من از کجا اومدم؟ اینجا کجاست؟ آیا من همیشه اینجا میمونم؟
نزدیکای صبح از هوای لطیف صبحگاهی، یه شبنم روی برگی تشکیل شد. آروم آروم روی برگ شروع کرد به حرکت. از خودش سوال میپرسید: من از کجا اومدم؟ اینجا کجاست؟ آیا من همیشه اینجا میمونم؟
تا داشت به محیط جدید عادت میکرد، پروانهای زیبا آمد و چند دور در اطراف قطره گشت و زیبایی نور خورشید که توسط قطره به رنگین کمان تبدیل شده بود رو دید و سپس کمی از اون رو نوشید. قطره اول ناراحت شد؛ اما زود از خودش پرسید: شاید من اینجام تا به بقیه کمک کنم؟ یا شاید وظیفه من اینه که زیبایی نور خورشید رو نشون بدم؟
تا قطره داشت به زندگی روی برگ عادت میکرد، بادی وزید و از روی برگ افتاد روی خاک. خیلی ناراحت شد چون دیگه شبنم نبود؛ بلکه با خاک ترکیب شده بود. از خودش پرسید من برای چی توی این قفس خاکی زندانی شدم؟
تو همین فکر بود که درخت سیبی در همون نزدیکی از قطره دعوت کرد تا بره اونجا. قطره آروم آروم تبدیل به سیبی زیبا شد. رهگذری خسته سیب را چید، بویید، بوسید و برای لحظهای، عظمت هستی را درک کرد.خورشید دوباره قطره رو به بالا فرا خوند.
قطره در مسیر برگشت به آسمون (جایی که ازش آمده بود) فهمید که توی این سفر ضمن اینکه با برگ، خاک، پروانه، و درخت زندگی کرد، هم اونا کمکش کردند و هم اون به اونها کمک کرد. عظمت خورشید رو نشون داد و هم خودش و هم بقیه رو با آگاهی عظمت هستی آشنا کرد.
ازوبلاگ"تفکر استعاري"
به نقل از Tony Buzan در کتاب The power of verbal intelligence
طراحي مغز شما به گونهاي
است که براي يادگيري، از بهترين نمونههاي اطراف خود کپيبرداري ميکند.
ما به اشتباه تقليد را همانند کپيبرداري، کپي برداري را به منزله تقلب و
تقلب را نيز عملي زشت و نادرست ميپنداريم. اين طرز تفکر نادرست منجر به
روشهاي يادگيري ناکارآمدي ميشود که قادر نيست تواناييهاي ما براي رشد
را شکوفا کنند.
قانون تقليد سوزوکي ميگويد: «طراحي مغز شما به گونهاي
است که براي يادگيري، از بهترين نمونههاي اطراف خود کپيبرداري ميکند.»
سوزوکي يک آموزگار ژاپني، موسيقيدان و سازنده آلات موسيقي بود. دو تحول
ويژه، نحوه زندگي و نگرش او (و همينطور ميليونها نفر ديگر) را تحت تاثير
قرار داد.
نخستين کشف او در حال بازديد از يک جوجهکشي بزرگ رخ
داد. سوزوکي مشاهده کرد که تمام جوجه چکاوکها پس از بيرون آمدن از تخم،
بطور غير ارادي و خودکار شروع به تقليد صداي چکاوک آوازخوان مربي ميکنند
و به همين سادگي، پس از زماني کوتاه به جوجههايي خوش آواز تبديل ميشوند.
سوزوکي
با خود انديشيد: «حيرت انگيز است! اگر مغز کوچک يک پرنده ميتواند با
تقليد چنين عالي ياد بگيرد، پس مغز انسان چه!» و همين استدلال او را به
سمت کشف بعدي سوق داد. کشفي که با اعلام آن، بسياري از دوستانش فکر کردند
او عقلش را از دست داده!
سوزوکي در حالي که از شور و شوق کشف خود
سر از پا نميشناخت، با عجله به اين سو و آن سو ميرفت و به هر کسي که از
کشفش بيخبر بود، ميگفت: «هر کودک ژاپني، حرف زدن به زبان ژاپني را ياد
ميگيرد». اما دوستان و همکارانش آهسته دستي روي شانه اش ميگذاشتند و
تلويحا به او ميفهماندند که قبلا از اين امر آگاهي داشته اند!
