تبليغاتX
کوتاه و خواندنی

کوتاه و خواندنی

ايجاد سوراخ در مو، تقريبا غيرممكن محسوب مي‌شود، اما يك دختر ‪ ۱۳‬ساله در منطقه "پالن پور" در ايالت گجرات در غرب هند اين غير ممكن را ممكن كرده است.

به گزارش روزنامه "اردو" زبان "هندوستان اكسپرس"، "گونجال دنيش كمار" كه در كلاس هشتم درس مي‌خواند، مي‌تواند با ماهرت و تخصص خاصي در يك مو سوراخ ايجاد كند.

به نوشته روزنامه هندوستان اكسپرس، دنيش كمار نه تنها در مو سوراخ ايجاد مي‌كند بلكه آنها را از يكديگر عبور مي‌دهد.

اين دختر يك سرنگ را با دندان مي‌گيرد و پس از گرفتن مو با دو دست خود، در آن سوراخ ايجاد مي‌كند.

"گونجال" اين كار را از پدر خود "دنيش نائيك" كه دستيار يك پزشك است و وي را در دوختن اعضاي جراحي شده كمك مي‌كند، آموخته است. پدر اين دختر قادر است كه در نخ‌هاي جراحي سوراخ ايجاد كند.

وي گفته است، زماني كه ايجاد سوراخ در نخ پلاستيكي، امكان پذير باشد، پس چرا نتوان در مو سوراخ ايجاد كرد.

ایرنا




+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:10  توسط سعید   | 

داوينچي، هفت اصل براي خلاقيت دارد...

  •  کنجکاوي : کنجکاوي سير نشدني در برخورد با زندگي و تلاش بي‌امان براي يادگيري مستمر
  •  تجربه اندوزي : تعهد و آزمودن دانش از طريق تجربه ، مداومت و ميل به درس گرفتن از اشتباهات
  •  تقويت حواس : پالايش پيوسته‌ي حواس و به خصوص حس بينايي به منظور جان بخشيدن به تجربه
  •  توجه به ناشناخته‌ها : توجه به روبه رو شدن با الهامات ، پيچيدگي‌ها و ترديدها
  •  نگرش سيستمي : تعادل علم و هنر، منطق و تصور
  •  توجه به جسم : پرورش زيبايي، وقار، مهارت، آمادگي جسماني و حالت
  • تفکر مرتبط : توجه به ارتباط متقابل ميان همه اشيا و پديده‌ها

از وبلاگ دید متفاوت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:49  توسط سعید   | 

محققان دریافتند، صبح ها بدترین زمان برای فكر كردن و عمل كردن به آن است. روند فرایند تصمیم گیری از ساعت یازده شب كند می شود و تا ساعت هفت صبح به كندترین و پایین ترین حد خود می رسد و در ساعت پیش از ظهر این روند بهبود می یابد.
محققان این امر را به هیچ وجه ناشی از كمبود خواب نمی دانند، بلكه آن را وابسته به ریتم شبانه روز می دانند و تاكید دارند صبح های زود كه تصمیم گیری و تحمل انسان كند می شود، در صورت رانندگی آرام برانید تا خطر بروز حوادث رانندگی كاهش یابد.
همچنین محققان معتقدند تصمیم های مهم خود را صبح ها نگیرید.

منبع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:37  توسط سعید   | 

  •  صحبت بابعضی مردم شبیه نوشتن روی کاغذ مومی است .انچه را شما می گویید جور دیگری برداشت می کنند.
  • صحبت با بعضی مردم شبیه نوشتن روی دستمال کاغذی است.انچه شما می گویید بطور مبهم برداشت می کنند.
  • صحبت با بعضی مردم شبیه نوشتن روی کاغذ شنی است. با انچه شما می گویید بدون گوش دادن مخالفند.
  • صحبت با بعضی مردم شبیه نوشتن روی کاغذ معمولی است.انچه شما می گویید دقیقا ان چیزی است که برداشت می کنند.

