تبليغاتX
کوتاه و خواندنی
کوتاه و خواندنی
 


  • دربين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده چون همه فكرمي كنندبه اندازه كافي عاقلند.
  • دوستان را در خلوت توبيخ کن و در ملاءعام تحسين.
  • اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی.
  • من واقعا فرمول دقيقي براي موفقيت، نمي‌شناسم ولي فرمول شکست را به خوبي مي‌دانم، و آن اينست: "سعي کنيد همه را راضي نگه داريد".
  • "نگرانی هرگز آینده را بهبود نمیدهد. بلکه توانایی های امروز تو را از بین میبرد".
  • براي دادن گل به ديگران منتظر مراسم تدفين آنها نباشين.

  • همه ی رویا‌های ما میتوانند محقق شوند اگر ما شجاعته دنبال کردن آنها را داشته باشیم
  • گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن
  • اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زيادی مديون تو خواهد بود.


ارسال شده در: 87/08/07 :: :: توسط : سعید کلانتری

شخصي، کوري را ديد که در شب کوزه زير بغل چراغ به دست دارد. به او گفت:
تو که کوري و شب و روز برايت يکسان است چرا چراغ به دست گرفتي؟
گفت:
 چراغ را براي تو کور باطن برداشته ام که در تاريکي بمن تنه نرني و کوزه مرا نشکني.


ارسال شده در: 87/08/07 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ"كوچه خوشبخت"

کتاب‌ها خوبند، براي لحظه‌هايي که شما سخت گرفتاريد و غصه داريد. اين طور وقت‌ها کتاب به آدم کمک مي‌کند که خوب فرافکني کند و شانه خالي کند. کتاب‌ها خوبند براي اين طور جيم زدن‌ها از دست همه و غصه‌هايي که مي‌خواهند ديوانه‌ات کنند. يک صبر خاصي مي‌دهد...

«آدم آدم است» نام نمايشنامه‌اي اثر برتولت برشت، نويسنده آلماني است که مضمون آن جنگ و هويت بشري است. يک پيام نهايي دارد؛ اينکه از انسان‌ها انتظار خاص و بالايي نداشته باشيد. کتاب نشان مي‌داد که اگر کسي هم بد بود خوب چه خيالي ...آدم آدم است ديگر ...اگر همان آدم بد يک مرتبه خوبي زيادي ازش سرزد... باز هم چه خيالي؟ آدم آدم است ديگر ... باز اگر همان آدم بدي کرد... چه باک ...آدم آدم است ديگر. اين کتاب به شما کمک مي‌کند که خود و ديگران را راحت‌تر ببخشيد.

برشت در اين نمايشنامه به وضعيت موجود زندگي بشر و بلاهايي که بر سر او مي‌آيد مي‌پردازد. او در اين نمايشنامه زندگي فردي را به تصوير مي‌کشد که در برابر نيروهاي بيروني قطعه قطعه مي‌شود و حتي تا جايي پيش مي‌رود که خودش نيز بر خود رحم نمي‌کند و خود او نيز بر خويشتن خويش ضربه مي‌زند. او شايد هزاران بار مي‌ميرد، اما هيچ اعتراضي نمي‌کند. در پايان برتولت برشت پيشنهاد مي‌کند که مردمان بايد اين وضعيت را تحمل يا به گونه‌اي ديگر بينش خود را نسبت به زندگي متحول کنند تا در برابر سيل حوادث در هم نشکنند.




ارسال شده در: 87/08/07 :: :: توسط : سعید کلانتری
 

تصاویر در ادامه مطلب



... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/07 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/07 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +
تصویر  با نام    The Puzzled Foxاز کارهای  سال 1872  Currier and Ives print است  . این کار بیشتر یک کار هنری خطای دید محسوب می شود . در تصویر یک اسب ، بره ، خرس وحشی و چندین صورت مرد و زن نیز وجود دارد . می توانید انها را ببینید ؟
(جمعا 8 صورت زن و مرد و حیوان )



ارسال شده در: 87/08/05 :: :: توسط : سعید کلانتری


ارسال شده در: 87/08/05 :: :: توسط : سعید کلانتری
از مطالب قبلی

پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد . اين همان دختر بود !
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستي ! بيا تو .ا

در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم ! ا
و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است .ا
دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم .ا
دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم.اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش سرازير شد .ا
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد ، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود .ا

دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد .ا
زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد .ا
دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کني . اگر او نبود حتما ميمردي ! ا
مادر با تعجب گفت : ولي دکتر ، دختر من سه سال است که از دنيا رفته ! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد

پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد . اين همان دختر بود ! يک فرشته کوچک و زيبا ..... ! ا




ارسال شده در: 87/08/05 :: :: توسط : سعید کلانتری
زنده گی شوخی نیست
جدی بگیرش
کاری که فی المثل یک سنجاب می کند
بی اینکه از بیرون و آ ن سو ترک انتظاری داشته باشد
تو را جز زیستن کاری نخواهد بود


زنده گی شوخی نیست
جدی بگیرش
اما بدان اندازه جدی که
تکیه کرده به دیوار فی المثل ، دست بسته
یا با جامه ی سفید و عینکی بزرگ در آزمایشگاهی
بمیری تا دیگر آدمیان بزیند
آدمیانی که حتی چهره شان را ندیده ای
و بمیری درآن حال که می دانی
هیچ چیز زیباتر ، هیچ چیز واقعی تر از زنده گی نیست


جدیش می گیری
اما بدان اندازه جدی
که به هفتاد سالگی فی المثل ، زیتون بنی چند نشا کنی
نه بدین نیت که برای فرزندانت بماند
بل بدان جهت که در عین وحشت از مردن به مرگ باور نداری
بل بدان جهت که در ترازو کفه ی زنده گی سنگین تر است

ناظم حکمت / ترجمه : احمد شاملو
دررسم الخطی که شاملو( درکتاب مجموعه آثارش / دفتر دوم / انتشارات نگاه ) به کار برده ، زنده گی اینگونه نوشته شده است
 از شعر خانه




ارسال شده در: 87/08/05 :: :: توسط : سعید کلانتری
 

تصاویر در ادامه مطلب



... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/05 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ"روانشناسي و مشاوره"

 لبخند یک عطیه الهی است . اگر تاکنون از ان استفاده کرده باشيد، به خوبي مي‌دانيد که يک لبخند گرم، چه سلاح نيرومندي است.
مردم زماني مي‌خندند که از چيزي خوششان بيايد يا احساس خوبي نسبت به چيزي داشته باشند. بنابراين مي‌توانيم با يک لبخند کارهاي بسيار زيادي را انجام دهيم و ديگران را به راحتي خوشحال کنيم.

بايد بدانيم که لبخند به همه احساس آرامش مي‌دهد. زماني که فردي به شما لبخند مي‌زند، کمتر اتفاق مي‌افتد که شما هم در پاسخ به او لبخند نزنيد. اين امر، يک واکنش کاملا ناخودآگاه است. اين روزها به نظر مي‌رسد که انسان‌ها تمايل کمتري به لبخند زدن دارند. مشکلات جوامع بشري آنقدر زياد شده که به آن‌ها اجازه لبخند زدن نمي‌دهد. گاهي اوقات هم برخي افراد براي اينکه در نظر ديگران آسيب‌پذير و احساساتي جلوه نکنند، از لبخند زدن خودداري مي‌کنند.

يکي از دلايلي که لبخند را اينقدر تاثيرگذار کرده اين است که شما با انجام اين کار خوبي و مهرباني را به طرف مقابل القا مي‌کنيد. آيا زماني را که فردي به شما لبخند زده به ياد مي‌آوريد؟ در آن موقع چه احساسي به شما دست داده بود؟ حداقل احساسي که در اين زمان به خود من دست داده، چيزي نيست جز "خوبي." لبخند باعث مي‌شود که شما کمي‌ آرامتر شويد، اعتماد به نفستان افزايش پيدا کند، جذاب‌تر جلوه کنيد و ...

زماني که فردي به شما لبخند مي‌زند، احساس خوبي در مورد خودتان پيدا مي‌کنيد، بالطبع شما نيز در پاسخ بايد جواب او را با يک لبخند بدهيد. اين امر سبب ارتقاي احساسي هر دو نفر مي‌شود.

لبخند بزنيد و از ديگران هم لبخند بخواهيد؛ چيزي جز تاثير مثبت نصيبتان نخواهد شد. همين امروز امتحان کنيد.

لبخند بايد صميمانه باشد و در زمان خنديدن، چشمانتان نيز بخندند. زماني که لبخند مي‌زنيد، به آينه نگاه کنيد. رمز يک لبخند واقعي در خنديدن چشم‌هاست. البته بايد توجه داشته باشيد که اگر بي‌موقع و نابجا، هر کسي را که مي‌بينيد، به او لبخند بزنيد، مطمئنا اين کار شما نتيجه معکوس در بر خواهد داشت، به همين دليل بايد لبخند زدن خود را کنترل کنيد. نبايد به دليل جلب نظر ديگران لبخند بزنيد، بلکه به اين دليل بايد بخنديد که احساس بهتري در خودتان ايجاد کنيد.