سوزوکي حق داشت. کشف او مانند کشف نيوتن به قدري آشکار و بديهي بود که کسي نميتوانست آن را درک کند...
ميتوان با تصميم، اراده، تلاش، اختيار،
انتخاب و باور به سرنوشت مطلوب برسيم تا آنکه هيچ امر نامطلوبي ما را
تسخير نکند.
در آغاز هر کاري بايد برنامهريزي کنيم تا اينکه به يک نقطه
قابل قبولي برسيم و بکوشيم آن را مورد ارزيابي منطقي قرار دهيم و شناخت
کافي از استعدادهاي فردي و همچنين محدوديتهاي خود داشته باشيم و بهطور
ناخواسته خود را به دليل عدم چنين شناختي سرزنش نکنيم.
تاحد ممکن از توانمنديها واستعدادهاي فردي خود در جهت پيشبرد اهداف
متعالي مان استفاده کنيم وهيچگاه حقيقت نهان را قرباني واقعيت ظاهري
نکنيم. هرگاه هدف انتخابي براي ما يک هدف والا باشد براي رسيدن به آن بايد
حرکت متعالي داشته باشيم و در حرکتمان بايد واقعتهاي محسوس پيرامون خويش
را به عنوان ابزاري براي دستيابي به هدف بشناسيم و رابطهاي منطقي ميان
هريک از واقعيتها برقرار کنيم تا براي رسيدن به نتيجه مطلوب به کمک ما
بشتابند.
ترس را به عنوان فاکتوري باز دارنده در حريم دريايي دلمان راه ندهيم، تا
آن که دلهرهاي ايجاد کند و گامهاي استوارمان را سست گرداند. براي رسيدن
به هدف هميشه بايد از فاکتور نيرو بخش اميد برخوردار بود (اميدمان را به
خاطر موانع موجود از دست ندهيم) چراکه از بين رفتن اميد يعني مرگ هدف و
باور. به عشق ايمان بياوريم، چراكه سبب زيباتر شدن راه ميگردد و معتقد
شويم به اينکه فرد عاشق ميتواند در راه زيبا قدم بگذارد و به عنوان يک
عاشق از خودپسندي دوري گزينيم تا تعلق خاطري نداشته باشيم که سبب ضايع شدن
فضايل اخلاقي شود.
با کلمه (هرگز) خود را بيگانه کنيم. يعني در ذهن خود جمله (هرگز نخواهم
رسيد) را به حداقل برسانيم و به موانع پيش رو بگوييم (هرگز قادر به دور
کردن ما از اهدافمان نخواهد بود) تا آنکه با اين نگرش به توانمنديها و
ارادهمان که خط بطلان ميکشاند به هر مانعي ايمان بياوريم و با ايمان به
توانمنديمان به خود پيش از پيش مسلط ميشويم. در پايان راهي که
برگزيدهايم به روشني خواهيم ديد.
فردي که به نهايت خودباوري ميرسد خود را باور ميکند و با آغوش باز به
استقبال قابليتها ميرود. بر کليه محروميتها و محدوديتها خط بطلان
ميکشد و پايان راه را به روشني ميبيند؛ با برخورداري از اين همه
موهبتها سرنوشت مطلوبي را براي خويشتن رقم خواهيم زد.
افکار کهنه و غيرقابل مصرف را از خود دور کنيم و بکوشيم افکاري متعارف با
نيازمان را جايگزين آن کنيم تا دچار سرنوشت تحميلي نشويم وهيچ امرنامطلوبي
مغلوبمان نکند تا آن که بتوانيم هميشه غالب به سرنوشت خويش باشيم.
اگراحساس كرديم راهي را که برگزيدهايم همسو با زندگيمان نيست سعي کنيم
مايوس نشويم و هراسي به دل راه ندهيم و بکوشيم تا قلبمان با ذهنمان و
ارادهمان با حرکتمان و باورمان همسو گردد تا با برخورداري از اين
موهبتها خود را با شرايط موجود و با دنياي پيرامونمان تطبيق دهيم تا به
هدف خود که همانا ثروت واقعي فرد انتخابگر است دسترسي پيدا کنيم.
کارهای جوش کیز Josh Keyes سوال هایی در مورد اثرات زندگی مدرن بر روی محیط زیست مطرح کرده و بیننده را به تفکر وا می دارد .
جوش کیز علاقه زیادی به خلق حکایت هایی از بعد روانشناسی در محیط هایی بسته که بیان کننده رفتار و تعامل بین انسان و حیوانات باشد دارد کارهای این هنرمند را می توانید در joshkeyes ببینید .