برگرفته از افکار  رو . سی .کتنر Rev . C . Kettner وزیر بازنشسته امریکایی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 5:58  توسط سعید   | 

جنگجویان قدیمی را تصور کنید که می خواهند با هم صلح کنند .انها یاد گرفته بودند که با دست راستشان دست بدهند تا ثابت کنند انها اسلحه ای در دست ندارند. بعد از انها یک سری صداهای ملایمی شنیده می شد که برای نشان دادن این بود که دیگر عصبانی نیستند.!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:19  توسط سعید   | 

  • چرا با اینکه می دانید باطری کنترل تلویزیون تمام شده انرا محکمتر فشار می دهید ؟
  • اگر هوای امروز صفر درجه باشد و فرض کنیم فردا هوا دو برابر سرد خواهد شد .فردا هوا چند درجه خواهد بود؟
  • اگر جهان شامل همه چیز باشد و اینکه دانشمندان معتقدند جهان در حال منبسط شدن است .این انبساط در کجا صورت می گیرد؟
  •  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:2  توسط سعید   | 

زیبایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 7:24  توسط سعید   | 

خلاق بودن خيلي سخت نيست! كافي است تمام چيزهايي را كه تا به‌حال بديهي فرض مي‌كرديد كنار بگذاريد و سعي كنيد به هر چيزي از يك زاويه جديد نگاه كنيد.

ژول ورن خودش اهل مسافرت نبوده، اما توي داستان‌هايش همه‌جا رفته است؛ از عمق ‌٢٠٠٠٠ گره دريايي در زير درياها گرفته تا اوج كره‌ي ماه.‌ به همه‌جا سرك كشيده است. ايده‌ها و داستان‌هاي عجيب اين نويسنده را در زمان حياتش خيلي‌ها مورد تمسخر قرار ‌دادند، اما او هميشه با دو جمله، دهان همه را مي‌بست: «هر چه براي يك انسان قابل تصور باشد، براي انسان ديگري قابل‌دستيابي است». و حالا نمونه‌هاي زيردريايي «ورن» واقعا وجود دارد.

در اواسط دهه‌ي ‌٧٠ ميلادي يک روان‌شناس نظريه‌پردازِ هوش به نام گيلفورد، بعد از مطالعات بسيار، يک مکعب چهار در پنج در شش کشيد و تمام اضلاعش را نام‌گذاري کرد. مکعب او از ‌١٢٠ مربع ريز تشکيل شده بود.

گيلفورد معتقد بود: اين است اجزاي هوش آدمي! به همين وسعت و پيچيدگي. اما چيزي که توجه روان‌شناسان بعدي را جلب کرد، نام دو ضلع از اضلاع بالايي اين مکعب پيچيده بود؛ نام‌هايي که اولين بار گيلفورد مطرح کرده بود: تفکر واگرا و تفکر همگرا.

از وبلاگ یک نگاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 6:43  توسط سعید   | 

یدون شرح
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 6:41  توسط سعید   | 


اگرچه اصل كيفر آن جهان است
و سختي هاي دنيا امتحان است
ولي وقتي كه مي ميرد عزيزي
فشار قبر آن بر زندگان است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 6:36  توسط سعید   | 

تاريخ حکايت طولاني انسان‌هاست . داستان گذر بشريت از مرزهاي حيوانيت تا برپا کردن تمدن‌هاي بزرگ.

انسان‌ها در نسل‌هاي پي درپي ، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پيش رفتند . هر قومي بر ويرانه‌هاي اقوام پيشين مستقر شدند و هر يک گمان بردند که عالي‌ترين محصول همه‌ي تاريخ شده‌اند. پس از چندي غفلت‌ها و غرورها ، آنها را هم در خود گرفت . از اصلاح مداوم خود غافل شدند و به خوش گذراني و بي خبري روزگار گذراندند. نتيجه آن شد که بلاياي آسماني و زميني از همه سو آنها را احاطه کرد و تمام هستي شان را نابود ساخت . اما آنچه بر جاي ماند ، دستاوردهاي تمام بشريت بود که خواه نا خواه، از هر قومي به قومي ديگر منتقل مي‌شد.