زماني که تنها هستيد، حتي اگر چيزي براي خنديدن هم وجود نداشت، فقط به اين دليل که از تنهايي خود لذت مي‌بريد، گل لبخند را بر روي لبان خود بکاريد. شايد اين کار زمان‌بر نباشد، اما به راحتي مي‌تواند حال و هواي شما را تغيير داده و يک نگرش جديد در شما ايجاد کند که به واسطه آن بتوانيد ديگران را نيز خوشحال کنيد.



ارسال شده در: 87/08/04 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "دل نوشته‌هاي من"

بدان که شايد ديگري سزاوار بخشيدن نباشد، اما تو شايستگي و لياقت آن را داري که آرام نفس بکشي و راحت زندگي کني.
 با بخشيدن ديگران و پذيرفتن، نه تحمل کردن اشکالات نهادينه شده در وجود افراد، کمکي به خود مي‌کنيم تا بتوانيم خنده‌هاي شيرين و مصاحبتي گوارا با همگان داشته باشيم.

کسي که مشکلات را با ديده مشکل مي‌نگرد و با تلاش خود صرفا آنها را تحمل مي‌کند، از زندگي لذت نمي‌برد و در تکرارهاي بعدي، بالاخره تحمل خود را از دست مي‌دهد، يا به انواع بيماري‌هاي جسمي‌ و رواني مبتلا مي‌گردد يا با کوچکترين رفتار قابل توجيه طرف مقابل به نحو زننده‌اي همه حساب‌هاي گذشته را يک جا تسويه خواهد کرد.

پس بگذاريد با هر گذشت در زندگي بزرگ شويد و ظرفيت خود را براي يک زندگي آرام و آرامش بخش بالا ببريد.

تنها در چنين شرايطي است که چون چراغي پرفروغ، ديگران نيز در کنار شما احساس روشني و آرامش مي‌کنند و خود بيش از همه از اين آراستگي درون لذت خواهيد برد.




ارسال شده در: 87/08/04 :: :: توسط : سعید کلانتری


مهندس «لويي رنو Louis Renault » از نوابغ صنعت فرانسه و سازنده اتومبيلهاي رنو 24 اكتبر سال 1944 در زندان از فرط اندوه درگذشت. نگاهي كوتاه به زندگي و كارهاي او ممكن است آموزنده باشد.
    لويي رنو آخرين پسر يك كارخانه دار فرانسوي بود كه در صنعت نساجي فعاليت داشت و داراي پنج پسر بود. لويي در سال 1877 به دنيا آمده بود و به دليل استعداد زياد در 20 سالگي در رشته مهندسي ماشين از دانشگاه فارغ التحصيل شده بود. وي به جاي اشتغال در كارخانه پدرش، آزمايشگاه دانشكده فني را ترك نگفت و در سال 1898 (در 21 سالگي) موفق به ساختن اتومبيلي شد كه بر خلاف اتومبيلهاي ديگر كه تا آن زمان در آلمان و آمريكا ساخته شده بود داراي سه دنده جلو و يك دنده عقب بود و لذا مي توانست سرعت هاي متفاوت داشته باشد و با دنده يك از تپه بالا برود. نام اين اتومبيل را «رنو» گذارد و با كمك دو برادر ديگرش كه يكي از آنان كار بازاريابي و ديگري نمايش رانندگي و بعدا شركت در مسايقه اتومبيلراني را بر عهده گرفته بود كمپاني رنو (Renault freres) را تاسيس كرد و ظرف شش ماه 12 اتومبيل فروخت. مهندس لويي به كار تكميل اتومبيل خود كه مكانيسمي جدا از اتومبيلهاي ساير كشور ها داشت ادامه داد و ضمن آن موفق به ساختن ترمز درام، كمك فنر هيدروليك، موتور «توربو»، كاربراتور انژكتوري و ... شد. بعدا برادرش مارسل در جريان مسابقه اتومبيل كه مي كوشيد در آن برتري رنو را نشان دهد تصادف كرد و كشته شد.
     مهندس رنو در جريان جنگ جهاني اول براي وطن خود، تانك «اف. تي ـ 17» را ساخت كه بهتر از تانكهاي انگليسي بود و مدال لژيون دنور گرفت. در فاصله دو جنگ، كارخانه رنو بيش از صنايع ديگر فرانسه براي اين كشور ارز توليد كرد. پس از آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال نظامي فرانسه توسط آلمان، كارخانه رنو همانند ساير كارخانه هاي فرانسه به تصرف آلمان درآمد ولي مهدنس رنو حاضر به ترك كارخانه خود و سپردن مديريت آن به يك آلماني نشد و در مديريت باقي ماند ولي محصول كارخانه متعلق به آلمان بود.
   