تصوير چنگيز خان بر اسكناسهاي 500 توگريكي جمهوري مغولستان
چنگيزخان مغول پیش از مرگ "گوريلتا
(نشست)" سران مغول را تشكيل داده بود و وصيت هاي خود را كرده بود. از جمله
تاكيد كرده بود كه مجموعه قوانين وي، دزاساك (ياسا)، دقيقا رعايت شوند
مخصوصا كه
در قلمرو مغول با دروغ، دزدي و تجاوز به زنان شوهر دار بايد شديدا مبارزه شود.
پيش از توسل به خشونت بايد دست كم يكبار اخطار داده شود.
دانشمندان، اديبان و آگاهان - هر كس كه مي خواهند باشند بايد به خدمت گرفته شوند و بدون مشورت با آنان كاري صورت نگيرد.
در وحدت سران مغول كوچكترين خللي نبايد به وجود آيد.
قوم
مغول در هرجا كه باشد بايد از زندگي در داخل شهر و آلوده شدن به مفاسد
شهري جدا امتناع كند و زندگاني چادر نشيني و يا به دور از شهر را از دست
ندهد و ....
بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس ميکنيد که فرد دوست داشتني نيستيد، آن وقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور ميکنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند.
اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميقتري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سوال ببريد.
بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير ميکنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند. بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازندهاي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نميکنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند.
زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي ميزنند، در پاسخ به آنها، جوابهاي بيشماري به ذهن شما خطور ميکند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساختهايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را ميکشند. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگيشان ميشويد و در نهايت خودتان را آزار دادهايد.
شما نياز به تاييد ديگران نداريد؛ گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده ميسازد که از آنها انتظار تاييد صد درصد داشتهايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در ميآيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعا عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قويتر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آن را هم نميشنويد و فقط متوجه بخش انتقادي آن ميشويد.
اگر اين نوع اظهارنظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آن وقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد تواناييهاي خود به کار بنديد.
به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد. در برخي شرايط ، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما يا به دليل داستانهاي ذهني که براي خودتان ساختهايد، به وجود ميآيد، به همين دليل چيزي را ميبينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.
در اينجا برايتان مثالي ميآوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديهاي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:" او ميخواهد از راههاي مسالمتآميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سوال کنيد که آيا واقعا همه چيز را آنطور که هست ميبينيد يا ميشنويد؟ (هيچ چيز معناي خاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار ميکنيد.
اما زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار ميگيريد که شما را خوار ميکنند، به ياد داشته باشيد، با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد. طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما ميگويد، به راحتي ميتوانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.
آيا ميتوانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ ميتوانيد به يکي از نقاط ضعف يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آن را افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.
ممکن است برداشتي که از نظريات آنها ميکنيد کاملا نادرست باشد و آنها واقعا از گفتههاي خود قصد و منظوري نداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نميتوانيد ديگران را متهم کنيد.
عتيقه فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد ، ديد تغار(ظرف) نفيس قديمي دارد که در گوشه اي افتاده و گربه اي از آن آب مي خورد . ديد اگر قيمت تغار را بپرسد ، دهاتي ملتفت مطلب گرديده ، قيمت گراني بر آن مي نهد ، لذا گفت : عمو جان ! چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي ؟ دهاتي با قيافه اي که حاکي از صداقتش بود پرسيد : چند مي خري ؟ گفت يک درهم. دهاتي گريه را گرفته و به دست عتيقه فروش داد وبا کمال سادگي گفت : خيرش را ببيني. عتيقه فروش پيش از آنکه از خانه روستايي خارج شود ، نگاهي به تغار کذايي کرد و مشغول خواندن خطوط و ديدن نقاشي اطراف آن شد ، در اين حال با خونسردي گفت : عمو جان ! اين گربه ممکن است در راه تشنه اش بشود ، خوب است من اين تغار را هم با خودم ببرم ، قيمتش را هم حاضرم بپردازم. دهاتي رو به جانب عتيقه فروش کرد وگفت : قربان ! من به اين وسيله تا به حال پنج عدد گربه فروخته ام !