تمدن‌ها از پي هم ظاهر شدند و به مرور و درطي قرن ها ، هنر و معماري وعلوم و ديگر دستاوردهاي انساني را گسترش دادند . انسان اين موجود پيچيده ، گاه فجايع فراوان به بار آورد و گاه عالي‌ترين نمونه‌هاي انسانيت را به پيشگاه تاريخ معرفي كرد. اما به هر حال بايد دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است و لذا هرچه هستيم و هرآنچه مي‌خواهيم باشيم يا آرزويش را داريم ، محصولي است که زمينه‌ها و نيازهايش را مي‌توان مهيا كرد . مي‌توان از نو ساخت و پديد آورد .

از وبلاگ وصیت نامه تاریخ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:3  توسط سعید   | 

مهر مادری

پيرزن با شور و شوقي وصف ناپذير، نقشه‌هايي را كه سالها به آن فكر كرده بود عملي كرد. مهر مادری

خانه‌ چند طبقه‌اش را فروخت و براي هر يك از فرزندانش آپارتمان مستقل خريد تا راحت زندگي كنند.

طبق نقشه‌هايش قرار بود به نوبت ميهمان فرزندانش شود تا چند روز عمر بگذرد.

يكي از روزها، خواهرها و برادرها تصميم گرفتند به بهانه پارك، بيرون بروند. مادر را هم با خود بردند. وقتي برگشتند، پيرزن در خانه سالمندان تنها مانده بود.
فرهاد معماری


تکرار تاریخ

روي صندلي نشسته بود و به بچه‌ها نگاه مي‌كرد.

خواست بلند شود و درس جديد را آغاز كند كه احساس كرد لباسش به صندلي چسبيده.

ياد آدامس و صندلي معلم خودش افتاد. تاريخ چه زود تكرار شده بود.

سمیه افشار


توقیف

وقتي سوار اتومبيلش‌ شد، بسيار كلافه بود.
سيگارش را روشن كرد و به راه افتاد.

خودش و اتومبيلش دود مي‌كردند.

پليس سر چهارراه، ماشينش را به علت دودزا بودن متوقف كرد.

اما خودش را هيچ كس تا روزي كه بر اثر سكته قلبي در بيمارستان متوقف شد، متوقف نكرد.


مترسک

با يك وانت او را به مزرعه آوردند. خوشحال بود، مي‌دانست دوستان جديدي پيدا خواهد كرد.

او را در يك گوشه مزرعه قرار دادند و رفتند. چند روز اول همه حيوانات از او مي‌ترسيدند ولي كم كم به هم اخت پيدا كردند. اما اين پايان ماجرا نبود.

يك روز با همان وانتي كه آمده بود، بردندش در حاليكه اشك در چشمانش حلقه زده بود.

مزیم ضرابی


در پايان، همه چيز دوباره به خير و خوشي آغاز شد.end


همشهری انلاین
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:44  توسط سعید   | 

گروهی از کودکان نزدیک دو خط راه اهن در حال بازی هستند.یکی از خط ها قدیمی و بدون استفاده و دیگری راه عبور قطارهاست.

فقط یکی از بچه ها روی ریل قدیمی و بقیه روی ریل عبوری بازی می کنند .

قطار در حال نزدیک شدن است و شما کنار دستگاه تعویض ریل ایستاده اید.شما میتوانید مسیر قطار را عوض کنید و جان بچه ها را نجات دهید و این به معنی کشته شدن ان بچه تنهاست.

ایا شما اجازه می دادید قطار راه خود را رفته  یا اینکه راهش را عوض می کردید؟

 

جواب را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:30  توسط سعید   | 

  • اگرزمانی عرصه بر شما تنگ شد .
  • اگر احساس کردید خسته شده اید.
  • اگر احساس کردید وقت برای زندگی کم  دارید.
  • اگر فکر کردید که خوبی های دنیا از شما فرار می کنند.
  • بخصوص اگر علیرغم سعی زیادتان بازهم مشکل مالی داشتید.

 بیاد بیاورید  کوزه و دو فنجان قهوه را


وقتی کلاس درس شروع شد استاد کوزه ای را روی میز گذاشت و انرا پر از توپ گلف کرد و از شاگردان پرسید که ایا کوزه پر است و انها تصدیق کردند که پر است.استاد مقداری سنگریزه از روی میز برداشت و داخل کوزه ریخت و باز از پر شدن کوزه پرسید و بقیه تصدیق کردند.باز استاد مقداری ماسه برداشت و داخل کوزه ریخت و دوباره همان سوال.اینبار شاگردان محکم تر از دفعات قبل گفتند که کوزه پر است و حتی ذره ای جا ندارد.

