
وضع مادی ما در هر سطحی که باشد بطور قطع در طول زندگیمان زمان هایی وجود دارد که به مشکلات اقتصادی و مالی بر می خوریم . این مشکلات بیشتر در نتیجه تغیرات در ارزشها ، اهداف و عادت های پولی ماست .
پول خوشبختی نمی اورد اما مطمئنا می تواند انرا از بین ببرد .
نمی توان درگیری های فکری و مشکلات اقتصادی را انکار کرد اما می توان در مسیر حل این مشکلات ضمن درک وضع موجود به فکر برنامه ریزی منطقی برای اهداف اقتصادی نیز بود .
خسیس بودن یا نبودن کلی نیست چرا که برای مثال فردی ممکن است در مورد خرج تجملات خسیس باشد اما برای خرید هر کتاب جدیدی کوچکترین تعللی نکند . پس باید هر چند وقت یکبار در مورد اهداف و ارزشهایمان اندیشه کنیم و انها را اولویت بندی کنیم تا در خرج کردن دچار تردید نشویم .
مرز احساس و تعقل در مسائل مادی باید برایمان روشن باشد چرا که در مورد مسائل مادی نباید احساسی تصمیم گرفت .
در مسائل مادی همه نیاز های جسمی و روحی را باید در نظر داشت و برنامه ای برای اولویت بندی این نیاز ها و رفع انها در حد امکان در نظر گرفت.
اما مهم تر از همه اینکه باید با خودمان صادق باشیم . ما قرار است که خوشحال زندگی کنیم و احساس فقر نکنیم . صادق نبودن با خود تضاد هایی در ما بوجود می اورد که فرد خود را ملامت و سرزنش کرده و حتی در اوج ثروت احساس فقر می کند .
و سخن اخر اینکه
هنر است فقیر نبودن در اوج تنگدستی .