گوریل
کیجیوو Gorilla Kijivu بعد از دو روز دوری در حال واررسی بچه 9 هفته ای
خود گوریل تائو gorilla Tatu است در این دو روز تائو بعلت مشکلات معده
ای تحت درمان انتی بیوتیک بوده است. تائو سلامت خود را باز یافته است (باغ وحشی در چک 2007 اگوست )
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم:
باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد:
عبارات احساسی را برای درک بهتر بايد در گوش چپ نجوا کرد.
گروهی از دانشمندان آمريکايی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نيمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراين عبارات احساسی را برای درک بهتر بايد در اين گوش نجوا کرد.
این محققان با آزمايش هزار و ۱۲۰ نفر مشاهده کردند که گوش چپ در اين افراد "گوش عشق" است. به طوری که ۶۹ درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شيرين و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها ۵۶ درصد از موارد اگر اين عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.
چه خوب است هنگامي که چيز خنده داري، پيدا ميکني، بخندي. چه خوب است هنگامي که غمگين هستي گريه کني...
تو بيهمتايي؛ با اميدها، روياها، احساسات، ارزشها، ايدهها، افکار و ديدگاههاي منحصر به فرد. بايد اجازه دهي همه اينها مسير تو را روشن سازند.
انسانها گاهي فکر ميکنند که با انکار آنچه هستند، ميتوانند آگاهتر و تيزبين جلوه کنند، در حالي که ارزش واقعي در ابراز تمامي احساسات است. اگر به شخص ديگري تبديل شويد، رضايت خاطر نخواهيد داشت. حتي با تعقيب روياهاي ديگران هم به احساس رضايت نميرسيد. زندگي زماني زيباست که تو همواره با شخصيت واقعي خودت زندگي کني. هر چند شايد گاهي اوقات دشوار و دردناک باشد، اما زندگي با اصل واقعي خودت به مراتب بهتر از پنهان کردن آن است.
به پيش برو و شادي و رنج را احساس کن. اصل و واقعيت خودت باش.
انسانهاي حقير، ديگران را حقير ميبينند و انسانهاي بزرگ، واجد هنر کشف و ديدن بزرگي ديگران هستند.
انسان موجودي اجتماعي است و همواره در سطوح مختلف با افراد و انسانهاي ديگر سر و کار دارد. در نسبت ميان انسانها با هم و انسان و اجتماع، موضوع حق و تکليف جاري است. نحوه نگاه انسان به ديگر انسانها، به نوع نگاه او به خودش برميگردد.
انساني که حقي براي ديگران قائل نيست و آنها را حقير ميشمارد و نکته مثبتي در کسي نميبيند و نمييابد، در واقع جان او حقير است و خود ميپندارد که بزرگ است و ديگران کوچک.
اما انسانهايي هستند که جان آنها جاذب و کاشف خوبيهاست. انگار که در مواجهه با آدميان، با بصيرت ذاتي، به کنه آنها مينگرند و از چاه وجود ديگران آب نيکي ميکشند و بدين ترتيب همواره سرچشمههاي خوبي را در جان ديگران به جوشش و تپش واميدارند. تا کسي خود، از کمال و عظمت بهره نبرده باشد نميتواند کمال و عظمت ديگران را ببيند و به آن اعتراف کند و خواستار بروز و ظهور و توسعه آن باشد.
اين ويژگي اخلاقي از ويژگيهايي است که در نسبت آدميان با يکديگر قابل تشخيص است. چنين انسانهايي، در اين حالت، به مثابه آيينهاي هستند که خوبي خود را در تلقي خوبي ديگران بازتاب ميدهند. حتي در برخورد با نقاط ضعف ديگران نيز واقعبينانه برخورد ميکنند و آيينهوار، همان را خالصانه و بيپيرايه منعکس ميکنند.
به عنوان نشانهاي براي فهم اين مقوله، ميتوان ديد که انسانهاي حقير با انسانهاي بزرگ حشر و نشر ندارند. همواره خود را مناري بلند در بياباني ميدانند که تا دور دستها نبايد حضور ديگران مانع ديدن آنها ـ به زعم خود ـ شوند. بزرگان اما، با بزرگان سر و کار دارند، بزرگي ديگران را بزرگي خود ميدانند و تير حسد را از خود ميرانند و مشام آنها بوي عظمت را در همه جا حس ميکند. بدين جهت در انتخاب دوست خود و تيم خود، در جستجوي خوبان و بزرگان و کريمان ميروند و بزرگي خود را در حقارت ديگران يا حقير شمردن ديگران نميجويند.