استاد با حوصله دو فنجان قهوه درست کرد و رو به شاگردان به کوزه اشاره کرد و گفت این کوزه همان زندگی شماست و توپ گلف مسائل مهم زندگی شماست مثل مذهب , اعتقادات, خانواده, بچه ها, سلامتی, دوستان, علاقه مندی ها وغیره است .این چیزها به تنهایی قادر به پر کردن زندگی شما هستند.سنگریزه ها مسائل دیگر زندگی شما هستند مثل شغل و خانه و ماشین.ماسه ها مسائل کوچک زندگی شما هستند.

اگر شما ماسه ها را ابتدا در کوزه بریزید دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپ ها نمی ماند.به همین صورت اگر انرژی خود را صرف مسائل کوچک زندگی تان بکنید دیگر وقتی برای مسائل مهم تر نمی ماند پس اول به مسائلی توجه کنید که برای خوشبختی شما حیاتی هستند.

  • با بچه هایتان بازی کنید.
  • با همسر خود برای غذا بیرون بروید.
  • مطالعات مذهبی و اعتقادی داشته باشید.
  • علاقه مندی های دوران کودکی و جوانی خود را فراموش نکنید.
  • وقت برای ورزش و رسیدگی به وضع سلامتی خود اختصاص بدید.

یکی از شاگردان پرسید :استاد جریان قهوه ها چیست؟

استاد در حالی که از سوال پرسیده شده ابراز خوشحالی می کرد دو فنجان قهوه را داخل کوزه خالی کرد و گفت:این فقط برای نشان دادن این بود که مهم نیست که چقدر زندگی شما پر به نظر برسد بهر حال همیشه جا برای صرف یک فنجان قهوه با یک دوست وجود دارد.!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:34  توسط سعید   | 

یک بیمار انگلیسی وقتی از پزشک خود شنید به زودی بر اثرسرطان می میرد، تمامی پولهایش را خرج کرد اما....

جان برندریک 62 ساله به خاطر درد شدید شکم به یک بیمارستان لندن رفت و آزمایش خون داد.
نتیجه آزمایش از ابتلای او به سرطان لوزالمعده حکایت داشت و جان از پزشکش شنید بیش از یکسال ، زنده نخواهد ماند.
بیمار با این خبر بد، سعی کرد روحیه خود را ز دست ندهد. بنابراین به خوشگذرانی رو آورد و تمامی دارایی اش را خرج کرد.
جان به سفرهای رویایی رفت و بهترین غذاها را خورد تا اینکه پولهایش تمام شد. مرد سالخورده که خیال می کرد آخرین روزهای عمرش را سپری کرده به طور اتفاقی دوباره آزمایش داد.
پزشک هنگامی که جواب آزمایش جان را دید شوکه شد. او اصلا سرطان لوزالمعده نداشت و بیماری اش فقط التهاب معده بود.
دکتر با خوشحالی سراغ جان رفت و خبر سلامتی اش را اعلام کرد اما این مرد خشمگین شد و به خاطر اشتباه پزشک ، به دادگاه لندن شکایت کرد.گزارش ایسکانیوز می افزاید: جان حالا هزاران پوند غرامت می خواهد. راستی پول بهتر است یا سلامتی؟

ایسکانیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:46  توسط سعید   | 

چند قرن پيش ، در اثر يك جنگ ، سرنوشت يك ايالت و مردم آن تغيير كردchain

اين ايالت ارتش بسيار خوبي داشت كه سربازان آن از ساز و برگ نظامي فراوان برخوردار بودند . روز نبرد ، پادشاه ايالت مزبور به شدت به دشمنانش يورش برد ، اما ناگهان اسبش سكندري خورد . معلوم شد كه نعل اسب از جا درآمده است . پادشاه از روي اسب سقوط كرد . سربازان پادشاه پا به فرار گذاشتند و در نهايت جنگ را باختند . پادشاه دشمن دلايل پيروزي غير منتظره‌اش را ارزيابي كرد و به اين نتيجه رسيد كه اسب پادشاه رقيب از جوشن و زين برگ عالي برخوردار بود اما يك نعل ضعيف كه كهنه و فرسوده شده بود ، سرنوشت جنگ را تغيير داد. پادشاه به اين نتيجه رسيد كه استحكام هر زنجير به قدر ضعيف‌ترين حلقه‌ي آن زنجير است.