رنو مدل 1899
 در سال 1944 پس از اين كه نيروهاي آلمان از فرانسه عقب رانده شدند، مهندس رنو از سوي سازمان مقاومت (فرانسوياني كه در جريان جنگ، با نيروهاي هيتلر مبارزه مي كردند) به اتهام همكاري با دشمن دستگير و زنداني شد. وي در نخستين بازجويي كه توسط يكي از اعضاي سازمان مقاومت (نه قاضي) بعمل آمد گفت كه عشق او به اتومبيل سازي، كارخانه را به وجود آورد كه با تارهاي وجودش آن را ساخته بود و لذا قادر به ترك آن نبود و خيانتي صورت نگرفته بود. اگر او هم رفته بود باز كارخانه براي آلمان كار مي كرد كه به خرج بازجو نرفت و طبق برخي گزارش ها، بازجو به وي اهانت كرد كه پس از بازگشت به زندان، از فرط اندوه جان سپرد زيرا كه انتظار نداشت يك هموطن استدلال او را درك نكند. مهندس رنو فوت شد، ولي كارخانه او باقي مانده و به كار ادامه مي دهد.


ارسال شده در: 87/08/04 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/04 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/03 :: :: توسط : سعید کلانتری
 
تصاویر را در ادامه مطلب ببینید


... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/03 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +

  +


ارسال شده در: 87/08/03 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "زندگي بهتر"

  • کوتاه‌ترين راه براي اينکه نخواهي چيزي را به خاطر بسپاري، نگفتن دروغ است.
  • کوتاه‌ترين راه رسيدن به ثروت آن است که قابليت‌هايت را بشناسي و برآنها تکيه کني.
  • کوتاه‌ترين راه براي جلوگيري از شکست احتمالي، مشورت با کساني است که قبلا آن راه را رفته‌اند.
  • کوتاه‌ترين راه براي داشتن رواني سالم، در نظر گرفتن زماني براي خنده و شادي در هر روز است.
  • کوتاه‌ترين راه براي رسيدن به آرزوها، واقع‌بين بودن است.
  • کوتاه‌ترين راه براي غيبت نکردن آن است که عيوب خود را مثل عيب ديگران، ببيني.
  • کوتاه‌ترين راه براي يافتن يک دوست، توجه به علايق طرف مقابل است.
  • کوتاه‌ترين راه مبارزه با ترس، روبه‌رو شدن با آن ترس است.
  • کوتاه‌ترين راه عشق ورزيدن، نگاهي است خالص و بي‌ريا توام با عشق.
  • کوتاه‌ترين راه براي رهايي از افسردگي، فکر کردن به چيزهاي خوب است.
  • کوتاه‌ترين راه براي رسيدن به ثبات، آن است که بر آنچه ايمان داري پافشاري کني، حتي اگر يک لشکر مخالف داشته باشي.
  • کوتاه‌ترين راه براي رسيدن به تکامل، انتقادپذيريي است.
  • کوتاه‌ترين راه براي دروغ نگفتن، شجاع بودن است.
  • کوتاه‌ترين راه براي آينده‌نگري، قناعت است.
  • کوتاه‌ترين راه براي حسرت نخوردن، آن است که هميشه در حال زندگي کني.
  • کوتاه‌ترين راه براي حل يک مساله، فهميدن درست صورت مساله است.
  • کوتاه‌ترين راه براي رسيدن به آرامش، آن است که کمتر به چيزهايي که نداري فکر کني.
  • کوتاه‌ترين راه براي اثبات دوستي‌ات به يک دوست، آن است که شنونده خوبي باشي.
  • کوتاه‌ترين راه براي فاش نساختن راز ديگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهي.
  • کوتاه‌ترين راه براي تحقير نکردن ديگران اين است که فقط چند لحظه خودت را جاي آن‌ها قرار دهي.
  • کوتاه‌ترين راه براي رسيدن به قدرت واقعي، تقويت هرچه بيشتر منطق است.
  • کوتاه‌ترين راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردي‌ات را از دست ندهي.
  • کوتاه‌ترين راه غلبه بر مشکلات، کوچک و ناچيز شمردن آن‌ها است. 


ارسال شده در: 87/08/03 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +

  +


ارسال شده در: 87/08/03 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "خانه مديران جوان


افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي‌دهند، بلکه کارها را به‌گونه‌اي متفاوت انجام مي‌دهند.


