کلانتری


 غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست
.

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد

پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،

 غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست
پائولوكوئيلو


ارسال شده در: 87/08/09 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری
+


ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری
 

تصاویر در ادامه مطلب



... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "كلوزآپ"

تا زماني که موضوعي براي نگراني نداريد نگران نباشيد.
شايد شما از زمره کساني هستيد که وقتي همه چيز به خوبي پيش مي‌رود، دل نگراني رويدادي سخت و هولناک هستيد که از راه مي‌رسد و زندگي را به کامتان تلخ مي‌کند. يا شايد وقتي کسي به موقع نمي‌رسد يا اتفاقي خارج از برنامه رخ مي‌دهد، بلافاصله به بدترين سناريو فکر مي‌کنيد. يا شايد هم همواره ترس‌ها و نگراني‌هايي در مخيله‌تان جا خوش کرده‌اند!

در هر شرايطي که قرار مي‌گيريد، به ياد هزاران هزار مرتبه‌اي بيفتيد که پي برده، اين نگراني‌تان بيهوده بوده است. به هر حال فکر کنيد اين بار هم شانس زيادي به شما روي مي‌آورد. پايان، شادي و نشاطي زايد الوصف است. آسوده خيال باشيد، از زندگي لذت ببريد و از نگران شدن در مورد همه چيز دست برداريد.

فکر نکنيد که هميشه بايد در حال انجام کاري باشيد. در واقع، اگر سعي کنيد هر روز زماني را به کار نکردن اختصاص دهيد، مشکلي پيش نمي‌آيد و ضرر نمي‌کنيد. هيچ کاري انجام ندهيد. بنشينيد و تن آرامي‌ کنيد. آرام پياده‌روي کنيد. ذهن‌تان را به روي آشفتگي‌ها ببنديد و بعد در تخيلات خود غوطه‌ور شويد.

ابتدا، ممکن است اين کار شما را عصبي کند، زيرا در همان حال که مي‌توانستيد دست به انجام کاري سودمند بزنيد، بيکار نشسته‌ايد و داريد زمان بهره‌وري‌تان را هدر مي‌دهيد. اما مي‌توانيد فکرش را بکنيد؟ هنگام بيکاري در حال انجام دادن کاري سودمند هستيد. به اسب‌هاي دونده ذهنتان افسار مي‌بنديد و سرعتشان را آرام آرام مي‌کنيد. داريد ذهن خود را از قيد و بندها آزاد مي‌کنيد. داريد کنترل خودتان را به دست مي‌آوريد. داريد مي‌آموزيد که زندگي كردن فقط کار کردن نيست....بلکه بودن است.

اول از همه در جستجوي حقيقت باشيد. قضاوت کردن، متهم کردن يا نتيجه‌گيري سريع را به تاخير بيندازيد. سعي کنيد ابتدا از واقعيت‌ها آگاه شويد. عدم آگاهي کافي هم به شما و هم به ديگران صدمه مي‌زند. پيش از آن که قضاوت کنيد با دسترسي به يک منبع موثق و آگاه از شرح ماوقع و تمامي‌آن مطلع شويد.

ذخيره واژگاني زبان دوم‌تان را افزايش دهيد. ندانستن معني يک واژه آزاردهنده و ناراحت کننده است، از همه ناراحت کننده‌تر حدس زدن اشتباه معناي يک لغت يا پرسيدن از ديگران است. اگر معناي واژه‌اي را نمي‌دانيد آن را در فرهنگ لغات جستجو کنيد. هر روز مشتاق ياد گرفتن يک واژه جديد باشيد و از نحوه تلفظ و کاربرد آن آگاهي کامل پيدا کنيد. غناي واژگاني به شما کمک مي‌کند که فورا متوجه شويد در دنيا چه مي‌گذرد تا اين راه نيازمند ياري گرفتن از ديگران نشويد.




ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری
با "توجه" و "دقت كردن" اطلاعات از حافظه حسي به حافظه كوتاه مدت انتقال مي يابد. مدت زمان نگه داري اطلاعات در حافظه كوتاه مدت از چند ثانيه تا چند دقيقه متغير ميباشد.
 ظرفيت حافظه كوتاه مدت در افراد مختلف متفاوت ميباشد و معمولا براي ارقام 7 ماده، براي حروف 6 ماده و براي واژه ها 5 ماده ميباشد.یعنی كه فرد ميتواند تا 7 رقم پياپي را پس از شنيدن بطور صحيح بازگو كند.
در صورت عدم مرور ذهني و تكرار محتواي حافظه كوتاه مدت، اطلاعات محو شده و زوال مي يابند. ظرفيت حافظه كوتاه مدت را ميتوان با تقسیم اطلاعات به واحد های کوچکتر افزايش داد.
 حافظه كوتاه مدت  فرار بوده وبراي رفع نيازهاي آني وفوري بكار ميرود.
 حافظه کوتاه مدت خود را تست کنید:
در این  تست اشیایی در تصویر مشاهده می کنید وقتی انها را به خاطر سپردید OK را کلیک کرده و انها را از میان بقیه پیدا کنید . این تست چنین مرحله است و با اولین اشتباه بازی تمام است .



ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری

  •  بدترین شکل دلتنگی برای کسی انست که :در کنار او باشی و بدانی که هرگز به اونخواهی رسید.
  • هرگز لبخند را ترک مکن ، حتی وقتی ناراحتی ،چون هرکسی امکان دارد که عاشق لبخند تو شود.
  • هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، صرف مکن.
  • برای چیزی که گذشت غم مخور ، و به انچه پس از ان امد ، لبخند بزن.
  • زیاده از حد خودت را تحت فشار قرار نده ،بهترین چیزها در زمانی اتفاق میافتند که انتظارش را نداری.


ارسال شده در: 87/08/08 :: :: توسط : سعید کلانتری

   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

نویسنده وبلاگ

سخن هفته :

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

عناوین مطالب وبلاگ آی آر نی نی
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

دیلی جالب غذاها ومیوه ها سرویس خبری ایدز جک و اس ام اس آنفلوانزای خوکی
 
عناوین مطالب وبلاگ