البته در دنياي کنوني نيز توجه نکردن به جزئيات در طراحي و نديدن خواسته‌هاي مشتري و يا شکايات ارباب رجوع نيز مي‌تواند بلاي مشابهي را به سر شرکت‌ها بياورد. چرا که هم اکنون تفاوت زيادي بين بعضي از محصولات نمي‌توان ديد اما برخي از شرکت‌ها به يک يا دو مورد کوچک در توليد توجه نموده و قادرند محصولي برتر از رقيب را ارائه نمايند. توجه نکردن به انبارها و توليد محصولات با ضايعات و توجه نداشتن به موداها در توليد نيز مي‌تواند به در هم شکستن زنجير نه از يک ناحيه بلکه از تمامي نواحي منجر شود.

منبعمدیریت صنایع و بهره وری

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط سعید   | 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" .۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

 اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد  دوباره شماره انرا چک کرد  اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

 اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و  کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت  و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

 مردی در را باز کرد و شروع  به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

"سعید کلانتری"

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:37  توسط سعید   | 

رازداري يکي از صفات پسنديده‌اي است که در روابط اجتماعي باعث ايجاد اعتماد و اطمينان و حسن نيت ديگران نسبت به شخص رازدار مي شود.

رازداري درروابط زناشويي باعث ايجاد اعتماد و در نتيجه آرامش و دلگرمي براي هريک ازطرفين مي‌شود.

بعضي ازمسايل اعتقادي و روحي و معنوي و خانوادگي و يا شخصي و جسمي و يا مالي و شغلي وجود دارند که در هر خانواده‌اي نوع خاص خودش را دارد ولي ممکن است، بعضي افراد مايل نباشند ديگران ازآنها مطلع شوند. بايد به همسرخود اطمينان دهيد که مسايل و مشکلات از محدوده‌ي دو نفره زن و مرد به خارج از محيط خانواده درز پيدا نخواهد کرد.

البته با کمي درايت و دورانديشي مي توان از هر گونه پيامد منفي جلوگيري نمود. به اين نکته نيز بايد توجه داشت بعضي مسايل از نظر عده‌اي بي‌اهميت و از نظر عده‌اي ديگر مهم ا ست پس بايد براي عقايد ديگران ارزش قائل بود وآنچه را شخص مايل نيست ديگرا ن بدانند حتي به نزديکترين عزيزان و دوستان خود فاش نکنيد.

به نقل از سایت ازدواج

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:21  توسط سعید   | 

در یک جنگ سرنوشت ساز با اینکه ژنرال ژاپنی سربازان بیشتری در اختیار داشت و مطمئن بود که سربازانش جنگ را خواهند برد اما سربازانش به شکست دادن دشمن امیدی نداشتند و پر از ترس و شک بودند و این نگران کننده بود.  

.در بین راه به یک مکان مذهبی رسیدند . پس از عبادت ژنرال سکه ای از جیبش در اورد و گفت تقدیر را نمی توان تغییر داد ,من این سکه را می اندازم ,این سکه سرنوشت جنگ را برای ما خواهد گفت اگر شیر امد ما جنگ را خواهیم برد واگر خط امد ما شکست خواهیم خورد.بعد سکه را انداخت همگی دور سکه جمع شدند .شیر بود .همه سربازان شادمان شدند و پر از اعتماد به نفس ,انها می دانستند که تقدیر را نمی توان عوض کرد و مطمئن شدند که جنگ را خواهند برد  .

انها با قدرت به دشمن حمله کردند وپیروز شدند.

بعد از جنگ یکی از ستوانها پیش ژنرال امد و گفت تقدیر را نمی توان عوض کرد .ژنرال گفتند کاملا درست است و سکه را به ستوان نشان داد .دو طرفش شیر بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:40  توسط سعید   | 

شما حاضريد كه چه قدر رنج و درد سر را به خاطر كمك به دوستانتان به جان بخريد؟ براساس تحقيقي كه به تازگي روي رفتارهاي انساني به انجام رسيده است، مشخص شده كه زنان و مردان در اين زمينه تفاوتهاي اساسي با هم دارند.