وقتي پاي صحبت خيلي از هم سن و سال‌هاي خودمان مي‌نشينيم، چنان از اوضاع روزگار گله مي‌کنند که بعضي وقت‌ها فکر مي‌کنيم هيچ نقطه روشني در زندگي آن‌ها وجود ندارد. البته درست است که ما جوان‌ها در زمينه‌هاي مختلف با مشکلات زيادي دست و پنجه نرم مي‌کنيم، ولي اين مسائل نبايد موجب شود که به طور کامل از زندگي نااميد شويم و نگاهمان به همه مسائل تيره و تار و با بدبيني باشد.

اگر همين حالا به زندگي خودتان با دقت نگاه کنيد متوجه مي‌شويد که هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد بازهم نکات مثبت کوچکي وجود دارند که مي‌شود به آن‌ها دل خوش کرد. اشکال کار اين جاست که ما جوان‌ها گاهي اوقات آن قدر به مشکلات و کمبودها فکر مي‌کنيم و آن‌ها را براي خود بزرگ مي‌کنيم که اصلا موارد مثبت و اميدوارکننده زندگي‌مان را کاملا فراموش مي‌کنيم.

کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش به دنبال مي‌آيد.

اگر مرتبا به کمبودها و شکست‌ها و ناتواني‌هايمان فکر کنيم، به غير از اين‌که اعصاب خود و اطرافيان‌مان را خرد کنيم هيچ نتيجه ديگري نخواهيم گرفت، زيرا اين طرز فکر موجب مي‌شود ما خود را افرادي ناتوان که مجبورند تسليم شرايط شوند ببينيم. ولي ما جوانيم، توانايي‌ها و فرصت‌هاي زيادي داريم و مي‌توانيم اوضاع را حتي اگر خيلي هم قمر در عقرب باشد به نفع خودمان تغيير دهيم.

اگر انرژي ذهني خودمان را بر امکاناتي که داريم و موفقيت‌هايي که در گذشته کسب کرده‌ايم متمرکز کنيم، به جاي آه و حسرت و افسوس سعي خواهيم کرد که مشکلاتمان را حل کنيم.

يکي از علت‌هايي که موجب مي‌شود جوانان به جاي اميدوارانه تلاش کردن گوشه‌اي بنشينند و فقط غُر بزنند، ترس است. ترس از شکست موجب مي‌شود که کلا دست به هيچ کاري نزنيم. اجازه ندهيد ترس شما را تبديل به يک انسان منفعل کند. براي رسيدن به موفقيت بايد از ترس بگذريد.

به آرزوها و هدف‌هايتان فکر کنيد و براي رسيدن به آن‌ها برنامه‌ريزي داشته باشيد. حتي اگر در اين راه شکست بخوريد، احساس خيلي بهتري خواهيد داشت، نسبت به زماني که اصلا تلاشي نکرده‌ايد. يادتان باشد که اتفاقات خوب شانسي را به وجود نمي‌آورند، بايد آن‌ها را به وجود بياوريم!





ارسال شده در: 87/08/02 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/02 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +

تصاویر را در ادامه مطلب ببینید



... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/02 :: :: توسط : سعید کلانتری
  +


ارسال شده در: 87/08/02 :: :: توسط : سعید کلانتری
وبلاگ "رازهاي موفقيت"‌ به نقل از کتاب «بيا انجامش دهيم»


به گفته پلاتو «شروع مهمترين قسمت هر کاري است».


سفري هزاران کيلومتري با اولين قدم شروع مي‌شود. اگر از اول به آخر مسير و مشکلات آن و هزاران کيلومتر فاصله بين خود تا آنجا را نگاه کنيد، ممکن است که هيچگاه قدم اول را برنداريد.

هر چيزي را که مي‌خواهيد به دست آوريد اگر تلاش نکنيد به هدف نمي‌رسيد، بنابراين قدم اول را برداريد. چالش‌هاي بسياري وجود خواهد داشت و ممکن است با مشکلاتي مواجه شويد ولي در آخر، مسير را خواهيد پيمود.




ارسال شده در: 87/08/01 :: :: توسط : سعید کلانتری
  + 

تصاویر را در ادامه مطلب ببینید




... ادامه مطلب


ارسال شده در: 87/08/01 :: :: توسط : سعید کلانتری

نویسنده وبلاگ

سخن هفته :

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

عناوین مطالب وبلاگ آی آر نی نی
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

دیلی جالب غذاها ومیوه ها سرویس خبری ایدز جک و اس ام اس آنفلوانزای خوکی
 
عناوین مطالب وبلاگ