زنان در اين گونه موارد دوستان خود را بر خويشاوندان خود ترجيح مي دادند، در حالي كه اين وضعيت در مورد مردان كاملاً به عكس بوده و مردان تمامي اعضاي خانواده و خويشاوندان خويش را مقدم بر دوستان شان مي دانند.

محققان انگليسي با انجام تحقيقاتي دقيق روي افرادي با پس زمينه فرهنگي مختلف متوجه شدند كه زنان بر خلاف مردان حاضرند براي كمك به دوستان خويش زحمات زيادي را بر خويش هموار سازند. اين يافته هاي جديد يكي از جالب ترين تفاوتهاي موجود ميان مردان و زنان آشكار ساخته است.

خبرگذاری انتخاب

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:40  توسط سعید   | 

اینهم مطلبی قشنگ از شعر و ادب پارسی


گفت :روزی می رفتم ، به کناره رودی رسيدم . کوشکی را ديدم بر کناره آب . رفتم و طهارت کردم . چون فارغ شدم ناگاه چشم من بر بام کوشک افتاد . کنيزکی ديدم - برکنگره کوشک ايستاده - به غايت صاحب جمال . خواستم تا وی را بيازمايم . گفتم :«ای کنيزک ! که رايی ؟» گفت :ای ذوالنون !چون از دور پديد آمدی ، پنداشتم ديوانه ای . چون نزديک تر آمدی ، پنداشتم عالمی . چون نزديکتر آمدی ، پنداشتم عارفی . پس نگاه کردم نه ديوانه ای ، نه عالمی ، نه عارفی .گفتم : چگونه می گويی ؟ گفت :اگر ديوانه بودی طهارت نکردتی ، و اگر عالم بودی به نامحرم ننگرستی ، و اگر عارف بودی چشمت بدون حق نيفتادی . اين بگفت و ناپديد شد . معلومم شد که او آدمی نبود . تنبيه مرا ! آتشی در جان من افتاد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52  توسط سعید   | 

تعجب نکنید .این خبر را بخوانید.عکس تزئینی است

 كارمن گونزالس يكي از انبوه مغازه‌داران پرويي است كه اين روزها نوشيدني محبوب مردمان اين كشور را تهيه و عرضه مي‌كند. او روزانه 50 تا 100 قورباغه را در آكواريومي بزرگ در رستورانش نگه مي‌دارد، با ورود هر مشتري او يك قورباغه از آكواريوم بيرون آورده به كاشي‌ها مي‌كوبد تا بميرند و سپس با شكاف دادن شكم قورباغه پوست آن را مي‌كند.

او سپس در مخلوط‌كن خود سه قاشق عسل، عصاره گياهان محلي و چندين قاشق پودر "ريشه آندي" به همراه شير تازه ريخته و قورباغه پوست‌كنده شده را هم به آن مي‌افزايد. مخلوط حاصل كه پس از در هم آميختن تمامي اين مواد عجيب حاصل مي‌شود همان "آب قورباغه" محبوب پرويي‌هاست كه هر ليوان آن يك دلا‌ر قيمت دارد.

گونزالس مي‌گويد روزانه حداقل 50 مشتري به مغازه وي مي‌آيند و در ساعات اوليه صبح و يا عصر براي رفع خستگي و يافتن انرژي دوباره "آب قورباغه" سفارش مي‌دهند.

مردم پرو معتقدند اين معجون قديمي نه‌تنها انرژي‌زاست بلكه قدرت ذهني آنان را به نحو قابل توجهي افزايش مي‌دهد. در اين ميان خواص درماني گوشت قورباغه و داروهاي محلي را هم نبايد ناديده گرفت.

گونزالس مي‌گويد: متاسفانه هنوز توريست‌ها عادت به نوشيدن اين معجون نكرده‌اند. آنها ترجيح مي‌دهند تا چند لحظه‌اي به تماشاي درست شدن معجون بنشينند و بعد با چهره‌اي درهم كشيده رستوران را ترك كنند. اگر آنها مي‌دانستند كه اين معجون چه معجزه‌اي مي‌كند قطعا وضع مالي ما هم بهتر مي‌شد. پرويي‌ها قرن‌هاست كه اثرات معجزه‌زاي اين معجون را مي‌دانند، حالا‌ شايد اين براي نخستين بار است كه ما در ملا‌ءعام و به خارجي‌ها راز ماندگاري و سلا‌مت خودمان را نشان مي‌دهيم اما آنها در عوض تشكر از ما روي برمي‌گردانند.

روزنا به نقل از رویترز

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:7  توسط سعید   | 

موتور کشتی بزرگی خراب شد صاحبان کشتی هرچه تلاش کردند نتوانستند موتور را روشن کنند.انها به سراغ تعمیر کار پیری رفتند که از بچگی کارش تعمیر موتور کشتی بود.او به کشتی امد و نگاهی به موتور انداخت و از توی کیفش چکش کوچکی بیرون اورده و ضربه ای ارام به قسمتی از موتور زد و موتور روشن شد.

یک هفته بعد فاکتوری برای صاحبان کشتی امد به مبلغ ده هزلر دلار. انها متعجب شده که پیرمرد  کاری انجام نداده است و برای پیرمرد نوشتند که ریز صورت فاکتور را برایشان ارسال کند.

پیرمرد هم صورت فاکتور را برایشان ارسال کرد:

ضربه با چکش ......................................۲ دلار

دانستن اینکه کجا ضربه بزنم................۹۹۹۸دلار


اول اینکه تلاش مهم است اما جایی و موقعیتی است که تلاش می کنیم مهم تر و جیاتی تر است.

دوم اینکه بدون شاگردی کاری را شروع نکنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:6  توسط سعید   | 

سخن عشق نه ان است که اید به زبان                     ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت وشنود

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار  در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است. دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:33  توسط سعید   | 

می خواهید مدیر باشید

هرگز

  • چیزی نگوئید که نتوانید انجام دهید .
  • قدرت کار گروهی را دست کم نگیرید.
  • چیزی را کمتر از حد عالی نپذیرید حتی از خودتان.
  • از خود راضی نباشید.
  • روی تصمیمتان لجباز نباشید.
  • رقبا را دست کم نگیرید.
  • گوش دادن پرسیدن و نواوری را ترک نکنید.
  • از ریسک کردن نترسید.
  • هیچ فرصتی را برای سرمایه گذاری از دست ندهید.
  •  مشتری هاتون را کم ارزش نکنید.
  • از درس گرفتن از اشتباهاتتون غافل نباشید.
  • از اعتبار دادن به کسانی که شایستگی انرا دارند کوتاهی نکنید.
  •  تشکر کردن از کار خوب انجام شده را فراموش نکنید.

و همیشه

  • حقیقت را بگوئید هرچند سخت باشد.
  •  به وعده هاتون عمل کنید.
  • با مدیریتتان رئیس تان را شگفت زده کنید.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:1  توسط سعید   | 

زوجی پس از یازده سال صاحب فرزندی شدند.انها زوج خوشبختی بودند و پسرشان را در نهایت تصور دوست می داشتند.وقتی پسرشان تقریبا دو سال داشت یک روز صبح وقتی مرد با عجله اماده رفتن سر کار می شد در شیشه دارو را باز دید و چون دیرش شده بوده از همسرش خواست در شیشه دارو را بسته و انرا در قفسه بگذارد .همسرش که در اشپزخانه سرگرم نظافت بود این مساله را فراموش کرد.

بچه شیشه را دید و در حال بازی تمام انرا خورد.و وقتی مادر بچه بیهوش را به بیمارستان رساند کار از کار گذشته بود و بچه مرده بود.زن سراسیمه و گیج بود از طرفی و  وحشت زده بود که چگونه باهمسرش روبرو شود .وقتی پدر پریشان به بیمارستان امد و بچه را مرده دید به همسرش نگاه کرد و یک جمله گفت:

سوال:می توانید حدس بزنید ان جمله چه بوده.؟

می توانید جواب را در ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:53  توسط سعید   | 

ایا ما کشور ثروتمندی هستیم؟ایا کشور فقیر همان کشوری نیست که مردم فقیری دارد؟دارایی ما چیست؟

ما فقیریم اگر:

  • -تعهد محکمی به خودمان برای موفقیت نداشته باشیم.
  • هدفی نداشته باشیم یا دنبال اهدافمان نرویم.
  • در کارمون بیشترین تلاش را نکنیم.
  • اگاه از اطلاعات و تکنولوژی روز نباشیم.
  • روشهای مثبت را نپذیریم و دنباله رو افکار منفی باشیم.
  • به اندازه کافی برای پذیرفتن ناملایمات زندگی قوی نباشیم.
  • از ترس شکست قادر به تحمل هیج ریسکی نباشیم.
  • دارای عزت نفس وحس احترام به دیگران نباشیم.
  • در رفتار با دیگران از لحاظ مذهب اعتقادات کیش و شکل وملیت تبعیض قائل شویم.
  • کار خوب دیگران را ارج ننهیم.
  • حاضر به قبول اشتباهاتمان نباشیم.
  • کمک به نیازمندان نکنیم.
  • برای داشته هایمان خداوند را شاکر نباشیم.
  • .........

اجازه بدید این لیست را ناتمام گذاشته و یه سوال ساده مطرح کنیم:

ایا  ما واقعا می خواهیم فقیر نباشیم؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:57  توسط سعید   | 

تاریخ‌گذاری اشیای باستانی کار ساده‌ای نیست، اما اندازه‌گیری برخی ایزوتوپ‌های رادیواکتیو می‌‌تواند به تعیین سن مصنوعات و سنگواره‌های قدیمی کمک کند.

تا همین اواخر تاریخ‌گذاری نسبی تنها روش شناسایی سن واقعی یک شی باستانی بود.

باستان‌شناسان با بررسی رابطه شیء با لایه‌های رسوبات در منطقه با مقایسه آن شیء با دیگر چیزهای یافت‌شده در محل اکتشاف، می‌توانند تخمین بزنند شیء در چه زمانی به آن محل  وارد شده است.

گرچه تاریخ‌گذاری نسبی  هنوز روشی بسیار مورد استفاده است، چندین روش تاریخ‌گذاری نوین به آن افزوده شده است.

تاریخ‌گذاری رادیواکتیو شامل تعیین سن یک سنگواره یا نمونه باستانی با اندازه‌گیری میزان کربن 14 در آن است.

کربن 14 یا رادیوکربن یک ایزوتوپ رادیواکتیو طبیعی است که هنگامی تشکیل می‌شود که  پرتوهای کیهانی در بخش فوقانی جو به مولکول‌های نیتروژن برخورد می‌کنند، و باعث اکسیداسیون و تبدیل آنها به دی‌اکسیدکربن می‌شوند.

گیاهان سبز این دی‌اکسیدکربن را جذب می‌کنند، بنابراین تعداد مولکول‌های کربن 14 به طور مداوم تا زمانی که گیاه بمیرد، د رآن افزایش می‌یابد.

کربن 14 همچنین به بدن حیوانات که گیاهان را می‌خورند نیز وارد می‌شود. پس از مرگ مقدار کربن 14 در نمونه آلی همگام با تلاشی مولکول‌ها به طور منظم کاهش پیدا می‌کنئد.

کربن 14 نیمه‌عمری برابر 40±5730 سال دارد، به این معنا که حدود  هر 5700 سال یک بار یک شیء نیمی از محتوای کربن 14 خود  را از دست می‌دهد.

نمونه‌های به دست آمده از 70000 سال گذشته که متشکل از چوب، زغال، استخوان، تورب، شاخ و یا یک بسییاری از اجسام کربن‌دار دیگر باشند،‌با استفاده از تکنیک قابل تاریخ‌گذاری هستند.

http://www.hamshahrionline.ir/

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:53  توسط سعید   | 

این مطلب را از وبلاگ مدیریت تحول گذاشتم .جالب است.

حرف ... پس از گفتن!

يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

- چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

  1. سنگ ... پس از رها کردن!
  2. حرف ... پس از گفتن!
  3. موقعيت... پس از پايان يافتن!
  4. و زمان ... پس از گذشتن!

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:49  توسط سعید   |